سایت سرگرمی مدگردی

سایت سرگرمی مدگردی

بدشانسی من یاتکنولوژی؟

امان ازوقتیکه ادم بدشانسی بیاره ودلهره به جونت بیفته...امان ازوقتیکه تکنولوژی هم فقط درحد واژه باشه!!!یعنی توعصرتکنولوژی نبایدواسه بعضی چیزاغصه خورد!!!حالامیفهمیدچی میگم...

دیروز انتخاب واحددانشگاه داشتم وتقریبا1هفته اعصابم داغون بودچون بااین ظرفیتهای کم وساعت وروزوتاریخ امتحانانمیشدبرنامه چیشدبایه بدبختی برنامه چیدم تااینکه پریشب (16شهریور)نت تاروز بعدکه انتخاب واحدداشتم قطع شد!!!

بایه بدبختی باداداشم رفتم کافی نت وباسرعت نسبتاداغون نت اونجاانتخاب واحدکردم البته اولش که هرچی کدمیزدم تکمیل ظرفیت بود.خلاصه ی برنامه13واحدی وبی نظم انجام شد!!!5واحدنشدبگیرم:(

یعنی دارم فک میکنم من خیلی بدشانسم یااینترنت خیلی بی رحمه؟!

واینک دارم غصه میخورم که چه کنم...یعنی روزحذف واضافه میشه درس گرفت؟عایامیشه اینترنت مشکل نداشته باشه مث خارجیااینترنت داشته باشیم؟عایاتوعصرتکنولوژی بایدغصه سرعت اینترنت داشته باشیم؟اصلاعایاتوعصرتکنولوژی بایداینترنت اینگونه باشه؟

دارم غصه میخورم...:(

+هیچوقت دلتون برای کسی خیلی زیادنسوزه به قول مامانبزرگم اگه دلت برای کسی زیادبسوزه همون بلاسرخودت میاد...ترم پیش همین اتفاقی که برای من افتادبرای دوستم افتاده بود ومن کلی دلم براش سوخت وهمین بلاسرخودم اومد:(

بگذریم...

کتاب خوندم بعدمدتها:(

_______________________________________________________

نام کتاب:مروارید

نام نویسنده:جان اشتاین بک

کتاب درباره خانواده ی فقیری که یه نوزاددارن ویه شب مار فرزندشون رونیش میزنه وحال نوزادبدمیشه مجبورمیشن اونوپیش یه پزشک خسیس وبی رحم به شهرببرن پزشک بهشون میگه تاپول زیادنیارید درمان انجام نمیشه ...پدرخانواده که مرواریدصیدمیکرده ازدریا تصمیم میگیره بزرگترین مروارید داخل دریاروصیدبکنه تابتونه پول درمان فرزندش رو تهیه کنه البته ماجراهای زیادی پس ازکسب بزرگترین مروارید اتفاق می افته ...

پیشنهادمیکنم بخونیدخیلی روان وساده ودلنشین بودنکته خوب این کتاب فضاسازی هاش بودکه براحتی میشدتموم صحنه هاووقایع وحس های افرادداستان روتصورکرد انگارپیش چشمانتون اتفاق میفته...




ادامه مطلب

دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد

همه ادمهادوست دارن توزندگیشون یه کسی روداشته باشن که توبدترین یاحتی بهترین شرایط وکلا درهمه مواقع کنارشون باشه وازبودنشون بتونن زندگی کنن...به نظرمن ادم از20سالگی به بعداین موضوع روبیشترنیازداره یعنی به کسیکه پیشش باشه بیشترنیازداره....البته ناگفته نمونه ادمهاهستن اماادمی که من میگم وهمه مون بهش احتیاج داریم یانیست یااگه باشه تعدادشون کمه...ادمی که نیازش داریم بایدهمیشه باشه یعنی رفتن بلدنباشه(1)،فقط بشینه روبه روی ماوبه حرفامون گوش بده وپابه پامون دیوونگی کنه وگاهی حتی گریه (2)وبدون اینکه ماروززودقضاوت کنه یااصلاقضاوت کنه توشادکامی وناکامیهای زندگی کنارمون باشه(3)

چنین ادمی هست؟اگه هست یه سری به زندگیم بزنه لطفا:)

+موضوع عشق وعاشقیانیستافک نکنیدعاشق شدم اصلااینطورنیست...من اگه عاشق بشم به اولین پایگاه خبرگزاری که اطلاع میدم وبلاگم هست:)

+کتاب زیرگاهی خوب بودگاهی هم نه...داستان ادمهادلتنگ ومنظره....

________________________________________

نام کتاب:دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد

نویسنده:انا گاوالدا

مترجم:الهام دارچینیان

انتشارات:قطره

بخشهایی ازکتاب:

وقتی به ایستگاه شرقی می رسم، در نهان آرزو دارم کاش کسی به انتظارم آمده باشد. احمقانه است. مادرم در این ساعت هنوز سر کار است و مارک از آن آدم ها نیست که برای حمل کردن چمدان من به حومه شهر بیاید، همیشه این امید بی رمق را داشته ام.

این بار هم دست برنداشتم، پیش از پیاده شدن از پله های واگن و سوار شدن به مترو، نگاه دورانی دیگری به اطراف انداختم ببینم شاید کسی باشد ... گویی در هر پله چمدان سنگین تر می شود.

دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد ... به هر حال چندان پیچیده نیست

______________
هیچ برگشتی در کار نبود، حقیقت این بود که قلب من یکشنبه شبی روی سکوی یک ایستگاه قطار هزار تکه شده بود. نمی توانستم تکه ها را جمع و جور کنم، به این ور و آن ور می خوردم، به هر سو پناه می بردم، هر سو که بود. سال هایی که پس از آن آمد و رفت هیچ تاثیری به حالم نداشت. برخی روزها تعجب می کردم، به خودم می گفتم: عجب... عجیب است... فکر می کنم دیروز اصلا به او فکر نکردم... و به جای آن که به خود تبریک بگویم از خودم می پرسیدم چه طور ممکن بوده، چه طور می توانستم یک روز بی فکر کردن به او زندگی کنم. از همه بیش تر نامش عذابم می داد و دو یا سه تصویر مشخصی که از او در یاد داشتم. همیشه همان تصاویر. 



ادامه مطلب

شب های روشن

این کتاب عالیه حداقل برای ادمهایی که بااحساس هستن وگاه وبی گاه باوجوداین همه ادم کنارشون بازاحساس تنهایی میکنن ومدام فک میکنن کجای این جهان وکجای این زندگی هستن وهمیشه یه تیکه گم شده درلابه لای زندگی آزارشون میده...بخونیدعالیه:)

عنوان کتاب: شب‌های روشن

نویسنده: فیودور داستایفسکی

مترجم : سروش حبیبی

ناشر: ماهی

موضوع: داستانهای روسی- قرن 19 م.

+شب‌های روشن درقالب فیلم هم ساخته شده: به کارگردانی فرزاد مؤتمن با فیلمنامه‌ای از سعید عقیقی.فیلمنامه این اثر برداشتی آزاد از رمان شب‌های روشناثر داستایوفسکی است. مهدی احمدی و هانیه توسلی در این فیلم به ایفای نقش پرداختند و اثری ماندگار برجای گذاشتند.

______________________

قسمتهایی ازکتاب:

" حالا بگویید ببینم چه جور آدمی هستید. زود باشید. همین حالا شروع کنید و داستان زندگی‌تان را بگویید."

من دستپاچه شدم و با تعجب گفتم: " داستان زندگی‌ام؟ چه داستانی؟ کی به شما گفته که زندگی من داستانی دارد؟ من هیچ داستانی ندارم که ..."

حرفم را برید: " چطور زندگی‌تان داستانی ندارد؟ پس چه‌جور زندگی کرده‌اید؟"

" چطور ندارد! بی داستان! همین طور! به قول معروف دیمی! تک و تنها! مطلقا تنها! شما میفهمید "تنها" یعنی چه؟"

" یعنی چه؟ یعنی هیچ‌وقت هیچ‌کس را نمی‌دیدید؟"

" نه، دیدن که چرا! همه را می‌بینم. ولی با این همه تنهایم!"

" یعنی با هیچ‌کس حرف نمی‌زنید؟"

" به معنای دقیق کلمه، با هیچ کس!"

________________________

" گوش کنید، می‌خواهید بدانید من چه جور آدمی هستم؟"

" البته!"

" به معنی دقیق؟"

" بله، به دقیق‌ترین معنا!"

" خب، من یک نقش نمایشم! بازیگر یک نقش، از آن‌ها که در زندگی پیدا نمی‌شود!"

__________________________

ادم رویایی خاکستررویاهای گذشته اش رابیخودی پس میزنه به این امیدکه درمیانش حداقل جرقه کوچکی پیداکرده وفوتش کنه تادوباره جان بگیرند.تااین اتش احیاشده قلب سرمازده اوراگرم کنه وهمه انهایی که براش عزیزبودند،برگردند.همان چیزی که تکانش داد،خونشو جوش اورد...

_________________________

بایدسالگرداحساساتمو،احساسات گذشته ام وعلاقه ام رابه انچه که قبلابوده ولی هرگزعملااتفاق نیفتاده به یادداشته باشم،چون این سالگردهم بایستی باهمان رویاهای احمقانه غیرمحسوس مطابقت داشته باشه...

_______________________

به خودت میگی ،دنیاچقدرداره سردمیشه.سالهای بیشتری میگذرن وباخودشون تنهایی ملال اوری رومیارن وبعدپیری تکیه زده به یک چوب زیربغل لرزان لرزان میادودرست بعدش بدبختی وخردشدن.دنیای خیالی توتاریک میشه،رویاهات پوسیده میشن ومثل برگهای زرد می افتن...





ادامه مطلب

کتاب کوچک آرامش(رازهای دستیابی به آرامش)

این کتاب رازهایی برای کسب ارامش رومعرفی میکنه من خودم بصورت صوتی گوش دادم خیلی بهتربود...بخونید:)


نام کتاب:کوچک ارامش

نویسنده:پائول ویلسون

مترجم:جلال فرخی

انتشارات:فراروان


1)پیک ارمش باشید

2)رهاکردن زمان

3)پذیرش تغییر

4)چون فرداشودفکرفرداکنید

5)درهرطیف بهترین رابجویید

6)کفش راحت(تن آرامی شماازپااغازمیشود.کفش بایدچنان راحت باشدکه گویی شماپابرهنه هستید)

7)انتخاب همنشین خوب

8)بی توجهی به مشکلات

9)موی خودراشانه کنیدیابگذارید موی شماراشانه کنند

10)گذشته رارهاکنید

11)ارامش وشادی رازکودکان بیاموزید

12)بخشش(احساس ناخوشایندبه دیگران شماراازارمیدهدنه دیگران را.بخاطررامش خویش بخشنده باشید)

13)خلوت کردن

14)اسانس بهارنارنج(3قطره بهارنارنج رادرون یک فنجان اب مقطرریخته وبه هنگام استرس محتویات فنجان راباعطرپاش اسپری کنید)

15)دم کرده نعنای صحرایی(اگراین دم کرده جانشین چای وقهوه شودتوان آرامش شماافزوده میگردد)


+راهکارهای بسیاری دیگه گفته که ترجیح میدم خودتون کتاب رومطالعه کنید

+کتاب معرفی کنید.شدیدا تشنه کتابهای خوب هستم.معرفی کنیدممنون



ادامه مطلب

وقتی چیزی را بخواهی(کیمیاگر)

یکی ازبهترین کتابایی که خوندم یعنی عالیه حتماحتمابخونید.کتاب درقالب یه داستان بی نظیرهست امامن قسمتهایی ازان روبراتون گذاشتم.این کتاب رودرست29اسفندتمومش گردم اماحالشونداشتم تووب بذارم اماالان گذاشتم

کتاب کیمیاگر

 اثر پائولو کوئیلو

_____________________

بزرگترین دروغ عالم: در مرحله ای از زندگی کنترل آنچه بر سرمان می آید از دستمان خارج می شود و سرنوشت هدایت آن را بر عهده می گیرد.
در مرحله ای از زندگی آدمها، هر چیزی روشن و امکان پذیر است. آنها نه از خیالبافی و نه از آرزوی کارهایی که می خواهند در زندگیشان رخ دهد، هراسی ندارند. اما با گذشت زمان، نیرویی مرموز آنها را متقاعد می کند که دسترسی به افسانه شخصی شان غیر ممکن است.
هرکس که باشی یا هر کاری که انجام دهی وقتی واقعاً از صمیم قلب چیزی را بخواهی، آنگاه این خواسته ی تو از روح جهان سرچشمه می گیرد و تو مأمور انجام آن بر روی زمین می شوی.
وقتی چیزی را بخواهی همه ی کائنات دست به دست هم می دهند تا تو نائل به انجام آن شوی.
مردم خیلی زود در زندگیشان به دلیل هستی خود پی می برند، شاید به خاطر همین است خیلی زود تسلیم می شوند. اما همیشه وضع به همین صورت نیست.
سعی کن نشانه ها را بشناسی و دنبال آن بروی
چیزهایی هست که از عهده ی آن بر می آییم اما نمی خواهیم آنها را انجام دهیم.
هرگز از رویاهایت صرف نظر نکن، به دنبال نشانه ها برو...
شاید خدا کویر را برای این آفریده تا انسانها قدر درختان خرما را بدانند.
زبان عشق چیزی است که قدرت خود را وقتی دو نگاه با هم تلاقی می کنند به کار می گیرد. عشق، زبانی با سابقه تر از بشریت و قدیمی تر از کویر
عشق زنجیر محکمی به پای عاشق می بندد تا در کنار معشوق خود بماند
وقتی عاشق می شوی همه چیز برایت معنا پیدا می کند
 عشق هرگز مانع عاشق نمی شود. اگر عاشق از هدفش دست بکشد پس عشقش یک عشق واقعی نبوده است.
قلبت را بشناس و به ندای آن گوش کن
آدمها از اینکه به دنبال مهمترین رؤیاهایشان بروند می ترسند زیرا احساس می کنند شایسته آن رؤیاها نیستند و قادر نخواهند بود به آنها برسند.

+این عکس روبه عشق رشته ژنتیک به عکسنوشته تبدیلش کردم



ادامه مطلب