سایت سرگرمی مدگردی

سایت سرگرمی مدگردی

حتی خدا

هوالکافی :


برای درک عشق خدا

عاشق آدمی شد

فردایش همه چیز را به فراموشی سپرد

حتی خدا را...



ادامه مطلب

لایمکن الفرار من عشقک

هوالکافی :


من برای تو نمی نویسم

برای تو

می میرم



ادامه مطلب

هله بزوار هله بزوار

یاحبیب الباکین:


درجاده نجف به کربلا در حال پیاده روی بودیم که چندنفر از بچه ها خسته شدند

هوا تاریک بود و موکب ها پرشده بودند ، کنار عمودی ایستادیم تا نفس تازه کنیم

ناگهان ماشینى توقف کر ؛ هله بزوار هله بزوار

عربی بلد بودم بااوخوش و بشی کردم ، صاحب ماشین گفت که باید به خانه من بیایید

بااصرار او به خانه اش رفتیم ، دوازده نفر میشدیم
بعد ازاستقبال گرم و صرف شام ناگهان صدای دعوا و دادو بیدادی بلند شد که رفتیم دم در ببینیم چ خبره؟!

دیدیم صاحبخانه باهمسایه اش دعوا میکنند
از بحثشان فهمیدم که صاحب این خانه پسری دارد که قاتل پسرهمسایه بوده

پدر مقتول امشب را درخانه اش بدون زائر به سر میکرده و وقتی متوجه آمدن ما به این خانه شده آمده تا مارابه خانه خود ببرد و صاحب خانه هم ممانعت کرد
 پدر مقتول گفت : زائر هایت را بده از خون پسرم گذشت میکنم و پسرت رو میبخشم
صاحب خانه گفت : زائرها را نمیدهم ، قصاصش کن



ادامه مطلب

عزیز علی ان اری الخلق ولا تری

هوالکافی :


پیر ها هم

ز فراق تو

جوان مرگ شدند



ادامه مطلب

عزیز علی ان اری الخلق و لا تری

هوالکافی :


تنها دلیل زندگی و

موت ما تویی



ادامه مطلب

۱۱۹۸

هوالکافی :


به قلب تو

یه عمره زنجیر شدم

مادر ببین

چقده من پیر شدم



ادامه مطلب

۱۱۹۰

هوالکافی :


خوشبخت ترین آدم عالم هستم

وقتی تو

بیاد منی



ادامه مطلب

فداک یابن الحسن علیه السلام

هوالکافی :


زیباترین احساس در دنیا
احساس محبت به تو بود


ادامه مطلب

۱۱۸۸

هوالکافی :


کاش انقدری که به گناه اعتیاد داشتم
کمی هم به تو میل داشتم


ادامه مطلب

میلاد حضرت معصومه(س) و روز دختر مبارک

هوالکافی :


خدا تو را آفرید

تا عشق را

تجلی گاهی باشد



ادامه مطلب
صفحه 1 از 212

هوالکافی :


برای درک عشق خدا

عاشق آدمی شد

فردایش همه چیز را به فراموشی سپرد

حتی خدا را...

  • نویسنده :
  • تعداد نظرات : بدون دیدگاه
  • آذر ۱۳ام, ۱۳۹۵

هوالکافی :


من برای تو نمی نویسم

برای تو

می میرم

  • نویسنده :
  • تعداد نظرات : بدون دیدگاه
  • آذر ۷ام, ۱۳۹۵

یاحبیب الباکین:


درجاده نجف به کربلا در حال پیاده روی بودیم که چندنفر از بچه ها خسته شدند

هوا تاریک بود و موکب ها پرشده بودند ، کنار عمودی ایستادیم تا نفس تازه کنیم

ناگهان ماشینى توقف کر ؛ هله بزوار هله بزوار

عربی بلد بودم بااوخوش و بشی کردم ، صاحب ماشین گفت که باید به خانه من بیایید

بااصرار او به خانه اش رفتیم ، دوازده نفر میشدیم
بعد ازاستقبال گرم و صرف شام ناگهان صدای دعوا و دادو بیدادی بلند شد که رفتیم دم در ببینیم چ خبره؟!

دیدیم صاحبخانه باهمسایه اش دعوا میکنند
از بحثشان فهمیدم که صاحب این خانه پسری دارد که قاتل پسرهمسایه بوده

پدر مقتول امشب را درخانه اش بدون زائر به سر میکرده و وقتی متوجه آمدن ما به این خانه شده آمده تا مارابه خانه خود ببرد و صاحب خانه هم ممانعت کرد
 پدر مقتول گفت : زائر هایت را بده از خون پسرم گذشت میکنم و پسرت رو میبخشم
صاحب خانه گفت : زائرها را نمیدهم ، قصاصش کن

  • نویسنده :
  • تعداد نظرات : بدون دیدگاه
  • آبان ۱۴ام, ۱۳۹۵

هوالکافی :


پیر ها هم

ز فراق تو

جوان مرگ شدند

  • نویسنده :
  • تعداد نظرات : بدون دیدگاه
  • آبان ۶ام, ۱۳۹۵

هوالکافی :


تنها دلیل زندگی و

موت ما تویی

  • نویسنده :
  • تعداد نظرات : بدون دیدگاه
  • مهر ۲۶ام, ۱۳۹۵

هوالکافی :


به قلب تو

یه عمره زنجیر شدم

مادر ببین

چقده من پیر شدم

  • نویسنده :
  • تعداد نظرات : بدون دیدگاه
  • مهر ۶ام, ۱۳۹۵

هوالکافی :


خوشبخت ترین آدم عالم هستم

وقتی تو

بیاد منی

  • نویسنده :
  • تعداد نظرات : بدون دیدگاه
  • شهریور ۲ام, ۱۳۹۵

هوالکافی :


زیباترین احساس در دنیا
احساس محبت به تو بود
  • نویسنده :
  • تعداد نظرات : بدون دیدگاه
  • مرداد ۲۹ام, ۱۳۹۵

هوالکافی :


کاش انقدری که به گناه اعتیاد داشتم
کمی هم به تو میل داشتم
  • نویسنده :
  • تعداد نظرات : بدون دیدگاه
  • مرداد ۲۸ام, ۱۳۹۵

هوالکافی :


خدا تو را آفرید

تا عشق را

تجلی گاهی باشد

  • نویسنده :
  • تعداد نظرات : بدون دیدگاه
  • مرداد ۱۳ام, ۱۳۹۵