سایت سرگرمی مدگردی

سایت سرگرمی مدگردی

دانلود سریال عاشقانه قسمت سیزدهم با لینک مستقیم

دانلود سریال عاشقانه قسمت سیزدهم با لینک مستقیم

 

 

 

ژانر : سریال ایرانی ، اجتماعی ، عاشقانه

سال ساخت : ۱۳۹۵

تهیه کننده : مهدی گلستانه

نویسندگان : علیرضا کاظمی پور و سعید جلالی

کارگردان سریال عاشقانه : منوچهر هادی

بازیگران : مهناز افشار, محمدرضا گلزار ,پانته آ بهرام ,بهاره کیان افشار, ساره بیات, هومن سیدی,حمیدرضا پگاه, سارا رسول زاده,مسعود رایگان,حسین یاری,علیرضا زمانی نسب و خواننده معروف و محبوب ایرانی فرزاد فرزین

خلاصه داستان : قسمت ۱۳ سریال عاشقانه “پگاه” که با جدیت تمام، به دنبال گرفتن نقدی مهریه اش بود، در حضور تمام دوستانش، در شرکت “رضا”، اقدام به سوزاندن دسته های اسکناس می کند. “ریحانه”، بعد از این اتفاق، از “پیمان” خواهش می کند که ماجرای خواستگاری اش از “درسا” را به تعویق بیاندازد. اما ماجرا پیچیده تر از این حرف هاست؛ چرا که مسأله قتل در میان است.

سریال عاشقانه

«عاشقانه»؛ عنوان جدیدترین سریال شبکه خانگی است که منوچهر هادی کارگردانی آن را بر عهده دارد. این مجموعه از وجود بازیگران مطرحی چون؛ محمدرضا گلزار، رویا افشار، پانته‌آ بهرام، حسین یاری، ساره بیات، مسعود رایگان و… سود می‌برد. در این کار که در ژانر آثار خانوادگی جا می‌گیرد، سعی دارد به موضوعاتی بپردازد که این روزها در جامعه نمود عینی دارد، در این راستا هم سعی کرد جذابیت بصری را در کار لحاظ کند.

قصه سریال پیرامون زندگی چند خانواده از طبقه بالای جامعه می‌گذرد که هر کدام درگیر مشکلات خاصی در زندگی هستند، معضلاتی که پیرامون آن نمی‌توان تنها در چند خط حرف زد، بلکه نیاز است حتما برای آن جلسات متعدد گذاشته شود، اما به طور اجمالی به چند نمونه آن می‌پردازیم. قسمت ۱۳ عاشقانه

شاید مهمترین قسمت داستان به مشکلاتی بر می‌گردد که خانواده‌های جوان در زندگی مشترک با هم دارند، زوجهایی که تنها در کنار هم زندگی می‌کنند، اما این به معنای زندگی گرم خانوادگی نیست.

نوشته دانلود سریال عاشقانه قسمت سیزدهم با لینک مستقیم اولین بار در پدیدار شد.



ادامه مطلب

تا دو سال دیگر قطعات پاپ با تم ایرانی نخواهیم داشت

تا دو سال دیگر قطعات پاپ با تم ایرانی نخواهیم داشت

 

 

 

 

«خشایار اعتمادی» پس از مدت ها یک قطعه دوصدایی منتشر کرد. او در تک آهنگ «بهت» به همراه «یاسر داودیان» ترانه‌ای را اجرا کرده که سروده سه ترانه‌سرا است. در اتفاقی جالب قطعه بهت سروده سام شرف‌زاده، هادی زینتی و لیلا اشکانی است. ملودی کار هم ساخته مرتضی شفیع و خشایار اعتمادی و با تنظیمی از حامد برادران است. اعتمادی در حالی این اثر را به مخاطبانش ارائه کرده که آخرین قطعه او عید نوروز منتشر شده بود. این خواننده باسابقه درباره داستان تولید قطعه بهت به خبرنگار سایت «موسیقی ما» گفت:«قطعه بهت براساس یک خط ملودی و یک خط شعر است که اردیبهشت سال گذشته توسط آقای مرتضی شفیع که مدت ها قبل با هم کار می کردیم به دست من رسید. مرتضی شفیع از زمان آلبوم خاتون یعنی سال ۷۸ با من همکاری داشته و کارهای زیبایی از جمله خاتون و سراغ از من نمیگیری گل نازم را برایم ساخته است. با او در منزل فریبرز لاچینی آشنا شدم و از آنجا همکاری ما شکل گرفت. این آهنگ را هم پس از مدتها برای من فرستاد و فقط در حد یک خط ملودی و یک خط شعر بود. بین سرودن شعر و احساس شاعر فاصله افتاده بود و طبیعتاً ملودی هم باید از شعر پیروی می کرد و این کار یک سال نزد ما بود.»

او سپس درباره یاسر داودیان و همراهی او اعلام کرد:«یاسر داودیان ده سال از من جوانتر است ولی دوست و موزیسین و مشاور خوبی است و همیشه همراه هم هستیم و ذهن و استعدادش را دوست دارم. از سرکار خانم اشکانی شاعر کار اجازه گرفتیم تا این اثر را با حضور شاعران دیگر تکمیل کنیم. ادامه کار را با سام شرف‌زاده و هادی زینتی عزیز پیگیری کردیم و یک سال طول کشید تا بیت به بیت این شعر تکمیل شود و ارتباط مفهومی هم وجود داشته باشد. قسمت های مهم را سام شرف‌زاده نوشت و مطمئن هستم در آینده زیاد از او خواهیم شنید چون بسیار توانا است و روح آرتیستی دارد. آقای هادی زینتی هم ترانه‌سرای شناخته شده است و کارهای خوبی دارند. اما در این کار همه محبت کردند و مثل یک رفیق کنارم بودند تا فقط کار جمع شود و هیچکس به دنبال اسم نبود. درباره ملودی هم بگویم که خط اول ملودی کلید و انگیزه‌ای بود که یک سال فکر کنیم. با کسب اجازه از مرتضی شفیع بقیه ملودی را خودم ساختم. تا کنون بالغ بر ۱۲۰ قطعه اجرا کرده‌ام که بیش از پنجاه مورد آنها را خودم آهنگسازی کرده‌ام. در قسمت هایی از این کار هم یاسر داودیان عزیز همکاری کرد و آنقدر مناعت طبع دارد و خواست که اسمش لحاظ نشود.
این اثر پس از یک سال جمع شد و چیزی بهتر از بهت نمی توانست برایش باشد. کار را به حامد برادران عزیز سپردیم و این سومین قطعه‌ای بود که با هم همکاری کردیم. حامد جوان مستعدی است که کارهای خوبی از او می شنویم و زحمت این آهنگ را شنید و زمان زیادی هم صرف کرد. چون با حال و هوای کارهای حامد متفاوت بود و به خوبی از عهده تنظیم برآمد. »

اعتمادی همچنین گفت:«شاید خشایار اعتمادی الان حضور گزیده‌ای در بازار داشته باشد اما از کارهایی که با روح و روانش درگیر می شود عبور نمی کند. این کار با حس من تلفیق شد و به دلم نشست و امیدوارم به دل مخاطبان هم بنشیند. اتفاق جالب این بود که یک روز مشغول ساختن قسمتی از ملودی این کار بودم و دیدم یاسر داودیان مشغول همخوانی با من است. در چشمانش نگاه کردم و دیدم که چه ذوقی نسبت به‌این آهنگ دارد. از چشمانش خواندم که دوست دارد این کار را با هم بخوانیم و به او پیشنهاد دادم که دوست داری این کار را با من بخوانی؟ قبل از هر چیز آغوش او باز شد و خوشحالم که خوشحال شد. خوشحالم که با من خواند چون وقتی کار را اجرا کرد دیدم چگونه با احساس این کار را می خواند و چه مواردی را رعایت می کند. اگر من این کار را روی ریتم خواندم، او احساسش را در خواندن غالب کرد. در نهایت کاور آهنگ را آقای بهنام دریانی عزیز تهیه کردند. امیدوارم این کار هم مورد استقبال قرار بگیرد.»

یکی دیگر از نکاتی که خشایار اعتمادی به آن اشاره کرد درباره وضعیت کنونی بازار موسیقی بود:«هرچند سبک و سیاق موسیقی امروز عوض شده و خیلی از مواردش شاید باب میل من نباشد. گاهی اوقات فکر می کنم با توجه به فضای کارهایی که در بازار موسیقی غالب شده، شاید تا دو سال دیگر قطعات پاپ با تم ایرانی نخواهیم داشت و تنظیم ها استخوان بندی اش را از دست داده است. امیدوارم اصالت ها و علم موسیقی را فراموش نکنیم. خواننده ها خوب هستند و خوب می خوانند ولی فقط نباید به دنبال خواسته شنیداری جامعه باشند و باید جامعه را دنبال کارهای خوش ساخت ببرند. من حدود بیست و چند سال است که کار می کنم و بالغ بر ۱۲۰ قطعه خوانده‌ام و بیش از ۱۰۰ شب اجرا داشته‌ام و این رزومه برای خودم قابل احترام است و در این مسیر با بزرگان و هنرمندان نوظهور کار کرده‌ام. چون بر احترام به بزرگان و باور چهره‌های نوظهور اعتقاد دارم. چند کار دوصدایی هم با هنرمندانی نظیر دوست خوبم آقای محمد اصفهانی در سال ۷۶، با شادمهر عقیلی که پخش نشد، با رضا صادقی که کار خوبی بود خواندم. با فریدون آسرایی و بهروز صفاریان نازنین هم قطعاتی را خوانده‌ام. یک کار با دو خواننده عرب در سال ۸۴ خواندم پخش نشد و بهت پنجمین قطعه دوصدایی من است و از آن راضی هستم و امیدوارم مورد استقبال قرار بگیرد.»

خواننده قطعه بهت نهایتاً گفت:«سال گذشته به مخاطبان قول دادم که هر ماه یک آهنگ منتشر کنم اما کار ساده‌ای نیست اما به تازگی مشغول کار روی ترانه‌ای از آقای استکی و ملودی خانم مساوات هستم که عشق چند ساله نام دارد. زحمات بر دوش یاسر داودیان عزیز خواهد بود تا انشاالله در ماه‌اینده‌این کار را به بازار عرضه کنیم.»

منبع: موسیقی ما

نوشته تا دو سال دیگر قطعات پاپ با تم ایرانی نخواهیم داشت اولین بار در پدیدار شد.



ادامه مطلب

بفرمایید انفجار…

بفرمایید انفجار…

 

 

 

خواننده آلبوم «حاجیلیتو» در تاریخ ۲۰ و ۲۱ تیر در تهران به روی صحنه می‌رود.

امید حاجیلی در تاریخ ۲۰ و ۲۱ تیرماه در سالن میلاد نمایشگاه بین المللی به اجرای برنامه خواهد پرداخت تا بار دیگر پذیرای دوستداران موسیقی باشد.

حاجیلی که در صفحات شخصی‌اش از این کنسرت تحت عنوان «بفرمایید انفجار…» یاد کرده گفته می شود برنامه ریزی متفاوت و جالبی را برای این اجرا در نظر گرفته است.

کنسرت های این خواننده معمولا از شورو هیجان بالایی برخوردارند و حاجیلی در یکی دوسال گذشته جزو پرفروشترین خواننده های پاپ در کنسرتهای تهران است.

اولین آلبوم امید حاجیلی به نام آلگرو منتشر شد و چند سال بعد دومین آلبوم این خواننده با نام حاجیلیتو منتشر که مورد استقبال علاقمندان به موسیقی قرار گرفت بعد از آن نیزی با انتشار قطعاتی در فضای مجازی کنسرتهای متعددی را اجرا کرده است.

حاجیلی دو سال پیش آلبوم «حاجیلیتو» را منتشر کرد و پس از چند اجرای زنده در سالن اریکه ایرانیان به یک باره استقبال جالب توجه مخاطبان موسیقی از اجراهای زنده اش را شاهد بود و کنسرت های او خیلی زود به یکی از پرطرفدارترین کنسرت ها در پایتخت تبدیل شد.

گفتنی ست این کنسرت به تهیه کنندگی مجید عبدی در تهران روی صحنه خواهد رفت.

منبع: موسیقی ما

نوشته بفرمایید انفجار… اولین بار در پدیدار شد.



ادامه مطلب

قلب ساعتی از لس آنجلس به ایران رسید

قلب ساعتی از لس آنجلس به ایران رسید

 

 

 

 

به آهنگسازی ‘میلاد بابایی’ و با ترانه ای از ‘مهدی ایوبی’ قطعه ی جدیدی به نام “قلب ساعتی” در حال تولید است.

شنیده ها حاکی از این بود که خواننده ی این اثر ‘شادمهر عقیلی’ است اما پس از انتشار پستی در صفحه ‘احسان خواجه امیری’ و با توضیحات آهنگساز این اثر خبرها تکذیب شد و این بار “احسان خواجه امیری” خواندن قطعه را برعهده گرفت.

میلاد بابایی در ارتباط با این خبرها،توضیحاتی را منتشر کرد.

او اظهار داشت که مهدی ایوبی و وی در اجرا نشدن این قطعه توسط شادمهر عقیلی نقشی نداشته اند و این اتفاق از جانب عده ای دیگر صورت گرفته است.
وی همچنین گفته است؛از پخش این کار با صدای احسان خواجه امیری بسیار خوشحال است و این قطعه یکی از بهترین قطعاتی است که توسط او ساخته شده است.

در ادامه میلاد بابایی خطاب به کسانی که اعتقاد داشتند،ملودی این قطعه برگرفته از قطعه ای دیگر است و به این دلیل توسط شادمهر عقیلی کنار گذاشته شده است اعلام کرد که این قطعه را حتما برای او ارسال کنند تا خود او نیز بتواند آهنگی را که کاور کرده است بشنود.

بنابراین توضیحات قطعه ی “قلب ساعتی” را به زودی با صدای احسان خواجه امیری،آهنگسازی میلاد بابایی و ترانه ی مهدی ایوبی از سایت پرشین سانگ و تمامی سایت های متعبر خواهید شنید.

نوشته قلب ساعتی از لس آنجلس به ایران رسید اولین بار در پدیدار شد.



ادامه مطلب

گفتند می‌خواهد با «وایسا دنیا» تبلیغ خودکشی کند

گفتند می‌خواهد با «وایسا دنیا» تبلیغ خودکشی کند

 

 

 

 

پس از حدود بیست و پنج سال فعالیت در حوزه موسیقی، رضا صادقی امسال جدیدترین آلبوم خود «یعنی درد» را در فضایی کاملا اجتماعی و به دور از تمام فضاهای رایج در حوزه موسیقی پاپ اعم از عاشقانه یا شاد روانه بازار موسیقی کشور کرده است تا فصل جدیدی از فعالیت‌های این خواننده را شاهد باشیم.

این خواننده پس از تجربه‌های پرطرفداری چون: «مشکی رنگ عشقه»، «وایسا دنیا»، «ممنونم» و حضور و ایفای نقش در فیلم سرگذشت زندگی‌اش «بی‌خداحافظی»، به مرور سمت فضاهایی خاص پسندتر آمده و در چند سال گذشته در تلاش است زبان گویای مردم سرزمین‌اش باشد. رضا صادقی همیشه جزو اولین کسانی است که در اتفاقات اجتماعی در صفحات شخصی‌اش اظهار نظر می‌کند. حالا این صراحت به آلبوم جدیدش «یعنی درد» با دغده‌ اجتماعی همیشگی او کشیده شده است.

در عصر یک روز بهاری با رضا صادقی درباره تمام کلیت آلبوم «یعنی درد»، دغدغه‌ها و فرآیند تولید اثر جدیدش گپ زدیم و متن پیش رو نتیجه یک ساعت گپ و گفت با رضا صادقی است که در ادامه می‌خوانید:

* از آلبوم شروع کنیم. در آلبوم «یعنی درد» با یک فضا و شخصیت اجتماعی از سمت رضا صادقی رو به رو هستیم. آیا رضا صادقی بعد از این همه فعالیت و انتشار آلبوم و اتفاقات موسیقیایی که داشته از فضاهای پاپیولار و عاشقانه خسته شده که وارد فضای اجتماعی شده یا دغدغه‌های این روزهای جامعه را دیده که در آلبوم جدید وارد این فضاها شده است؟

تا حدودی خستگی از تکرار مکررات و سوژه‌ها و اتفاقات، گریبان گیر موسیقی امروز پاپ است اما در این آلبوم بیشتر دغدغه‌ها و نگاه اجتماعی این روزهای شخصی خودم بوده که بروز پیدا کرده است. من صاحب کودکی شده‌ام و وقتی بچه وارد زندگی یک نفر می‌شود و مسئولیت پدر شدن را به عهده می‌گیری، نتیجتا به فکر آینده این بچه خواهی بود. وقتی هم فقط به فکر آینده او باشی یعنی آن را نابود می‌کنی و برای او جزیره‌ای می سازی، در حالی‌ که آب دریا دورتادور او بالا می‌آید و احتمال دارد جزیره و آن بچه را با هم به زیر آب ببرد. درنتیجه تو باز هم به درون جامعه می‌روی و می‌خواهی بدانی از کدام راه می‌توانی آسیب‌های جامعه را کمتر کنی تا بچه‌ی من و بچه‌ی دوست من نجات پیدا کند. رفتن در عمق این اتفاقات باعث می‌شود که دغدغه‌های تو تغییر یابد و زخم‌ها و اتفاقات خوب و بد را بیشتر ببینی. درنتیجه آگاهی‌هایت بیشتر می‌شود و زمانی که آدم به یک آگاهی نسبی درمورد اطرافش برسد و از آن صحبتی نکند به آن «جهل» می‌گویند. من دوست ندارم آدم جاهلی در زندگی باشم.

* مشخصا تلخی فضای اجتماعی در این آلبوم نمود پیدا کرده و واکنش‌های مختلفی هم داشته. این تغییر فضا می‌تواند روی مخاطب اثرگذار باشد. فکر می‌کنی مخاطب تو چه برداشتی از این آلبوم می‌تواند داشته باشد؟

دوست نداشتم برای مخاطبم سریال ترکیه‌ای باشم که چند صد قسمت داشته باشم و درنهایت یک روز با پایان باز تمام شوم. همیشه دوست داشتم فیلم به فیلم جلو بروم حتی اگر فیلم «پدر خوانده» باشد. فیلم به فیلم با سوژه‌های مختلف که یک دغدغه جدید اضافه کند. این اواخر مخاطبینی به من اضافه شدند که نمی‌گویم اصلا توقع نداشتم، ولی با دیدنشان سورپرایز شدم. جوانان و نوجوانانی که فکر می‌کردم شاید در باغ «دلو بلوتوث کن نرو» باشند. در اینجا دیدم که صرفا کارهایی مثل «وایسا دنیا» و «مشکی رنگ عشقه» نمی‌تواند جوابگوی تفکر این نسل باشد که آگاهی اجتماعی‌اش هر لحظه با یک اپلیکیشن یا خبر و کانال تغییر می‌کند. نمی‌توانستم از این ماجرا سطحی بگذرم. خیلی دوست داشتم دغدغه جدیدی به آنها اضافه شود و احساس کنم این همراهی صرفا یک همراهی شنیداری نیست و بیشتر مبنی بر تفکر است. یعنی باید بشنوند و فکر کنند و نه اینکه بشنوند و رد کنند. دوست ندارم از موسیقی‌ام حس بوق ماشین تلقی شود و باید اتفاقی باشد که مثل یک زنگ عمل کند و بدانند که این زنگ، زنگ خطر است یا زنگ ناقوس کلیسا یا زنگ مرگ یا زنگ مدرسه و شادی و سرخوشی. این تغییر و داشتن دغدغه برای اطرافیانم خیلی مهم بود و فکر می‌کنم تا جایی که دغدغه من بود انجام شد.

* نکته اصلی‌تر اینکه در این فضا احساس می‌شود که رضا صادقی به یک پوست‌اندازی فکری رسیده و سعی در نوعی ساختارشکنی در فضای کارش داشته است. وقتی رزومه کاری تو را از ابتدا با یک دور تند می‌بینیم این اتفاق ورود به فصل جدیدی از فعالیت‌های دوره هنری رضا صادقی می‌تواند باشد.

صددرصد. اگر به صدا باشد، صداهای بهتر از من خیلی زیاد است و چه بسا خودم معترف این ماجرا هستم. دروغ نمی‌گویم و در یک پروسه زمانی اتفاقات و حاشیه‌های جهان من و آدم‌های جهان من در افکارم خلل ایجاد کردند و روند زندگی باعث شد طرز تفکرم سطحی باشد. این بزرگترین اعتراف امسال من است. اما بعد که به خودم آمدم دیدم که رضایی که باید تفکر اجتماعی داشته باشد و رضایی که از کمربندی یک شهر دورافتاده بلند می‌شود و روی دوش مردم در اینجا قرار می‌گیرد وقتی حال همسایه، پدر همسایه، پدر رفیقم و آدم‌های اطرافم بد است، نمی‌توانم بگویم زندگی و همه چیز فوق العاده است. ضمن اینکه بیشتر معتقدم همیشه در بحث هنری روی زخم پارچه بندازیم اصلا قشنگ نیست. به بهانه اینکه در جامعه شادی تزریق کنیم، این اتفاق در جامعه ما خیلی تکرار شده است. من مخالف شادی نیستم و خودم هم آدم شادابی هستم و عموما همیشه می‌گویم و می‌خندم و اصلا آدم ساکن و کدری نیستم. اما با این قاعده خیلی مخالفم که همیشه باید روی زخم‌ها سرپوشی بگذاریم به بهانه اینکه تو هنرمند هستی و باید لطیف ببینی. من هنرمند هستم و لطیف می‌بینم ولی نمی‌توانم روی زخم کهنه پارچه‌ای بندازم که کرم بزند و سرطان شود. فردا روزی هم بگویم که دوره خواندنت تمام شد و ببین تاکنون چه خوانده‌ای و چیزی را که باید، تاکنون گفته‌ای یا نه. نمی‌گویم این چیزهایی که گفتم همه بایدهایی است که باید می‌گفتم ولی حداقل شروع خوبی برای تفکر خود من است.

* در دورهای ابتدایی که آلبوم را گوش می‌کنیم مشخصا یک سری از بازتاب‌ها و روایت‌های شخصی از اتفاقات اجتماعی در آن موج می‌زند. می‌خواهم بدانم آیا سوژه‌ای بوده که به صورت خاص خودت در این آلبوم بخواهی منتقل کنی؟ مثلا چیزی را در خیابان دیده‌ای یا اینکه داستان گورخواب‌ها را به چشم خود دیده‌ای و دلت بخواهد در آثارت نمود پیدا کند؟ کمی بیشتر وارد مسائل محتوایی آلبوم شویم.

همه این‌ها را از نزدیک دیدم. وقتی می‌گویم «درد نون و بی عاری دردی که از آشنا داری» همه این‌ها را دیده‌ام. اتفاقا بیشتر دردهای این روزهای ما دردهایی است که از آشنا داریم. به شیرخوارگاهی رفتم وبرایم خیلی جالب بود. خانم محترمی که مسئول نگهداری این بچه‌ها بود گفتند آقای رضا صادقی شما دستتان به رسانه‌ها می‌رسد. به مردم بگویید ما نه پول می‌خواهیم و نه لباس کهنه‌ای که برای ما می‌آورید. بگو یک پدر یا مادر بیاید و ده دقیقه این بچه‌ها را بغل کند. بچه‌ای که اکنون پدری بغلش نکند فردا پدری کردن بلد نیست. دیدم چقدر خوب می‌گوید و چقدر درست است که ما خیلی وقت است که خودمان به داد خودمان نمی‌رسیم. چقدر درست است که ما مدتهاست همدیگر را دوست نداریم. نمونه‌اش را همین الان می‌بینیم و بدون رودربایستی می‌گویم «زخم باز». همین قصه‌ای که برای مردم‌مان پیش آمد و سر صبح یک تعداد آدم مظلوم و بی گناه بخاطر چهارتا آدم بی‌صفت از دنیا رفتند.

* منظورت ماجرای تروریستی تهران است؟

بله و خیلی جالب است عده‌ای به جای اینکه در اولین ساعات این اتفاق بیایند و همدردی کنند به تسویه حساب پرداختند و این یعنی ما همدیگر را دوست نداریم. همه می‌ترسیدند که پست بگذراند و می‌گفتند برای ما بد نشود؟ ولی من جز اولین کسانی بودم که در این مورد پست گذاشتم. برای من مهم نیست و فقط کاری که دلم بگوید را انجام می‌دهم.

* زیاد شدن بی‌مهری‌ها در جامعه ما از کجا نشات می گیرد؟

از حرمت شکستن. از حرمت شکنی‌هایی که امروزه در جامعه انجام می‌شود. با یک عزیزی صحبت می‌کردم و می‌گفتم خیلی جالب است، از هرمند تا بازیگر گرفته، انقدر در برنامه‌های مختلف می‌آیند و «پدر» را زیر سوال می‌برند که پدر در کل جامعه زیر سوال می‌رود. باشد شما راست می‌گویید و پدر هیچ‌وقت خوب نبوده، پدر همیشه معتاد بوده، پدر همیشه کتک می‌زده، پدر همیشه تنها می‌گذاشته، ولی همه زخم‌ها مگر گفتن دارد؟ حرمت شکنی در این جامعه باعث شده هیچکس، دیگری را دوست نداشته باشد. مادر، دیگر مادری نمی‌کند و پدر، جایگاه پدری را نگه نمی‌دارد. رفیق هم جایگاه رفاقت را نگه نمی‌دارد. جالب است زندگی‌ها در داخل آپارتمان هم شبیه زندگی آپارتمانی شده و هرکس در اتاق خودش است. در یک ساختمان هرکس داخل واحد خود و در هر واحد هم هرکس داخل اتاق خود است و جالب اینجاست که هرکس در اتاق خود، درون گوشی خود است. این خلاصه شدن، حرمت شکنی پیش می‌آورد و حرمت شکنی باعث می شود همدیگر را دوست نداشته باشیم. امروزه حتی صله رحم هم شعار شده است. امروز یک بنده خدایی برای من عکسی فرستاد و گفتم این‌ها تبلیغ آلبوم من نیست و دردهایی است که در جامعه پنهان شده و سرتیتر آن «یعنی درد» است. به بچه‌ها گفتم موضوع را پیگیری کنند و این بنده خدا عکس گرفته و گفته می‌خواهد به آن عمل کند. گفتم پیگیری کنند و ببینند اگر مشکلش قابل حل است آن را انجام بدهیم. بچه‌ها رفتند و او را دکتر بردند و معاینه کردند و خداروشکر دیدند مشکلی نیست. ترس خودم را می‌خواهم بگویم، انقدر نگران بیان بعضی از حرف‌ها بودم زیر پستم نوشتم قابل توجه بعضی از دوستان فلسفی و نکته‌گرا، من کار خیری را که انجام دهم اعلام می‌کنم.

* فکر نکردی که با این آلبوم به سیاه نمایی متهم شوی؟

اکثر مواقع در جامعه مورد اتهام بودم. از زمانی که «مشکی رنگ عشقه» را با یک ریتم شاد و شش و هشت خواندم و به من گفتند این آدم به دنبال افسردگی است و می‌خواهد افسردگی را در جامعه همه گیر کند. یک بار هم متهم به خودکشی شدم و گفتند می‌خواهد با «وایسا دنیا» تبلیغ خودکشی کند. یک بار هم فکر می‌کنم یک خانم حدود پنج سال پیش در کنسرت اصفهان ، به من گفت از شما متنفرم چون پسرم خودکشی کرد و بعدا فهمیدیم آهنگ «وایسا دنیا» را گوش می‌داد. من ترسی از اتهام ندارم. برای من یک چیز مهم است. وقتی دخترم بزرگ شد نگوید پدر من ساده آمد و ساده رفت. متنفر از این هستم که بچه‌های این جامعه بگویند یک خواننده‌ای بود و می‌خواند. من نه خواننده ژیلا هستم و نه خواننده ویلا، من نه برای دختر همسایه خواندم و نه …. من یک آدمی هستم با یک شکم و یک ریش و دو عصا اما فکر دارم. فکرم به گونه‌ای است که الان بگویی دو ماراتن شرکت کنم شک نکن برنده می‌شوم. من نه مدعی هستم و نه قرار است به کسی ادعایی داشته باشم اما باور دارم اگر قرار است با رضا صادقی رقابت کنم به گونه‌ای رقابت می‌کنم که رضا را شکست دهم. فکر می‌کنی در این راه اتهام جایی دارد؟ مگر قرار است از این اتفاقات بترسیم؟ روزی کسی به من گفت از ریزش مخاطب ترس نداری؟ من هم گفتم تا وقتی آدم از ریزش ترس داشته باشد هیچ‌وقت کوه نمی‌شود.

* سوال بعدی دقیقا درمورد همین فضا بود. فکر می‌کنم حدود بیست سال شده که وارد فضای موسیقی شدی، هیچوقت به این فکر نکردی که ممکن است در جایی خسته بشوی و به سراغ زندگی‌ات بروی و کلا موسیقی را کنار بگذاری؟

چرا که نه. اتفاقا به این نتیجه رسیدم که هرچقدر سن آدم بالا می‌رود بحث خستگی مطرح می‌شد. دو ماه دیگر وارد سی و نه سالگی می‌شوم. آدمی هرچقدر که سن‌اش بالاتر برود به این پختگی می رسد که کمتر صحبت کند و بیشتر فکر کند که اگر حرف می‌زند حرفش، حرف باشد. تا وقتی جوان هستی همیشه می‌خواهی حرف بزنی و جواب بدهی و ادعا کنی ولی وقتی سن بالا برود بیشتر دوست داری ساکت باشی و بشنوی. ما همیشه در جامعه می‌بینیم دو نفر که با هم حرف می‌زنند دو مشکل بزرگ وجود دارد. اولا اینکه همیشه باید صبر کرد طرف مقابل حرفش تمام شود و ساکت شود و بعد حرف بزنیم. دوما اینکه اصلا فکر نمی‌کنند که مخاطب چه چیزی گفت و به این فکر می‌کنند که چه چیزی جواب بدهند. این به دلیل ناپختگی است. ولی هرچه سن بالاتر برود فرد سکوت می‌کند و فکر می‌کند. من هم به این نتیجه رسیدم شاید در چهل سالگی مدت زیادی بروم و استراحت کنم و بیشتر با دخترانم و همسرم وقت بگذرانم و لذت ببرم. یکی از زیبایی‌های زندگی من این است که در خانه من سر هیچکس در گوشی و اتاق خودش نیست و ما با «تیارا» کارتن می‌بینیم و تیارا با ما فیلم می‌بیند. دعوا می‌کنیم، گریه می‌کنیم، می‌خندیم، می‌رقصیم و لذت می‌بریم و این اتفاق برای من خیلی زیباست. همه اینها یک طرف و طرف دیگر اینکه حال فکر من خوب است. شاید به این نتیجه‌ای که تو گفتی خیلی زود برسم.

* سوال آخرم اینکه اگر ده یا بیست سال بعد درباره آلبوم «یعنی درد» از تو سوال بشود و به آن فکر کنی، حاضری تمام قد از محتوای اجتماعی آن دفاع کنی؟ فکر می‌کنی درآن زمان هم از آن راضی باشی؟

هر اثری، تنها یک اثر نیست و مثل بچه است. هر پدری حتی اگر بچه‌اش، بچه خلافی بشود باز هم با یک نگاه پدرانه به او می‌نگرد. شاید آن بچه صالح نباشد و باعث شرم شود ولی نمی‌توانی بگویی از آوردن آن پشیمان هستم. من فکر نمی‌کنم از گفتن درد آدم‌هایی که لمس کردم پشیمان شوم، کسانی که از من قول گرفتند که حرف‌هایشان را بگویم. خدا گواه است یک ماه قبل از آمدن آلبوم من و دوستم در شهرک غرب پشت چراغ قرمز ایستادیم و راننده موتور کنار ما کلاهش را برداشت و سلام و علیک کرد و به من گفت آقای صادقی می‌شود من را دعا کنید. من گفتم عمو من دنبال کسی هستم که خودم را دعا کند. گفت جدی می‌گویم. به یک‌باره چشم‌هایش قرمز شد و من نگاهش نکردم و صدایش را شنیدم که گفت دعایم کن، من بچه‌ای دارم و نمی‌خواهم پیشش شرمنده باشم. فکر نمی‌کنم بابت گفتن حرف‌های آن آدم به آدم‌هایی که یا خبر ندارند یا خودشان را به بی‌خبری زدند پشیمان شوم. من از آقای روحانی حمایت کردم و اکنون هم با خوشحالی می‌گویم. ولی حمایت کردم تا بگویم آقای روحانی دم شما گرم کارتان درست است ولی هرازگاهی از دفترتان بیرون بیایید و دردهای مردم را ببینید بد نیست. من فکر نمی‌کنم از گفتن این حرف‌ها پشیمان شوم.

منبع: موسیقی ما

نوشته گفتند می‌خواهد با «وایسا دنیا» تبلیغ خودکشی کند اولین بار در پدیدار شد.



ادامه مطلب

گفت و گویی مفصل با خواننده «شمس‌الضحی»

گفت و گویی مفصل با خواننده «شمس‌الضحی»

 

 

 

 

کدام‌یک از ما بخت آن را داشته که «جلیل شهناز» را از نزدیک ببیند؟ «حسن کسایی» را چه‌طور؟ اصلاً آدمی را می‌شناسید که با «حافظ» یا «مولانا» حشر و نشر داشته باشد؟ با «بیدل» و «نظامی» رفت‌وآمد کرده باشد؟ کسی نشسته در کافه‌ای،‌ جایی و با «ابتهاج» یک قهوه نوشیده باشد؟ این امکان یا وجود ندارد یا کمتر وجود دارد.

اما برای شناخت آنها لزومی به حشر و نشر و رفت‌وآمد و نوشیدن چای و قهوه نیست. می‌شود آدم‌ها را از روی حرف‌هایشان، از روی آثارشان شناخت. «حسام‌الدین سراج» می‌گوید «قیصر امین‌پور» شبیه اشعارش بود، همان اندازه‌ لطیف و همان اندازه دغدغه‌مند. می‌شود همین تعبیر را در مورد خودش هم به کار برد.

«حسام‌الدین سراج» -خواننده‌ی برجسته‌ی موسیقی سنتی- شبیه آثارش است. همان‌اندازه لطیف و همان اندازه دغدغه‌مند. او هم مثل همه‌ی آدم‌های دیگر زادگاهی دارد، کارنامه‌ای، سال‌ِ تولدی… مثل همه‌ی آدم‌های دیگر دانشگاه رفته و زندگی از سر گذرانده است؛ اما برای شناختن او، دانستن هیچ‌کدام از اینها ضرورت ندارد. فقط کافی است آثارش را بشنوید. طنینِ سازش را، آهنگ‌هایی که ساخته و هر آن‌چه خوانده است.

کافی است «نینوا» را گوش کرده باشید، «شمس‌الضحی»، «وداع»، «مسیحا» یا هر اثر دیگرش را. آن‌وقت خیلی خوب خواننده‌ای را خواهید شناخت که بیش از دو دهه کار کرده است. می‌خواند و می‌نویسد و همچنان توانسته آثار باشکوهی خلق کند که هم مخاطب عام را جذب کند و هم مورد تحسین مخاطب خاص قرار گیرد. «حسام‌الدین سراج» از آن معدود آدم‌هایی است که در دنیای آشفته امروز، برای خودش اصولی دارد سفت و سخت و بر آن اصول پای‌بند است. او از معدود خواننده‌هایی است که در مسابقه‌ی شهرت و ثروت و انتشار اثر و کنسرت شرکت نکرده است. آرام و متین نشسته و کارش را کرده و حضورش را به همه ثابت.

از قیصر که می‌گوید، فضایش عوض می‌شود. صحبت خیلی چیزها که پیش می‌آید، فضایش عوض می‌شود؛ مثلاً وقتی می‌خواهد از سیدالشهدا (ع) بگوید، از ادبیات حرف بزند، از معنویات بگوید… می‌دانید خواندن این گفت‌وگو می‌تواند یک اتفاق معمولی مثل ده‌ها مصاحبه‌ای باشد که در طول روز یا هفته می‌خوانید؛ اما خواندن گفت‌وگو با «حسام‌الدین سراج» چند نکته دارد؛ مثلاً اینکه یادش می‌ماند وقتی از نقش پدر در زندگی هنری‌اش حرف می‌زنیم، حضور مادرش را یادآور شود. یادمان بیندازد که مگر می‌شود این همه غرق مادیات شد؟ می‌گوید اولیای خدا غم ندارند. همیشه در زندگی‌شان شادند. ولیِ خدا حزن ندارد. روح ما به اندازه‌ دغدغه‌هایمان شده است. این گفت‌وگو را بخوانید و بعد چند لحظه‌ای با خودتان و دغدغه‌هایتان خلوت کنید. اندازه‌ی روح‌تان دست‌تان می‌آید.

* آقای سراج از کودکی‌تان شروع کنیم. به نظر می‌رسد حضور پدر خواه‌ناخواه زندگی شما را از همان کودکی با هنر همراه کرده بود و انگار گریزی از این مسأله نداشتید.

بله. معمولاً کسانی که کار هنری انجام می‌دهند، به مشوقی نیاز دارند که موتور محرک‌شان را به کار بیندازد. برای من نیز حضور پدرم در این زمینه بسیار مؤثر بود. پدرم اهل شعر و موسیقی و از آن مهم‌تر اهل معرفت بود که این مسأله برای من جذابیت بسیار زیادی داشت. صحبت‌های ایشان و دوستان‌شان -که همگی اهل هنر و ادب بودند- را می‌شنیدم و لذت می‌بردم و سعی می‌کردم همیشه در جلسات‌شان حضور داشته باشم؛ اما فراموش نکنید بخشی از تبلور هنر برای هر کسی به جهت وجود مادر است. آنچه سبب پیدایش و زایش هنر می‌شود، مادر است که معمولاً در خانواده‌های ایرانی پنهان است و کسی از حضورش خبر ندارد؛ اما حضورش بسیار مؤثر است.

* مادرتان نیز در زمینه موسیقی فعالیتی داشتند؟

استعداد موسیقی و شعر ایشان بسیار درخشان بود؛ اما بروز عینی نداشت.

* و بعد شما تحت تأثیر همین فضا از کودکی به نوازندگی می‌پردازید.

بله.

* و سنتور را انتخاب می‌‌کنید. چرا سنتور؟

من از سیزده‌سالگی نواختن ساز تمبک را شروع کردم و بعد آرام‌آرام به سمت سنتور گرایش پیدا کردم. مرحوم «سیروس ساغری» در اصفهان اولین استاد سنتور من بود که روش‌های خوبی در تعلیم داشت و شاگردان خوبی هم آموزش داد که از جمله آنها آقای «سعید نعیم‌منش» است که در کانادا فعالیت می‌کند.

* اصفهان شهر موسیقی‌پروری است. از استادانی مثل جلیل شهناز تا استاد کسایی و تاج اصفهانی و خیلی‌های دیگر از این شهر سر برآورده‌اند.

از تمام شهرهای ایران -از خراسان تا کرمانشاه و کاشان و بسیاری دیگر- هنرمندان بزرگی سربرآورده‌اند؛ برای مثال استاد شجریان از خراسان است و استاد ناظری از کرمانشاه؛ اما اصفهان علاوه بر موسیقی در زمینه هنرهای دیگر هم بسیار قوی است. وقتی شما از میدان نقش‌جهان عبور می‌کنید، یک نمایشگاه هنری می‌بینید. یعنی قدم‌به‌قدم معماری، قلم‌زنی، منبت، خاتم‌کاری و هنرهای دیگر را مشاهده می‌کنید. در عین حال اگر از کنار زاینده‌رود گذر کنید، معماری سی‌وسه پل، پل خواجو و چند پل دیگر مسحورتان می‌کند و در کنار آن صدای آواز مردم عادی را مدام می‌شنوید. اصفهانی‌ها ارزش ویژه‌ای برای هنرهای سنتی قائل‌اند؛ چون در بستر هنر سنتی، زندگی و رشد و در تمام زندگی‌شان هنر را تجربه می‌کنند.

* شما از همان اولین کارهایتان، شخصیت مستقل آوازی‌تان را در کارهایتان نشان دادید؛ اما به نظر می‌رسد در برهه‌ای از مکتب اصفهان تأثیر می‌‌گرفتید. این تأثیر از همان زادگاه می‌آید؟‌ اصلاً چرا مکتب اصفهان تا این اندازه در آواز ما فراگیر است؟

مرحوم طاهرزاده و سید رحیم دو آوازخوان بسیار بزرگ این مکتب بودند و بعد از آنها تاج اصفهانی از آنها دنباله‌روی کرد و استاد شجریان نیز بر اساس آثار باقی‌مانده از ایشان روی شیوه طاهرزاده کار کردند و این شیوه همه‌گیر شد. اما فراموش نکنید وقتی از مکتب‌های آوازی صحبت می‌شود، باید به این مسأله توجه کرد که هیچ شیوه‌ای به صورت صددرصد در مکتب اصفهان یا مکتب آذری نیست و تمام مکتب‌های آوازی با یکدیگر هم‌پوشانی دارند. به همین علت است که در یک قطعه، خواننده ممکن است هم از شیوه اصفهان و هم شیوه آذری و شیوه‌های دیگر بهره گیرد. اینها از هم قابل تفکیک نیست. در حال حاضر بعضی دوستانی که به شیوه اصفهان می‌خوانند، تصور می‌کنند اگر کشش‌هایشان را زیاد کنند، پیرو این مکتب هستند؛ اما این نحو تفکیک اشتباه است. ما در آواز باید به دنبال شیوه‌ای باشیم که تأثیرگذار باشد. یعنی اگر یک خواننده از استادش تحریر ویژه‌ای یاد گرفته، باید از آن در جای خودش استفاده کند و در کنار آن، تحلیل و تلفیق شعر را به درستی بداند و از آن بهره بگیرد. مجموع اینها ترکیبی می‌شود که یک آواز تأثیرگذار را شکل می‌دهد. من قائل به «آواز تأثیرگذار» هستم. البته شیوه اصفهان را بسیار دوست دارم و شیوه‌های دیگر را هم دوست دارم و برایش احترام قائلم و فکر می‌کنم که می‌شود از همه آنها چیزهای بسیاری فراگرفت.

* بعد از اتمام تحصیلات دبیرستانی، در رشته معماری قبول می‌شوید و به تهران می‌آیید. درست است؟

بله و همان زمان کلاس‌های استاد محمود کریمی و استاد شجریان را پیگیری کردم.

* و از حضور استاد پایور در سنتور بهره می‌گیرید. یک طرف استاد پایور است و سنتور و طرف دیگر استاد شجریان و کریمی هستند و آوازخوانی. چه اتفاقی افتاد که در این میان، به آواز گرایش بیشتری پیدا کردید؟

در حقیقت من در این باره تصمیم نگرفتم. اتفاقات کنار هم چیده می‌شود و تقدیر آدم رقم می‌خورد.

* با این همه علاقه و استعداد، اصلاً چرا معماری خواندید؟

چون وضعیت اجتماعی آن زمان به شکلی بود که معمولاً خانواده‌ها بچه‌هایشان را به دانشکده‌هایی جز موسیقی و هنر می‌فرستادند و اعتقاد داشتند که موسیقی امری جدی نیست؛ اما امروز موسیقی به عنوان یک امر هنری و جدی مطرح است. من معماری خواندم؛ اما به دلیل اینکه به موسیقی علاقه داشتم، آرام‌آرام به این سمت کشیده شدم و حالا زندگی من بیشتر موسیقی است تا معماری. به قول مولانا «رشته‌ای برگردنم افکنده دوست/ می‌کشد هر جا که خاطرخواه اوست».

* حالا رابطه‌تان با معماری و موسیقی از نظر ذهنی چه‌طور است؟

وقتی یک پلان (نقشه) در می‌آید، ساز می‌زنم. هیجان موسیقی آن‌قدر زیاد است که اجازه کار دیگر را نمی‌دهد.

* وقتی آثار شما را بررسی می‌کنیم، به یک‌سری ویژگی می‌رسیم که شاید یکی از مهم‌ترین آنها تأکیدی است که روی «شعر» دارید؛ از انتخاب اشعار گرفته تا تلفظ صحیح کلمات.

من اعتقاد دارم شعر در موسیقی ایرانی حرف اول را می‌زند. یک شعر خوب، یک تصنیف عالی می‌سازد؛ به‌طوری‌که اگر شما آن تصنیف را به صورت بی‌کلام هم بشنوید، باز تداعی‌کننده آن کلام است. در خطاطی هم همین‌طور است. یک خطاط در مرحله اول باید شعر را بشناسد. آوازخوان هم باید این خصوصیت را داشته باشد. من معتقدم کسانی که آواز می‌خوانند، باید بسیار به انجمن‌های شعر رفت‌وآمد داشته باشند و با شعر مأنوس باشند؛ چون وقتی ظرایف و رموز شعر را بشناسند، می‌‌توانند آن را در ملودی‌شان لحاظ کنند. ما در آواز دو بخش را باید مراعات کنیم؛ یکی ملودی کلام و دیگری تلفیق شعر و موسیقی. اگر این دو مراعات نشود، شعر را هلاک کرده‌ایم. برخی اوقات چون خواننده آکسان‌ها را عوض می‌‌کند، یا هیچ معنایی از شعر به ذهن‌تان نمی‌آید یا معنایی کاملاً متفاوت شکل می‌گیرد. این مسأله در آهنگسازی هم وجود دارد و اگر آهنگساز، شناختی از شعر نداشته باشد، معنای شعر را از بین می‌برد.

* شما بیشتر اشعار کهن را خوانده‌اید یا اشعار غزل‌سرایانی که به شیوه کهن سروده‌اند. چرا؟

فکر می‌کنم در انبوه اشعاری که ما امروز می‌شنویم، شعر کهن نمره بسیار بالاتری می‌گیرد. مضمون‌ در اشعار کهن بسیار قوی‌تر است.

* منظورتان از مضمون چیست؟

اگر ما تنها غم معشوق دنیایی را بخوریم، روح‌مان کوچک می‌شود. بسیاری از اشعاری که هم‌اکنون شنیده می‌شود، نوعی افسردگی را به مخاطب تزریق می‌کند؛ اما وقتی سراغ اشعار کهن می‌روید، می‌بینید که در آن این معنا مستتر است که اولیای خدا غم ندارند. همیشه در زندگی‌شان شادی دارند. ولی خدا حزن ندارد. آیا ما به دنبال این هستیم که یک انسان بی‌تعلق باشیم یا هر روز تعلقات‌مان را بیشتر کنیم؟ در اشعار پاپ تعلقات زیاد است و به همین خاطر، روح به سمت افسردگی پیش می‌رود، چون روح آزادی را دوست دارد. به قول حافظ «غلام همت آنم که زیر چرخ کبود/ ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است». یادم می‌آید زمانی که استاد شجریان اثر «پیغام اهل راز» را منتشر کرده بودند، من شاگردشان بودم و از ایشان خواهش کردم این اثر را برایم امضا کند و ایشان همین شعر را برایم نوشت. اگر ما تعلق نداشته باشیم، روح‌مان آزاد می‌شود و شاد می‌شویم. شاد به معنای واقعی کلمه و دیگر غم و غصه‌های دنیوی ما را آزار نمی‌دهد. اما وقتی که دنیایمان را مسائل دنیوی و معشوق زمینی پر می‌کند، روح‌مان کوچک می‌شود و ما خودمان را به دست خودمان در بند می‌کنیم. به همین خاطر است که یک غزل از مولانا با صدها شعری که این روزها به عنوان شعر در موسیقی پاپ شنیده می‌شود، برابری نمی‌کند. البته بگویم بسیاری از عزیزانی که در این حوزه کار می‌کنند، از شعر کهن هم اطلاع دارند و من برخی از اشعار پاپ را هم می‌پسندم (البته آثار قدیمی را بیشتر)؛ اما وقتی کثرت استعمال مضامین پیش‌پاافتاده در موسیقی پاپ زیاد می‌شود، قضاوت ما درباره آن تغییر می‌کند.

* این مضمونی که شما از آن صحبت می‌کنید، در اشعار شاعرانی چون منزوی و قیصر هم رخ داده است؟

بله، این مضمون گاهی با یک زبان شعر جدید مثل زبان منزوی، قیصر و سیمین بهبهانی اتفاق افتاده که بسیار هم زیبا است. مضمون و محتوای اشعار یا عارفانه است یا عاشقانه و این عشق هم می‌تواند صورت مجازی داشته باشد و هم صورت حقیقی. صورت مجازی هم می‌تواند ما را به سمت عالم حقیقت ببرد. گاهی برخی شعرا با مضمون‌پردازی‌های خود این صورت مجازی را می‌بندند؛ یعنی دیگر اشعارشان نردبانی به سمت آسمان نیست، بالی به سوی آسمان نیست؛ اما برخی شعرا به دلیل بزرگ بودن روح‌شان این عشق مجازی را به آن عشق حقیقی وصل می‌کنند.

* یکی از مشکلات موسیقی ما در این چند دهه منابع محدود ادبیاتی است. امروزه ما کمتر تصنیف‌سرایانی چون معینی کرمانشاهی، نواب صفا، بیژن ترقی و… داریم و تنها کسی که در این زمینه فعالیت‌هایی انجام می‌داد، مرحوم یداللهی بودند.

البته ترانه‌سرایان دیگری هم هستند. خدا افشین یداللهی و قیصر امین‌پور را رحمت کند. تعداد ترانه‌های قیصر امین‌پور بسیار کم است؛ اما بسیار تأثیرگذار هستند. خدا سلامت بدارد ساعد باقری، سهیل محمودی و بسیاری دیگر را. ترانه‌سرا داریم اما زمینه کار برای ترانه‌سرایی کم است. این اتفاق به خاطر موقعیت اجتماعی موسیقی در این دوره است که به موسیقی اهمیتی داده نمی‌شود. استاد همایون خرم در آن زمان می‌توانست کار و ملودی‌پردازی کند و با شاعرانی چون بیژن ترقی، فریدون مشیری و جنتی‌عطایی در رفت‌و‌آمد باشد؛ اما در زمانه ما چون قائل به اصالت هنر و موسیقی نیستند، این اتفاق نمی‌افتد. رادیو و تلویزیون و نهادهای دولتی برای آهنگسازان و ترانه‌سرایان و خوانندگان کاری نمی‌کنند.

* اما انگار یک مسأله دیگر هم در این میان وجود دارد و آن اینکه هم‌اکنون خیلی از هنرمندان سنتی هم مثل ستاره‌های پاپ عمل می‌کنند. مسابقه تعداد کنسرت و سالن بزرگ‌تر و تعداد فالوئر هم در موسیقی سنتی ما هم دیده می‌شود. این با روح موسیقی سنتی سازگار است؟

مسلماً سازگار نیست؛ اما امرار معاش در زندگی ما با تعداد کنسرت‌ها، شهرت و تعداد فالوئرها پیوند خورده است. شاید «حافظ» را زمان خودش کسی نمی‌شناخت، چون او اصلاً زمان خودش را نمی‌دیده است. دنبال حقیقتی بوده که تمام نسل‌های بعد از خود را در بر می‌گرفته است. یک مضراب استاد شهناز را در حال حاضر چه کسی می‌تواند بنوازد؟‌ اگر ساز او را به نیت رسیدن به عمق نغمه گوش کنید، متوجه می‌شوید او دارد با سازش راز و نیاز می‌کند. ساز جزئی از وجودش است، انگار تار با او می‌نالد. آقای فروهری تعریف می‌کرد یک بار استاد شهناز در استودیو نیم‌ساعت دشتی زد و همین‌طور گریه می‌کرد؛ آن‌قدر که وقتی از استودیو بیرون آمد، سازش خیس خیس بود. این اساتید با دل و جان‌شان کار کردند، چیزی که اکنون وجود ندارد. کسانی که طعم ساز لطفی و کسایی را چشیده‌اند -نه فقط شنیده‌اند- دیگر حاضر نیستند که سازهای دیگر را بشنوند. برخی‌ها می‌گویند موزیسین‌های سنتی تعصب دارند؛ در صورتی که اصلاً این‌طور نیست. اگر شما هم آن طعم را چشیده باشید، همین‌طور برخورد می‌کنید. کسی که طعم حافظ و مولانا را شنیده باشد، مگر می‌تواند به قول دکتر کدکنی، به کنسرو کلمات قناعت کند؟

* استاد شهناز هم می‌توانست به زندگی بهتر فکر کند؛ اما گویا چیزهای مهم‌تری برای او وجود داشت.

به هر حال از کوزه همان تراود که در اوست؛ در دوران اخیر معیشت سخت‌تر شده است؛ اما باز باید راهی وجود داشته باشد. اصلاً من تنها به هنر کار ندارم. مسأله این است که آیا به همین زندگی مادی‌ای که در آن هستیم، قانع‌ایم؟‌ آیا تمام است؟ عرفا می‌گویند یک فضای دیگر است که شما باید به آن برسید. از «بیداری» حرف می‌زنند که هیچ لذتی در آن وجود ندارد.

* شما با کدام شاعر ارتباط بیشتری برقرار می‌کنید؟

با تمام شاعران خوب از ازل تا ابد.

* کدام‌یک برایتان خاص‌تر است؟

هر کدام یک ویژگی‌ دارند. بزرگان اهل ادب می‌گویند حافظ، سعدی، مولانا، فردوسی و نظامی پنج قله شعر در زبان فارسی است. خدا استاد «سید عباس معارف» را رحمت کند. ما به ایشان می‌گفتیم بین حافظ و مولانا کدام‌یک را انتخاب می‌کنید؟ می‌گفتند حافظ چشم راست من و مولانا چشم چپ من است؛ حالا کدام را انتخاب کنم؟ یعنی نمی‌شود دست به انتخابی میان آنها زد. حافظ مثل یک چشمه زلال است در حالی‌که مولانا مثل یک رود خراشان است. مولانا در آن وزن‌های خیزابی و انتقال هیجان و شور به مخاطب غوغا می‌کند و کلام حافظ تراش‌خورده و برای آواز بسیار مناسب است. شما می‌توانید یک غزل از حافظ را بی‌آنکه در آن دست ببرید، به شکل کامل بخوانید. او روی تک‌تک کلماتش دقت داشته است. شما وقتی اشعار حافظ را می‌خوانید، شاید از کنه آن آگاه نشوید، اما لذت ناخودآگاه خود را می‌برید. حافظ مخاطب را سحر می‌کند. گاهی شعر مولانا اوزان خیزابی و پرشورش در تصنیف کمک می‌کند. رندی سعدی هم. سعدی یک جور شعر گفته که همه فکر می‌کنند می‌توانند مثل او شعر بگویند اما نمی‌توانند. شعر او سهل و ممتنع است.

* از شاعران معاصر کدام را دوست دارید؟

هر شاعری را که در طریق حقیقت است. استاد ابتهاج را بسیار دوست دارم -هم شعر ایشان و هم شخصیت‌شان را. مرحوم منزوی و قیصر امین‌پور را نیز. اشعار ساعد باقری را هم بسیار دوست دارم.

* شما از دوستان نزدیک مرحوم‌ امین‌پور بودید. لطفاً از او بیشتر بگویید.

برای من حرف زدن از قیصر کار بسیار سختی است. او یک شعر به نام «نی‌نامه» برای سیدالشهدا (ع) دارد که در آن می‌گوید: «خدا چون دست بر لوح و قلم زد/ سر او را به خط نی رقم زد» که فرازهای مختلفی دارد. نی در این شعر او دو معنا دارد. یک نی‌ای است که در آن می‌دمند و دیگری نیزه‌ای است که سر سیدالشهدا (ع) روی آن است. می‌گوید: «به روی نیزه و شیرین‌زبانی؟ عجب نبوَد ز نی شکرفشانی» می‌دانید که نی، نی‌شکر دارد. بعد در جایی دیگر می‌‌گوید: «شگفتا بی سر و سامانی عشق» مفهوم سرگردانی خودش یک کلمه است؛ اما وقتی بر سر نیزه سری را می‌‌گردانند، خودش تعبیر جدیدی در آن به کار برده است. زبان قیصر خیلی لطیف است و در عین حال، آن‌قدر صنعت شعری در آن بدون تصنع به کار رفته که هر کسی را مجذوب می‌کند، حتی اگر به این مضمون اعتقاد نداشته باشد. قیصر همانی بود که در شعرش مشاهده می‌کنید. اگر در فضایی بود که مناسب شعرش نبود، هر چه‌قدر اصرار می‌کردیم، نمی‌خواند. یک‌بار دلیل این ماجرا را از او پرسیدم، گفت: «تو اگر جایی باشی که مطابق ذوقت نباشند، می‌توانی آواز بخوانی؟» گفتم: نه. گفت: «من هم نمی‌توانم.» روح او بسیار لطیف بود. سید حسن حسینی و قیصر با هم دوست بودند و قیصر، سید حسن را مثل بزرگ‌تر خودش می‌دید. اما قیصر بیشتر گل کرده است؛ چون قیصر با زبان بچه‌ها بسیار مأنوس بود و مدتی ادبیات کودک کار می‌کرد و برای همین شعرش ساده و تأثیرگذار است. هر مصرع قیصر چند معنا و لایه دارد. خدا رحمتش کند.

* هیچ فکر نکردید یکی از اشعار قیصر را بخوانید؟

چرا؛ اما فکر می‌کنم اگر بین کارهای دیگر باشد، تأثیرگذارتر است. من در کار «گریه بی‌بهانه» اشعار قیصر را به صورت آوازی خواندم. آثار او روی خود من هم خیلی اثر می‌گذارد.

* چرا این اندازه کم‌کار هستید؟

اعتقاد دارم که کار هنر را باید با آرامش انجام داد. می‌گویند: «آن خشت بُوَد که پُر توان زد» اگر بخواهیم هر ۶ ماه یک آلبوم منتشر کنیم، دیگر دقت و تراش‌خوردگی هنری در آن اتفاق نمی‌افتد. حالا هم چند طرح در ذهنم هست، اما فضا به اندازه‌ای شلوغ شده که کارها دیده نمی‌شود. فضا مغشوش است. اوایل انقلاب فکر می‌کردم چه‌قدر خوب که همه می‌توانند کار کنند؛ اما حالا فکر می‌کنم که آن آزادی بی‌قید و شرط هم خوب نیست و سبب می‌شود شما نوای حقیقی و کنه موسیقی را دیگر نشنوید.

* البته این مسأله مختص ایران نیست.

بله. ما در زندگی شهری اصلاً مجال فکر کردن نداریم. سکوت برای ما اصلاً اتفاق نمی‌افتد تا صدای درون خودمان را بشنویم. زندگی شهری مدرن این فرصت را به ما نمی‌دهد.

* زندگی شهری مدرن چه‌قدر برای خلق اثر هنری، زمینه را فراهم می‌کند؟ فکر می‌کنید اگر حافظ و سعدی یا مثلاً جلیل شهناز در این فضا بودند، می‌توانستند همان هنری که از آنها به یادگار مانده را خلق کنند؟

در همین فضا برخی هنرمندان رندی می‌کنند و خلوتی برای خودشان می‌سازند و در آن دست به خلق می‌زنند و مردم در برهه‌ای دیگر اینها را می‌شنوند. برای مثال، استاد ابتهاج با ما زندگی می‌کند؛ اما تفکر و آن‌چه او خلق می‌کند، بسیار متفاوت از چیزی است که هم‌اکنون از زبان دیگران شنیده می‌شود. البته به‌طور کلی این خلوت کم پیدا می‌شود و خب همین هم باعث افسردگی شده است. آقای «عبدالملکیان» شعری دارد که در آن می‌گوید: «با این دل ریشه‌دار بارانی/ این شهر چه کرده؟ هیچ می‌دانی؟» بعد می‌گوید: «یک دشنه میان شانه کاج» این خفقان در زندگی شهری دیده می‌شود و متأسفانه مسئولان شهری هم انگار شهر را بیشتر به خفقان می‌‌کشانند.

* این معماری آشفته در زندگی معنوی ما چه تأثیری گذاشته است؟

به هم کاملاً وابسته است. فقدان جنبه معنوی روی جنبه فیزیکی تأثیر می‌گذارد. آلودگی صوتی هوا ما را آرام‌آرام به سمت آلودگی ذهنی می‌برد. ما ساعت‌ها در ماشین خودمان زندانی هستیم و نمی‌توانیم از عمرمان استفاده کنیم. همه به پول فکر می‌کنند. آیا این پول می‌تواند زندگی ما را عوض کند؟ می‌تواند در حال حاضر مشکلات ما را حل کند؟ ترافیک را حل کند؟ اصلاً این پول در جیب چه کسی رفته است؟ آیا همه از آن منتفع شده‌اند؟ ۷۵درصد شهر هامبورگ، فضای سبز است. زندگی در این شهر برای آدم لذت می‌آورد. می‌توانید فکر کنید و نگاه معنوی‌تری به زندگی داشته باشید. ما نسبت به شنیده‌ها و دیده‌هایمان مسئولیت داریم؛ ‌اما غافلیم. در قرآن به «سمع و بصر» اشاره شده و «فؤاد» یعنی قلب، یعنی جایی که محل تلاقی این دیده‌ها و شنیده‌های ما است. ما هم‌اکنون در خیابان صدای بوق می‌شنویم، هوای آلوده استنشاق می‌کنیم، نواهای عجیب را از رادیو و تلویزیون می‌شنویم؛ اینها چه چیزی قرار است به ما بدهند؟

* تحمل این فضا برای شما که معماری خوانده‌اید و هنرمندید، دشوارتر است.

درس‌هایی که ما در دانشکده معماری خواندیم، با آنچه هم‌اکنون در تهران رخ می‌دهد، هیچ هماهنگی‌ای ندارد. برای مثال شما می‌‌خواهید یک آمفی‌تئاتر بسازید، اول باید مکان‌یابی کنید و بعد تمام امکانات لازم را برای آن در نظر بگیرید. اما هم‌اکنون مشاهده می‌کنید که کنار خانه شما یک برج ساخته شده است. به چه دلیل؟ سؤال که می‌کنید، می‌گویند که خلافی آن را داده‌اند! این خیلی عجیب است.

* و بالاخره از کارهای آینده‌تان بگویید.

مجموعه‌ای بر اساس شعر ابتهاج، مولانا و حسین منزوی با آهنگسازی مجید مولانیا و گروه «سور» داریم که در مرحله میکس به سر می‌برد و ان‌شاءالله بعد از ماه رمضان منتشر می‌شود. یک مجموعه هم از کارهای خودم با همراهی گروه «بیدل» منتشر می‌شود.

منبع: موسیقی ما

نوشته گفت و گویی مفصل با خواننده «شمس‌الضحی» اولین بار در پدیدار شد.



ادامه مطلب

شهاب رمضان: سال پر کاری پیش‌رو دارم

شهاب رمضان: سال پر کاری پیش‌رو دارم

 

 

 

خواننده موسیقی پاپ که مدت طولانی از فعالیت های مستمر خود در عرصه تولید آلبوم و برگزاری کنسرت دور بود به طرفداران خود نوید یک سال پرکار را داد.

شهاب رمضان خواننده موسیقی پاپ با اشاره به تازه ترین فعالیت های خود در عرصه موسیقی بیان کرد: مدتی است مشغول تولید تک تراک هایی برای عرضه در فضای مجازی هستم که فکر می کنم این قطعات از تیر ماه در دسترس علاقه مندان قرار می گیرد. درباره تولید آلبوم جدید هم مشغول برنامه ریزی هستیم تا به زودی کار را آغاز کنیم.

وی درباره برنامه ریزی برای کنسرت ها نیز توضیح داد: با توجه به برنامه ریزی هایی که انجام گرفته برنامه های زیادی برای اجراهای زنده داریم اما به دلیل اینکه در این فضا نمی توانیم تاریخ دقیقی را اعلام کنیم بنابراین ترجیح می دهم بعد از قطعی شدن برنامه کنسرت ها نسبت به اطلاع رسانی آنها اقدام کنیم.

رمضان در پایان درباره تاخیر تقریبا طولانی فعالیت های موسیقایی خود تصریح کرد: هیچ مشکلی برای این غیبت طولانی وجود نداشت فقط با توجه به اینکه می خواهیم با اتفاقات تازه در خدمت طرفداران باشم مدتی غیبت داشتم که به زودی این غیبت با کارهای جدید پایان می یابد و من به طرفداران این نوید را می دهم که تا پایان سال روزهای پرکاری پیش روی ماست و آنها منتظر اتفاقات تازه باشند.

شهاب رمضان از جمله خوانندگان فعال موسیقی پاپ طی سال های اخیر است که نخستین فعالیت های موسیقایی خود را با حضور در تله فیلم ها و آثار سینمایی آغاز کرد و در این مدت با کارگردانانی چون کاظم معصومی، آرش معیریان، منصور اکبر فلاح و اسماعیل فلاح پور در فیلم های «اوهام»، «زهر و پادزهر»، «بوی خاک»، «راز» و« آبنبات چوبی» همکاری کرد.

وی طی سال های آخیر به عنوان آهنگساز با هنرمندانی چون محمد علیزاده، سیروان خسروی، بهنام صفوی، حمید عسکری، امین رستمی، ایمان قیاسی، امیر یگانه، نادر مسچی، بهرنگ بهادرزاده، رامین بی باک، آریا جهان میرزایی، کوروش مقیمی، طوفان کرمی، حمید پیروزنیا همکاری های مستمری داشته است.

تیتراژ خوانی برای چند مجموعه تلویزیونی و تولید دو آلبوم با نام های «رومانتیک» و«جشن تنهایی» از جمله فعالیت های دیگر او در عرصه موسیقی است. وی در دومین جشن سالانه «موسیقی ما» جایزه بهترین آهنگسازی پاپ را برای آلبوم های «جشن تنهایی» و «۲۸» را دریافت کرد.

منبع: مهر

نوشته شهاب رمضان: سال پر کاری پیش‌رو دارم اولین بار در پدیدار شد.



ادامه مطلب

گفتگو با شهرام و حافظ ناظری

گفتگو با شهرام و حافظ ناظری

 

 

 

 

در بازار موسیقی امروز که آثار کم محتوا کم به گوش نمی‌رسد، به سراغ شاعران بزرگی نظیر حافظ، سعدی، مولانا و فردوسی رفتن حکم کیمیا را دارد. نمی‌توان از تأثیر مخرب آثار دسته اول در میان مردم چشم پوشید و از اثر مهم و نیکوی دسته دوم سخنی نگفت. شاعران بزرگ ایرانی نقش برجسته‌ای در زنده نگاه داشتن زبان پارسی داشته‌اند و امروز که بسیاری از وجوه این زبان بزرگ در معرض خطر است، باز همان‌ها هستند که می‌توانند نقش پر اهمیت خود را ایفا کنند. زبانی که طی سال‌ها دستخوش تغییرات شد و آنچه که امروز می‌شنویم زبان خالص پارسی نیست؛ درست همان نگرانی که در شعرهای فردوسی هم حس می‌شود. دورانی که زبان دانش و ادبیات در ایران، زبان عربی بود و شاهنامه فردوسی با هدف‌ پاسداشت زبان پارسی سروده می‌شود. شعرهایی که در مقطعی، گرفتار برخی افکار سیاست زده شد و نتوانست آن‌طور که باید و شاید به همراه موسیقی برای نسل امروز و دیروز زمزمه شود. روایت‌های شاهنامه سرشار از اخلاقمداری و فرهنگ است. در میان اهالی موسیقی، شاهنامه سترگ فردوسی برای خیلی‌ها دغدغه ویژه‌ای نبوده است؛ شهرام ناظری را اما به نوعی می‌توان آوازخوان پیش قراول روایت‌های هفت خوان رستم نام برد. در روزگاری که حتی نامی از شاهنامه در موسیقی نبود او به همراه حافظ ناظری فرزندش، الحان صحیح پارسی را به گوش همه رساند. نام ناظری‌ها حالا دیگر با فردوسی گره خورده است و امروز پس از سه دهه شاهنامه فردوسی در ایران روی صحنه موسیقی می‌رود. این کنسرت با عنوان «آواز پارسی، افسانه و مهر» قرار است برای حراست از زبان پارسی و تلفظ صحیح واژه‌ها در حوزه آواز ایرانی و پرهیز از به‌کارگیرى الحان عربی و انتقال آن به نسل آینده تلاش کند. به مناسبت برگزاری این کنسرت با استاد شهرام ناظری و فرزندش حافظ گفت‌و‌گو کردیم که در ادامه می‌خوانید.

شهرام ناظری از جمله خوانندگان موسیقی آوازی است که در به‌کارگیری آثار شاعران معاصر پارسی در حوزه موسیقی سنتی همیشه پیشرو بوده و حالا در تجربه دیگری که پیش از این هم با حافظ داشته قرار شده «پروژه آواز پارسی، افسانه و مهر» را با اشعار شاهنامه فردوسی روی صحنه اجرا کند؛ اتفاقی که کمتر به آن توجه شده است. کمی در این باره توضیح دهید.
شهرام ناظری: ساخت موسیقی برای شعرهای شاهنامه فردوسی به سال‌های خیلی دور شاید ۳۰ سال گذشته بازمی گردد. من دراجرای این اشعار به‌دنبال دوهدف مهم در زندگی‌ام بودم؛ نخست تلفیق موسیقی سنتی روی شعرهای کلاسیک ایرانی که قطعاً بیشترین توجه من بر اشعار مولانا و فردوسی است؛ دو نمونه‌ شعری که در حدود ۱۲۰ سال گذشته درعرصه موسیقی چندان به آنها توجه نشده است. البته کارهای بسیاری از اشعارمولانا خوانده و منتشر کرده‌ام اما در ۳۵-۳۶ سال گذشته درمورد شاهنامه فردوسی مخالفت‌های بسیاری وجود داشت وسرانجام طی پیگیری وایستادگی‌هایی که برای اجرای آن انجام دادم این امر به نتیجه رسید؛ این کار هدف دوم من دراجرای این اشعاربود، به این دلیل که من یک هنرمند کرد زبان هستم و با ریشه ادبیات فارسی آشنایی دارم. بنابراین طبیعتاً کسی که با این مقوله آشناست، کار کردن در این زمینه یکی از آرزوهایش است. اشعار فردوسی به عقیده من یکی ازمهم‌ترین بخش‌های شعر و ادبیات ایران است.

اما در اجرای این طرح مشکلات متعددی وجود داشت؛ نخست هزینه بسیار آن بود و از نظر بودجه هیچ دستگاه‌ فرهنگی کشور حمایتی از این کار نداشت و ازآن بدتر اینکه اجرای شاهنامه فردوسی ممنوع بود. به هر صورت با وجود این مشکلات و پس از پایان یافتن تحصیلات حافظ ناظری در نیویورک، توانستیم اشعاری ازشاهنامه فردوسی را خارج از کشور و با یک گروه خارجی در شهرهایی چون پاریس، توکیو، لس آنجلس و بویژه در سالن «کارنگی هال» شهر نیویورک روی صحنه ببریم. البته شاید تا امروز هیچ ایرانی درسالن «کارنگی هال» کنسرت برگزار نکرده باشد، اما همین امر باعث شد این کار مورد حمایت دانشگاه‌ها بخصوص دانشگاه کلمبیا و هاروارد امریکا قرار گیرد. زمانی که این اجرا روی صحنه رفت اخبار آن در سایت‌های همان کشورها منتشر شد و توانست در نگاه کسانی که مخالف شاهنامه بودند تأثیر مثبتی بگذارد؛ به طوری که این افراد بتدریج به این نتیجه رسیدند که اگر شاهنامه همراه با موسیقی خوانده شود هیچ اتفاقی نخواهد افتاد. آن زمان مخالفان اجرای شاهنامه در ایران براین باور بودند که اگر شاهنامه فردوسی اجرا شود یک انقلاب و دگرگونی سیاسی در ایران رخ می‌دهد اما بعدها متوجه شدند که شاهنامه ادبیات و ملیت ما ایرانی‌ها است و توانستیم آرام آرام در ایران مجوز اجرای این کار را به‌دست بیاوریم. حتی بعدها که اجازه یافتم در کنسرت‌هایم شاهنامه را اجرا کنم به‌صورت طنز بیان کردم که پیش‌از این شاهنامه فردوسی اجازه اجرا نداشت. بعد از آن یعنی حدوداً در ۸ سال گذشته و زمانی که مجوز اجرای شاهنامه فردوسی صادر شد یک گروه موسیقی مقامی تشکیل دادیم، به این دلیل که شاهنامه فردوسی ازنظربافت و نوع روایت گونه‌ای که در درونش وجود دارد می‌تواند با موسیقی مقامی نزدیک‌تر و هماهنگ تر باشد. نمونه‌هایی ازاین نوع در موسیقی مقامی باقی‌ مانده است ولی در موسیقی سنتی این ‌نمونه‌های روایت گونه و به فرم شاهنامه مطلقاً وجود ندارد واگرهم چند بیتی به چشم می‌خورد به‌صورت نگاه تغزلی بوده است؛ نگاهی که الحان، در آن گسترده ‌ترخواهد بود. در نگاه موسیقی مقامی و روایتی یک حرکت دورانی به صورت تسلسل وجود دارد اما در موسیقی سنتی دشوار است. به همین دلیل با توجه به تجربه‌ام در حوزه موسیقی سنتی و کلاسیک که پیش از این در سال ۲۰۰۶ و ۲۰۰۷ انجام داده بودم، این کار را با یک نگاه مقامی انجام دادم.

حافظ ناظری: حدود ۱۷ سال گذشته پیش از آنکه برای تحصیل به امریکا بروم با وجود سن کمی که داشتم در کنسرت‌ها در کنار استاد ناظری می‌نشستم و ساز می‌زدم و برای نخستین بار توانستیم به همراه تعدادی از جوانان که تقریباً در رده سنی ۲۰- ۱۹ قرار داشتیم، در کنار یک استاد موسیقی اجرای کنسرت داشته باشیم؛ اجرایی در دستگاه نوا که آن دوران یکی از مهجور‌ترین دستگاه‌های موسیقی بود و کمتر اثری با این دستگاه اجرا می‌شد؛ اما توانستیم بیش از سه ساعت پنج برخورد متفاوت را در دستگاه نوا به گوش علاقه‌مندان موسیقی برسانیم. از همان زمان سعی داشتم خودم و موسیقی‌ام را معرفی کنم. در واقع به نوعی این اجرا راهگشایی برای دیگر هنرمندان بود. بعد‌ از آن اکثریت موسیقی‌هایی که به گوش می‌رسید در دستگاه نوا و با کمانچه آلتو و دیگر سازهای سنتی در کنسرت‌های موسیقی روی صحنه رفتند. اما متأسفانه چون بعد این اجرا به فاصله زمانی بسیار کوتاه از ایران رفتم این اتفاق آن‌طور که باید ثبت نشد. در امریکا سعی داشتم سازهای موسیقی کلاسیک غربی را درکنار موسیقی ایرانی قرار دهم که نتیجه آن شکل‌گیری سمفونی رومی بود که به همراه استاد ناظری اجرا کردیم. اتفاقی کم نظیر در موسیقی ایرانی و قرارگیری سازهای کلاسیک غربی در کنارساز ایرانی. اما امروزه گروه‌های بسیاری این کار را انجام می‌دهند. اما در خصوص اجرای آثار شاهنامه فردوسی باید بگویم خاطرم است در سال ۲۰۰۱ استاد ناظری نامه‌ای از ایران برای من نوشته بودند که در آن شعری از فردوسی نیز به چشم می‌خورد. استاد در این نامه اشاره داشتند که «به نظر من خیلی فوق‌العاده است اگر روزی برای شاهنامه فردوسی موسیقی سنتی ساخته شود.» این اتفاق درضمیر ناخودآگاهم ثبت شد و از سال ۲۰۰۳ به‌عنوان پایان نامه تحصیلی بر این طرح کار کردم و نتیجه آن یک اثر ارکسترال ۴۵ دقیقه‌ای بود که سال ۲۰۰۷ برای نخستین بار به همراهی اعضای ارکستر فیلارمونیک لس‌آنجلس و بزرگان موسیقی جهان درمعتبرترین سالن‌های موسیقی کلاسیک جهان مانند سالن‌ والت دیزنی کنسرت هال روی صحنه رفت؛ اتفاقی که درباره‌اش خبررسانی بسیاری شد. بعد از آن در سال ۲۰۰۹ این طرح گسترده‌تر شد و تقریباً کاری است که امروز تصمیم داریم به اجرا درآوریم. البته پیش از آن قرار بود کنسرت «آواز پارسی، افسانه و مهر» اسفندماه برگزار شود اما برنامه تغییر کرد و مردادماه این کار اجرا می‌شود. همه دوستان می‌دانند که شاهنامه برای نخستین بار توسط استاد و من اجرا شد و با تأکید بسیار می‌گویم کمتر کسی می‌تواند شاهنامه را همراه موسیقی بخواند زیرا اجرای اشعار فردوسی بسیار متفاوت از سایر شاعران ایرانی است.

در روزهای ابتدایی انقلاب استادانی همچون شهرام ناظری، حسین علیزاده، محمدرضا لطفی، محمدرضا شجریان و… آثاری را درهمان حال و هوا خلق کردند. پیش از این گفته بودید در همان اوایل انقلاب تصمیم داشتید روی اشعار شاهنامه فردوسی کار کنید؛ آثاری که بی‌ارتباط با روزهای انقلاب نبود اما این اتفاق میسر نشد. دلیل آن چه بود؟
شهرام ناظری: بله. درهمان سال‌ها با همه این دوستان نظیر حسین علیزاده، هوشنگ کامکار و پرویزمشکاتیان این کار را مطرح کردم اما آن دوران شرایط اجرای شاهنامه فراهم نبود. درواقع برای این کار به یک گروه موسیقی بزرگ نیاز داشتیم که ازسوی اداره فرهنگ و هنر یا مراکز فرهنگی حمایت شود که متأسفانه این کار صورت نگرفت. ازهمه مهم‌تر اینکه اجازه نمی‌دادند اشعار آن روایت شود. اما خودم شخصاً به دلیل علاقه بسیاربه شعرهای شاهنامه هرگاه که با حافظ در خارج از کشور نامه‌نگاری می‌کردم بیشتر شعرهای شاهنامه را برایش می‌نوشتم تا با آنها آشنا شود و از او خواستم موضوع پایان نامه‌ تحصیلی دانشگاهش را هم شعرهای فردوسی انتخاب کند.

چرا هنرمندان موسیقی آوازی کشورمان کمتر سراغ شاهنامه می‌روند؟ آیا می‌تواند به این دلیل باشد که وزن عروضی اشعارشاهنامه دردستگاه‌ها وگوشه‌های آوازی به سختی اجرا می‌شود؟
شهرام ناظری: خیر.اصولاً فرهنگ موسیقی سنتی چندان شاهنامه‌ را نمی‌طلبد. شما می‌توانید شاهنامه را به مانند غزل‌های سعدی یا حافظ بخوانید اما آن گونه که باید در جایگاه خودش قرار نمی‌گیرد. خواننده‌ها می‌توانند هر شعری را بخوانند اما خواندن شاهنامه مراتب خاص خودش را دارد و نباید مانند شعر سعدی آن را روایت کرد. خواندن شعرنو و معاصرایرانی کاملاً متفاوت است؛ حسی که در درون واژه‌ها وجود دارد با اشعار کلاسیک سعدی و حافظ یا کسی که مولانا می‌خواند کاملاً تفاوت دارد وتنها افرادی به آن پی می‌برند که ازنظر تفکر و آگاهی با ادبیات فارسی آشنایی دارند و می‌توانند ازحرکت حسی که درآن شعرها وجود دارد بهره ببرند و بربیایند. باید به ادبیات فارسی اشراف کامل داشت تا بدانی غزل، مثنوی و اشعار فردوسی را چگونه بخوانی! بدانیم چه تفاوتی بین اشعارمولانا و سعدی است یا بین شعر نو و ادبیات کلاسیک ایرانی چه تفاوتی وجود دارد! ما باید بدانیم با چه نگاه و فرهنگی به اقیانوس شاهنامه وارد شویم که با ادای حق مطلب لطمه‌ای به آن زده نشود و آن اثر از بین نرود وگرنه هر کسی می‌تواند اشعار شاهنامه را روایت کند.

حافظ ناظری: شاهنامه فردوسی نظیر شعرهای مولوی فرهنگی متفاوت دارد و شبیه به شعرهای حافظ و سعدی نیست. شاهنامه خوانی مشخصه‌های خودش را دارد؛ دلیل اینکه کمتر هنرمندانی به سراغ اشعار شاهنامه رفته‌اند به این سبب است که شعرهای شاهنامه طویل و روایت گونه است و با یکدیگر مرتبط هستند و اگر کسی بخواهد شاهنامه را بخواند زمان بسیاری برای اجرای آن صرف می‌شود. بنابراین در این کنسرت بخش‌های مهم شاهنامه در کنار هم چیده شده است.

تأکیدی که در این کنسرت به آن اشاره شده خواندن اشعار فردوسی با آواز پارسی است نه الحان عربی؛ این توجه به‌ این دلیل بوده کسانی که کم و بیش اشعار شاهنامه را خوانده‌اند به صورت فارسی آن را ادا نکرده‌اند؟
شهرام ناظری: خیر. این تأکید تنها بر اشعار شاهنامه فردوسی نبوده است. زمانی که انقلاب اسلامی شکل گرفت سبب شد اکثریت خواننده‌ها مقلد بار بیایند و اغلب واژه‌ها طرز بیان عربی به خود بگیرند. البته حضور تعدادی از خوانندگان موسیقی آوازی که خانواده آنها مداح بودند در این مسأله بی تأثیر نبوده در واقع محیط زندگی سبب شد بعضی از الحان فارسی به صورت عربی بیان شود. خود من به شخصه به دلیل کرد بودنم به این موضوع دقت بسیاری دارم و همیشه سعی کرده‌ام طرز بیانی را دنبال کنم که کاملاً ایرانی باشد. بنابراین این مسأله تنها به شاهنامه فردوسی بازنمی‌گردد و نوع بیان مهم است. همیشه به این موضوع تأکید داشته‌ام و گفته‌ام نباید این الحان عربی به نسل بعد منتقل شود و قطعاً می‌تواند آسیب بزرگی به طرز بیان درآواز باشد.

حافظ ناظری: متأسفانه در آواز ایرانی الحان عربی کاربرد بسیاری پیدا کرده است و در این اجرا تأکید بر این داریم که الحان عربی کنار گذاشته شود به این دلیل که از نگاه آسیب‌شناسی موسیقی این اتفاق خطر بزرگی برای موسیقی آوازی است. همیشه گفته‌ام ترسناک‌ترین اتفاق در فرهنگ این است که مردم آن، آنقدر از حقیقت آن فرهنگ دور شوند که وقتی حقیقت را به آنها بگویید دیگر نپذیرند. به مانند تحریرهای ریتمیکی که در آلبوم «ناگفته» بود و نقدهای بسیاری که در موردش مطرح شد اما وقتی به آواز ایرانی همچون حسینعلی نکیسا، طاهرزاده، سلیمان‌خان امیر قاسمی گوش بدهید می‌بینید که مثلاً ۲۰ ثانیه شعر است دو دقیقه تحریر، در واقع تحریراست که حرفی برای گفتن دارد.

جناب آقای ناظری! با وجود تعصب و حساسیتی که همیشه نسبت به این موضوع داشته اید خصوصاً بیان شعر و ادبیات فارسی چرا موسیقی آوازی را تدریس نمی‌کنید تا خواننده‌های نسل امروز اصول صحیح و بیان درست این موسیقی را به اجرا درآورند؟
شهرام ناظری: من سال‌های زیادی دردانشگاه تهران و کانون چاووش تدریس موسیقی داشته‌ام اما بعد از آن مافیایی وجود داشت که هیچ‌گاه نگذاشت این اتفاق ادامه یابد. در دو دهه گذشته هم تلاش بسیاری داشتم تا بتوانم این کار را انجام بدهم اما به هر دلیلی مانع از آن می‌شدند. ولی امروز با تغییر شرایط می‌توانیم این راه را ادامه دهیم و قرارهم براین است که در آینده نزدیک کارگاه موسیقی آوازی راه‌اندازی کنیم. فرمی از آموزش که هنرآموز شخصیت خودش را پیدا کند نه آنکه شهرام ناظری باشد. اگرفردی درهنر به دنبال شخصیت خود باشد می‌تواند در آینده نتایج بسیار خوبی به‌ دست آورد اما اگر غیر این صورت گیرد و بر این فکر باشند که همه به مانند من بخوانند مخرب و زیان بخش خواهد بود.

البته این روزها کمتر آواز خوب به گوش می‌رسد و آنچه به گوش می‌رسد بیشتر تصنیف است؟
حافظ ناظری: بله. با نگاه به آوازهای ایرانی خواهیم دید که تمامی این آوازها شعر محور است در صورتی که آواز واقعی ایرانی تحریر محور است و این در حالی است که در«ناگفته» بجای استقبال از کار ایرادهای بسیاری بر تحریر‌های آوازی داشتند. چیزی که همیشه همه از آن تقلید می‌کنند خیلی پیچیده‌ نیست اما آن کاری که نتوانیم از آن تقلید کنیم مهم است. چرا کسی نمی‌تواند به مانند طاهرزاده، نکیسا و اقبال آواز بخواند؟! به نظر من بعد از این اساتید، خوانندگان ایرانی نتوانستند آواز ایرانی را به قلل بالاتر برسانند بلکه حتی به عقب هم بازگشتند.

البته نمی‌توان این گونه گفت؛ چون بعد از این اساتید هم اتفاقات تازه‌ای در موسیقی آوازی رخ داد.
حافظ ناظری: بله. کاملاً قبول دارم. شاید بهتر باشد این گونه مثال بزنیم؛ یک ماشین چهار چرخ دارد و در مرحله بعدی شاید پرواز کند اما هنوز آن چهار چرخ را دارد اما اگر ماشینی بسازیم که با دو چرخ راه می‌رود این دیگر پیشرفت نیست! امروزه سرعت اجرای آواز ایرانی یک چهارم شده است این سرعت اجرا همان تکنیک است که در واقع یکی از بخش‌های موسیقی آوازی ما است.

شاید این سلیقه مخاطب باشد و آن خواننده برطبق این علاقه‌ مندی روش ساده را انتخاب کرده‌ است.
حافظ ناظری: قطعاً سلیقه مخاطب نیز بی‌تأثیر نخواهد بود.حدود ۴۰ سال گذشته در ایران موسیقی‌هایی چون گل‌ها و موسیقی‌هایی پاپ و عام پخش می‌شد و این گونه به این نتیجه می‌رسیم که اگرهردو موسیقی به‌ درستی به جامعه معرفی شود آن وقت است که می‌توان از گرایش جامعه به یک نوع خاص از موسیقی سخن گفت. یعنی این حق انتخاب باید باشد تا بعد بتوان از سلیقه مخاطب صحبت کرد.

به بحث سلیقه اشاره کردید؛ شما در سمفونی رومی (آلبوم ناگفته) کاری را ارائه دادید که نسل امروز نتوانست ارتباط چندانی با آن داشته باشد. شاید این سبک کاری سلیقه امروز نسل ما نباشد نظر شما دراین باره چیست؟
حافظ ناظری: این سؤال برای من کمی تعجب آور است. سال ۹۶ آلبوم« ناگفته» در سایت بیپ تونزدر آمار پرفروش‌ ترین‌های این سایت قرار می‌گیرد. درواقع «ناگفته» تنها اثری بود که سال ۹۵ منتشر شد و در سال ۹۶ بعد از دو سال از زمان انتشار نیز جزو یکی از ۵ پرفروش‌ قرار داشت.

البته به سایت «بیپ تونز» نمی‌توان خیلی اعتماد کرد این سایت تنها آمار بازدید کننده‌های خود را منتشر می‌کند بلکه باید به بازار موسیقی توجه بیشتری داشته باشیم و آن را معیار برترین‌ها قرار دهیم.
حافظ ناظری: علاوه بر فروش بالای آلبوم، کنسرت‌های «ناگفته» توانست رکورد خوبی را به ثبت برساند «ناگفته» کاری است که از زمان خودش جلوتر بوده و طبیعتاً آنطور که باید و شاید هنوز درک نشده است. در واقع کارهایی که عام‌تر است راحت‌تر مورد قبول اجتماع قرار می‌گیرد. من در«ناگفته» سعی بر این داشته‌ام شیوه‌های فراموش شده آواز ایرانی را به مخاطب امروز ارائه کنم آن هم به دلیلی چون ادوات تحریر، سرعت و قالب‌هایی که در آن استفاده شده است. شاید یکی از دلایلی که سبب شده آلبوم «ناگفته» بیشتر دیده شد خود شخص من باشم. اغلب کنسرت‌هایی که امروز می‌شنویم موفق عمل کرده و بخوبی توانسته‌اند سالن‌های کنسرت را به خود اختصاص بدهند قطعاً موسیقی بوده که مورد استقبال مردم بوده اما ما توانستیم با «ناگفته» پرمخاطب‌ترین تور تاریخ موسیقی ایران را رقم بزنیم.

البته دراین کنسرت‌ها که حدود ۲۰۰ هزار نفر در آن شرکت کردند از نام استاد ناظری هم وام گرفته شده است.
حافظ ناظری: بله قطعاً.اما پیش از اینکه کنسرت ناگفته را آغاز کنیم تهیه‌ کننده‌ها تنها چند شب در تهران، پر شدن سالن اجرا را تضمین می‌کردند در صورتی که با آغاز کنسرت ناگفته اتفاق دیگری صورت گرفت و ما با استقبال بی‌نظیری روبه‌رو شدیم.

شما خواننده‌ای هستید تقریباً در رده سنی نسل امروز و اجرای آثار موسیقی سنتی. با توجه به اینکه پدر شما استاد ناظری از استادان مطرح موسیقی آوازی هستند این انتظار از شما وجود دارد که در آثار بعدی شما بیشتر به بخش آوازی پرداخته شود.
حافظ ناظری: بله خود من هم در این باره تلاش بسیاری داشته‌ام و در آلبومی که بزودی منتشرخواهم کرد بیشتر به بخش آوازی توجه شده است. موسیقی «ناگفته» یک کار بین‌المللی است که هدف من از انتشارش این بود که دنیا نیز با آن ارتباط برقرار کند و اگراشعار فارسی بیشتر درآن قرار می‌گرفت قطعاً برای خارجی‌ها قابل درک نمی‌توانست باشد. اگر به‌عنوان یک ایرانی نگاهی به موسیقی ایرانی داشته باشیم می‌بینیم که مهم‌ترین عنصر آن که آواز بوده از بازار موسیقی کم رنگ شده است و ما نسبت به این مسأله مسئول هستیم. بزرگترین استادان موسیقی امروز تا حدی کنار گذاشته شده‌اند به این دلیل که منافع تهیه‌ کننده‌های موسیقی از کنسرت‌های موسیقی سنتی تامین نمی‌شود درحالی که درکشورهند به گونه‌ای دیگراست. شاید هم استادان ما قدمی اشتباه برداشته‌اند که نتیجه آن به این صورت شده است. تکامل هیچ گاه به این معنا نیست که ما اصل را فراموش کرده‌ایم.

آیا امروز حافظ ناظری به آن پختگی و سطحی رسیده است که بتواند به‌ صورت مستقل و بدون آنکه پدر درکنار او باشد اجرای برنامه داشته باشد؟ شاید تا به امروز هر کاری که به روی صحنه آمده است به نام پدر ثبت شده باشد و همیشه این سایه وجود دارد.
حافظ ناظری: البته خود من این مسأله را حس نمی‌کنم.افرادی که کار من را به‌ صورت تخصصی دنبال می‌کنند کارهایم را به خاطر خودم دوست دارند.شاید پیش ازاین گفته می‌شد این پسر استاد ناظری است اما امروز همان مخاطبان، خود من را می‌بینند و بعد ازآن با کنسرت‌هایی که برگزار شد بیشتر آشنا شدند. درست است که کناراستاد می‌نشینم اما من یک تئوریسین موسیقی هستم. زمانی که روی صحنه می‌رویم دیگر نه ایشان پدر هستند و نه من پسر بلکه واقعیت قضاوت می‌شود. من افتخار می‌کنم توانسته‌ام در دورانی حضور داشته باشم که شهرام ناظری درکنار من است و کارهایم را به‌ صورت مشترک بخواند و تا پایان عمر از این نعمت و صدا استفاده خواهم کرد و اینکه در کنار من است. در یک دوره‌ای درایران فرهنگ اسطوره‌ سازی وجود داشته و به دلایل خاص فرهنگی – اجتماعی این اسطوره‌ها متولد شدند و امروز باید قدر این استادان را بدانیم.

شهرام ناظری، شجریان و پورناظری هرکدام اسطوره‌های موسیقی ایرانی هستند اما امروز می‌بینیم که از بطن این اسطوره‌ها کسانی چون حافظ، همایون، تهمورث، سهراب و… متولد شده‌اند.هنرمندانی چون همایون که به‌صورت مستقل فعالیت می‌کند و دیگر کنار پدر قرار ندارد این انتظار نیز از شما وجود دارد.
حافظ ناظری: این اتفاق ناخودآگاه خواهد افتاد.من ۱۵ سال از ایران دور بوده‌ام و در این مدت جز ناگفته هیچ فعالیت دیگری نداشته ام در حالی که هنرمندان عزیز دیگر در طول این مدت در ایران فعال بوده اند.

البته این نکته را هم نباید فراموش کنیم که از زمانی که شما به ایران بازگشتید نوع کنسرت‌های استاد ناظری متفاوت شده و سبک و نگاه جدیدی به وجود آمده است.
حافظ ناظری: من در حال انجام طرح‌های جدی در موسیقی‌ام هستم که بزودی منتشر خواهد شد و مخاطبان با کارهای من بیشتر آشنا می‌شوند.به هرحال کسی که بیرون گود نشسته است خیلی راحت‌تر می‌تواند در مورد این مسائل قضاوت کند اما برای من جالب است که تا به امروز چنین صحبت‌هایی به گوش من نرسیده بود شاید این یک قسمتی از جامعه است که ما از آن بی‌اطلاع هستیم و بیشتر باید حواسمان باشد.

به نظر شما مافیایی در موسیقی است که نمی‌گذارد حافظ ناظری پیشرفت کند؟
حافظ ناظری: خیر. بعد از کنسرت‌های ناگفته من خیلی چیزها را ثابت کرده‌ام و بسیاری از رکورد‌های موسیقی ایرانی را با لطف و حمایت مردم در یک سال و نیم شکستم و قطعاً بخشی از این اتفاقات به خاطراستاد بوده که توانستیم خیلی از غیر ممکن‌ها را ممکن کنیم.

اجرای اشعار شاهنامه فردوسی در تهران همان آثاری است که پیش از این در کشورهای دیگر به روی صحنه رفته است؟
شهرام ناظری: بله. تقریباً ۸۰درصد همان اجرا است اما تغییراتی در آن انجام شده و برای نخستین بار در تهران اجرا می‌شود.

کنسرت جدید چه زمانی قرار است اجرا شود ؟ آیا این کنسرت در شهرستان ها هم قرار است اجرا شود؟
این کنسرت مردادماه در تهران برگزار می شود و انشاء الله بلیط فروشی آن از همین هفته آغاز خواهد شد و امیدوایم و برنامه داریم که این کنسرت را بتوانیم در بیشتر شهرهای ایران بر روی صحنه ببریم و حتی برنامه هایی هم برای اجرای آن در خارج از کشور داریم .

منبع: روزنامه ایران

نوشته گفتگو با شهرام و حافظ ناظری اولین بار در پدیدار شد.



ادامه مطلب

همایون شجریان و سهراب پورناظری به دنبال بازسازی هویت ملی

همایون شجریان و سهراب پورناظری به دنبال بازسازی هویت ملی

 

 

 

 

نشست خبری پروژه «سی» شب گذشته با حضور همایون شجریان، سهراب پورناظری، علی اصغر دشتی، مهدیپاکدل، سحر دولتشاهی، نغمه ثمینی، امیرجدیدی، امیرحسین ماهوزی و حسین توتونچیان در هتل اسپیناس برگزار شد و تیم این پروژه به سوالات خبرنگاران پاسخ دادند.

امیرحسین ماهوزی: با شاهنامه می‌توانیم ایران را حفظ کنیم

در ابتدای این مراسم امیرحسین ماهوزی (دراماتورژ) گفت: مابا اعضای این پروژه جلسه‌های متعددی برگزار کردیم ودرباره اینکه ضرورت کارروی شاهنامه چیست؛ به بحث و گفتگو نشستیم. شاهنامه در دوره ای مهم زبان فارسی را نجات داد. فردوسی با پاسبانی از اساطیر ایران توانست فرهنگی را پابرجا کند که تا اکنون پابرجا مانده است. پرسش این است که با وجود بحران هایی که در منطقه وجود دارد، ما می توانیم با پرداختن به فردوسی خودمان باز هم تثبیت کنیم.

او افزود: الان یکی از حساس ترین زمان های ایران زمین است. ایران زمین در حال حاضر دچار بحران است. ما با شاهنامه می توانیم خودمان را نگه داریم. شاهنامه یک کتاب جنگ نیست. کتابی است که بر مهر استوار شده و تمام فرهنگ این سرزمین را از ابتدا باز آفرینی کرده است. پشت صحنه های رزم و حماسیِ شاهنامه، مهری عمیق نهفته است. به همین دلیل تمرکز کردیم روی نخستین مفهومی که در فرهنگ ایران رویش تمرکز می شود، یعنی مهر. داستان «زال و رودابه» را برای این منظور انتخاب کردیم.

علی اصغردشتی (کارگردان) درباره پروژه سی گفت: این پروژه یک تفاوت اصلی با تمام کارهای دیگرم دارد و از سوی دیگر به نوعی برای نخستین بار است که چند آرتیست کنار هم جمع شدند تا جذابیت‌های چند هنر در قالبی واحد برای مخاطبان ارائه شود. پیش تولید این نمایش مدت‌هاست که آغاز شده و ما از یکم تیرماه تمرینات دست جمعی را آغاز می‌کنیم.

«سی» یک درام موسیقایی است

نغمه ثمینی (نویسنده) نیز در ادامه با اشاره به اینکه سهراب پورناظری پیشنهاد ضور در این پروژه را مطرح کرد؛ گفت: خوشحالم در پروژه‌ای حضور دارم که در آغاز خیلی دور از من بود و حالا به آن احساس نزدیکی می‌کنم. ما برای اینکه روی شاهنامه کار کنیم نهایتا به ایده‌ای رسیدیم که نه تاتر است و نه کنسرت و درواقع یک درام موسیقایی‌ست.

او افزود: با کمک‌های دکتر ماهوزی در مقام دراماتورژ ما به داستان زال و رودابه و در کنار آن چند داستان دیگر رسیدیم و من خوشحالم که با حضور ایشان مسیر را غلط طی نخواهیم کرد. متن این پروژه هم به طو کامل آماده شده و از هفته آینده در اختیار گروه قرار می‌گیرد.

رد و نشان رئالیسم جادویی در پروژه «سی»

نغمه ثمینی با اشاره به اینکه «عمیقا امیدوارم تمام پروژه‌های تئاتری ایران بتوانند در خارج از کشور هم برای مخاطبان فارسی زبان یا غیر فارسی زبان اجرا شوند» گفت: به عنوان آثاری ایرانی که برای خودمان ساخته‌ایم و به همان شکلی که هستیم بتوانیم این تئاترها را به جهان ارائه کنیم.

ثمینی همچنین در پاسخ به سوالی مبنی بر وجود سبک رئالیسم جادویی در این اثر گفت: در پروژه «سی» حتما با رد و نشانی از رئالیسم جادویی مواجه خواهید شد اما نه مانند کارهای قبلی‌ام چون در شاهنامه رئالیسمی نیست که در آن جادو کنم؛ پایه اصلی داستان اسطوره‌ای است و بستر رئالیسمی وجود ندارد که در آن جادو کشف کنم اما جادو هست و بخشی از آن از خود شاهنامه است.

سحر دولتشاهی (بازیگر) درباره حضور خود در این پروژه گفت: من هم خیلی خودم را به داستان های شاهنامه نزدیک نمی دانستم. الان اما دغدغه مند تر کنار گروه هستم و برایم باعث افتخار است که در این کار حضور دارم. پروسه تمرین‌ها تا امروز تحلیلی بوده و سعی کردیم به نگاه مشترکی در کار برسیم اما نمی‌توانم در این مرحله با اطمینان بگویم که این اثر چه فرقی با تجربه‌های قبلی‌ام در تئاتر خواهد داشت.

مهدی پاکدل نیز در ادامه گفت: خیلی خوشحالم که چنین پروژه ای در کشورمان دارد عملی می شود. پروژه ای که براساس یکی از گنجینه های ادبی ایران شکل گرفته است. تاکنون نمایش‌های متفاوتی کار کرده‌ام که بین آنها بحر طویل و نمایش موزیکال هم بوده است اما چنین تجربه‌ای را تاکنون نداشته‌ام و مشتاقم که هرچه زودتر شروع شود تا ببینم با چه چیزی طرف خواهم بود. پروژه سی برایم جذاب و بدیع و نو است و امیدوارم برای منی که در موسیقی تجربه و تخصصی ندارم؛ این پروژه باعث یادگیری‌ام باشد.

امیر جدیدی در ادامه‌ی این نشست عنوان کرد: امیدوارم که این کار بتواند حرکتی ایجاد کند که مردم ما با سرزمین و ادبیات خودشان از طریق شاهنامه بیشتر آشنا شوند. امیدوارم ترکیب تئاتر و موسیقی در این پروژه بسیار جذاب باشد و آن اتفاقی که باید بیفتد یعنی بهره‌برداری درست مردم از شاهنامه و ادبیات پارسی؛ در نتیجه اجرای این پروژه محقق شود.

پروژه «سی» بازسازی هویت ملی است

سهراب پورنظری، تهیه کننده و اهنگساز پروژه مولتی مدیای «سی» در این نشست درباره شکل گیری ایده و اجرای این پروژه گفت:در امتداد تورها و سی دی هایی که با همایون داشتم گفتم حتما نیاز است که بر روی یک پروژه ملی در حد توان و گنجایشی که داریم کار کنیم، وظیفه دولت و حاکمیت است که پروژه ای اینچنینی را به اجرا ببرد، اما در پروژه مولتی مدیای «سی» سازمان میراث فرهنگی را در کنار خود داریم.

او ادامه داد: در امتداد کنسرت های «آینه ها» و «چرا رفتی» ما گفتیم که شب های موسیقی داشته باشیم که یک روایتی داشته باشد، جلساتی با همایون و حمید نعمت الله داشتیم و ایشان گفتند تئاتر و سینما را وارد کنید؛ موسیقی هم مستقل در کنار این هنرها باشد، جلسه ای با خانم ثمینی گذاشته شد و دعوت ما را پذیرفتند. پروژه همزمان با فیلم «شعله ور» حمید نعمت الله بود و نشد که وی با ما همکاری کند، پیشنهاد استفاده از تکنولوژی ویدیومپ را هم تهمورس پورناظری داد، کنیم، با مشورتی که با اهالی تئاتر شد چند کارگردان مطرح تئاتر معرفی شد و ما در نهایت آقای دشتی به توافق رسیدیم.

سهراب پورنظری اظهار داشت: هدف این پروژه بازسازی هویت ملی است؛ شاید حرف بزرگی باشد اما ما به اندازه ای که می توانیم این کار انجام دهیم، شعر ایرانی، غزل ایرانی را در حد توان خودمان در بین جوانان ترویج دهیم؛ الان یک گام بلندتری برداشتیم دیکته نانوشته ای است امیدوارم حسن هایش زیاد باشد و ضعف های پروژه به چشم نیاید. امروز اگر اسم کسی را رستم بگذاری به او می‌خندند و اسم تمام قاچاقچی‌های سریال‌های تلویزیونی هوشنگ و رستم است. کلام فارسی دارد از موسیقی رخت می‌بندد؛ پس باید رزمنده روی مین برود. در این پروژه از تمام ظرفیت‌های موسیقی خودمان استفاده خواهیم کرد.

واکنش پورناظری به پروژه ناظری‌ها روی شاهنامه

این آهنگساز خاطر نشان کرد: موسیقی پروژه مولتی مدیای «سی» از موسیقی نواحی و معاصر ایران و موسیقی کلاسیک غربی گرفته شده است در واقع ما از تمام پتانسیل ها در این کار استفاده کردیم.

سهراب پورناظری درباره اجرای اشعار شاهنامه توسط شهرام ناظری و حافظ ناظری در برنامه مشابهی گفت: ما یک سال با امیرحسین ماهوزی زندگی کردیم، من تسلطم بر شاهنامه کم است با اینکه با شعر آشنا و بزرگ شدم حسن تصادف جالبی بود که این خبرها اعلام شد، امیدوارم در صداقت این حرف شکی نکنید، هدف ما این بود که شاهنامه را پرشکوه کنم و چه خوب است که هنرمند بزرگ شهرام ناظری و فرزندشان که خیلی در فضایهنر تلاش می‌کنند هم روی شاهنامه کار کنند. باعث خوشحالی من است که در یکسال ۲ برنامه در حوزه موسیقی انجام شود که تمرکزشان بر روی شاهنامه باشد.

سهراب پورناظری همچنین درباره همکاری با نعمت‌الله اظهار داشت: حمید نعمت الله در کنار ما به عنوان مشاور هستند، بخش سینمایی کار حذف شد، این کار به صورت دی وی دی ضبط می شود که ایشان با ما همکاری می کنند.

سهراب پورناظری:همایون می‌توانست از ناز و نعمت شجریان بودنش بهره ببرد

وی افزود: من هنوز یک رپرتوار موسیقی صددرصد سنتی را به صحنه نبرده ام این یک رویا بود، احساس مسئولیت ایجاب می کند که دل به دریا بزنیم ، خواستیم از ماشین ها صدای موسیقی ما هم بیاید، کلام فارسی از موسیقی حذف شده است، رزمنده باید دل به دریا بزند. همایون شجریان هم می‌توانست از ناز و نعمت شجریان بودنش بهره ببرد و وارد این فضاها نشود اما واقعیت این است که ما باید مسیر تازه‌ای را تجربه کنیم تا کارمان تاثیرگذار شود.

این آهنگساز همچنین گفت: ما نمی خواهیم پرده خوانی شاهنامه نقالی انجام دهیم این یک برداشت امروزی از داستان هاست، ما سفر داریم به امروز، فردا و دیروز، در این راه از موسیقی ایرانی، دستگاهی، نواحی و موسیقی بهره می بریم. این تجربه نوینی است که ممکن است اولین بار هم نباشد اتفاق می افتد مهم این است که چگونه از آب درآید.

امضای تفاهم‌نامه با میراث فرهنگی برای اجرای موسیقی در اماکن تاریخی

سهراب پورناظری با اشاره به اجرای این اثر در محوطه تاریخی سعدآباد گفت: تفاهم‌نامه‌ای با سازمان میراث فرهنگی امضا کردیم در راستای اینکه موسیقی‌هایی را که بیانگر هویت ایرانی است به اماکن تاریخی ببریم و تمام شاکله این کار از شعر و آواز ایرانی تا نقش‌های اساطیری‌اش میراث فرهنگی و معنوی است.

این آهنگساز همچنین در پاسخ به سوالی مبنی بر اینکه آیا بازخوانی و دخل و تصرف در شاهنامه خدشه‌ای به فهم مردم از شاهنامه و این اثر وارد نمی‌کند؟ گفت: بازخوانی خدشه وارد می‌کرد اگر تمام ایرانی‌ها شجره‌نامه شاهنامه را حفظ بودند اما این خلل قبلا به شاهنامه وارد شده و باید از کسانی که این خلل را ایجاد کرده‌اند این سوال را بپرسید. فکر می‌کنم این نگاه در میراث فرهنگی وجود دارد که از هنرمندان برای حفظ گنجینه‌ای مانند شاهنامه کمک بگیرد.

او درپایان صحبت‌هایش افزود: شاهنامه پتانسیل کنسرت شدن را ندارد در هیچ فرمتی، یک داستان روایتی است که توسط یک خنیاگری روایت می شود که بعد از شنیدن هفت بیت خاصیت اش را از دست می دهد، ما از اشعاری که به متن مان نزدیک است موسیقی و تصنیف هایمان را انتخاب می‌کنیم.

همایون شجریان (خواننده و تهیه‌کننده) در این برنامه با بیان اینکه نقطه مرکز پروژه شاهنامه فردوسی است، گفت: چه برای اشعاری که برای موسیقی انتخاب شده و چه متن نمایشی و دیالوگ‌ها از شاهنامه استفاده کرده‌ایم اما تنها به اشعار فرودسی بسنده نکردیم بلکه با استفاده از موسیقی‌ها و تصنیف‌های مختلف از اشعار دیگر بزرگان هم استفاده کردیم.

او ادامه داد: شاید قطعه‌های «ابر می‌بارد» و «آهای خبردار» را به واسطه استقبال که از آنها شده در این پروژه اجرا کنیم چراکه هدف اصلی من و سهراب پورناظری برای این پروژه این بوده که بتوانیم نسل‌های مختلف را کنار هم در این کنسرت بنشانیم و کاری خلق کنیم از چند نسل شنونده و بیننده داشته باشد تا بتوانیم پیام شاهنامه را به آنها برسانیم. برای همین طرح‌های موسیقی و نمایشی این پروژه همه در این راستا هستند که افرادی با سلایق، سنین و با فرهنگ‌های مختلف از آن لذت ببرند و این لذت باعث شود که به شاهنامه نگاه دوباره داشته باشند.

همایون شجریان : برای کارهایم مرزی نمی‌گذارم

شجریان افزود: پروژه سی پروژه نو و بزرگی است و با کنسرت‌هایی که تاکنون داشتیم تفاوت دارد؛ بسیار هیجان‌زده هستم که ببنیم چه اتفاقی برای آن خواهد افتاد.در این پروژه نقش‌های زال، رودابه، رستم، اسفندیار و با نگاهی به رستم و سهراب و همچنین حضور یک منجم و یک پری خواهد بود. پروژه «سی» این ظرفیت را دارد که در تمام کشورهای فارسی‌زبان اجرا شود و این هدف را هرچند کار سنگینی است، مدنظر داریم.

همایون شجریان در بخش دیگری از صحبت‌هایش در پاسخ به سوالی مبنی بر اجرای کارهای نو در حوزه موسیقی ایرانی و سنتی گفت: همیشه سعی‌ام این بوده که مرزی روی کارم نگذارم و تا آنجا که حنجره‌ام و احساسم اجازه می‌دهد کارهایی منطبق بر سلیقه‌ام انجام خواهم داد. اینکه بخواهم فرمی را که جواب داده تکرار کنم برایم جذاب نیست. ضمن اینکه سایر فرم‌های موسیقی مانند چهار مضراب و… را هم خواهیم داشت چون سلیقه‌ام به آنها نزدیک است.

او با بیان اینکه تلاش می‌کنم از این روحیه خودم و سهراب پورناظری استفاده کنم، گفت: شاید افتخار همکاری با موزیسین‌های دیگر را هم داشته باشم اما تلاش می‌کنم روی کارم مرزی نگذارم و با نسلی مانند فرزند خودم که از بین کارهایم فقط با آرایش غلیظ و چرا رفتی ارتباط برقرار می‌کند؛ ارتباط برقرار کنم.

خوشحالی همایون شجریان از ثبت ملی ربنا

همایون شجریان همچنین در پاسخ به سوالی مبنی بر ثبت ملی ربنای استاد محمدرضا شجریان گفت: جلسه‌ای برای امضای تفاهم‌نامه‌ای با میراث فرهنگی داشتیم که دوستان غافلگیرمان کردند و گفتند ربنای پدر ثبت ملی شده و می‌خواهند آن را رونمایی کنند.

این خواننده ادامه داد: تا بفهمم چه جریانی اتفاق افتاده شاید ۳۰ ثانیه طول کشید و در آن مدت فکر کردم کار بسیار مهمی انجام شده است؛ کاری که قرار بود سال‌ها پیش توسط آدم‌های مختلفی انجام شود اما این اتفاق نیفتاده بود. ربنا توسط پدر به مردم ایران تقدیم شده است و به نظرم ثبت ملی ربنا اتفاق خوبی بود که بالاخره عملی شد.

آغاز بلیت فروشی پروژه «سی» از تیرماه

حسین توتونچیان (مدیر برگزاری پروژه) نیز در این نشست اظهار داشت: این پروژه از ۱۵ مرداد در کاخ سعدآباد تهران آغاز می‌شود که فروش بلیت آن در هفته آتی انجام می‌گیرد.

توتونچیان قیمت بلیت‌های پروژه سی را از ۲۵ تا ۱۹۵ هزار تومان عنوان کرد و گفت: چیدمان صندلی‌ها در این مجموعه طوری است که هیچ نقطه کوری وجود نداشته باشد.

منبع: رسانه نوا

نوشته همایون شجریان و سهراب پورناظری به دنبال بازسازی هویت ملی اولین بار در پدیدار شد.



ادامه مطلب

اثر مشترک «مصباح قمصری» و «میلاد درخشانی» منتشر می‌شود

اثر مشترک «مصباح قمصری» و «میلاد درخشانی» منتشر می‌شود

 

 

 

آلبوم موسیقی «نقطه پرگار»، حاصل همکاری «مصباح قمصری» و «میلاد درخشانی»، رونمایی و منتشر می‌شود.

رونمایی آلبوم «نقطه پرگار»، در تاریخ ۹ تیر ماه سال جاری، در «شهر کتاب ابن سینا» برگزار می‌گردد که این دورهمایی با حضور هنرمندان، اصحاب رسانه و علاقمندان موسیقی صورت خواهد گرفت.

«مصباح قمصری» و «میلاد درخشانی»، هردو آهنگسازانی هستند که پیش از این تقریبا تمام سازهای آثارشان را، خودشان می‌نواختند. اما اینبار در آلبوم «نقطه پرگار» به همنوازی در فضایی پرداخته‌اند که به گفتهٔ قمصری، موسیقی آینده ایران است. در این اثر درخشانی به آهنگسازی و نوازندگی تار پرداخته و قمصری قطعات را برای «بمکمان» و سازهای کوبه‌ای تنظیم و اجرا نموده است.

قمصری در بروشور این اثر یادداشتی با این مضمون ارائه کرده است که: «تنها اثر هنری من، منم. خود را از تو خلق کرده‌ام. من خالق و مخلوق خویشم و این نه کفر است، چرا که عمل ناب تو، آینهٔ خداییست و خلقت، عمل نابِ عاری از عکس العمل. دم، عمل است و بازدم عکس العمل. با هر نفس از نو متولد می‌شوم و خود را می‌میرانم و اینست عیش جاودان من.»

درخشانی نیز یادداشت خود را بدین شکل ثبت کرده است که: «نوشتن پیرامون «نقطه پرگار» بس دشوار است. نمی‌توانم ساعت‌ها و لحظات ساخت این مجموعه را با کلمات بازگو کنم؛ لحظاتی که هر زخمهٔ آن عیشی جاودان بود و هنوز این را با شنیدنش در خود احساس می‌کنم. اما همگان را نمی‌توان با هر اثر، همسو دانست. زیرا عقایدی در پس آنجاریست که در چشم کسانی که در جستجوی آن نیستند، نخواهد آمد و براستی لازمه درک واقعی هر اثر هنری، حضور تمام و کمال انسان در آن اثر می‌باشد.»

گفتنى ست ساز «بمکمان» از ابداعات خود قمصری ست و بسیاری وی را مبدع تفکر باس نوازی در موسیقی سنتی ایران می‌دانند. همچنین از جمله آثار درخشانی می‌توان به «اشارات نظر» اشاره کرد که تا امروز با استقبال بسیار خوبی مواجه شده بود.

شایان ذکر است که آلبوم «نقطه پرگار»، اثر مشترک «مصباح قمصری» و «میلاد درخشانی»، ساعت ۱۵:۳۰ تاریخ نهم تیر ماه ۱۳۹۶، در «شهر کتاب ابن سینا» رونمایی خواهد شد.

منبع: موسیقی ایرانیان

نوشته اثر مشترک «مصباح قمصری» و «میلاد درخشانی» منتشر می‌شود اولین بار در پدیدار شد.



ادامه مطلب
صفحه 1 از 19412345...102030...قبلی »