سایت سرگرمی مدگردی

سایت سرگرمی مدگردی

غیر ممکن نیست عشق… سختی اش به کنار


هنوز شامل سوختن نگشته فهمیدم، عشق، خشک و تر دارد

هنوز عاشق رویت نگشته فهمیدم ، عشق، دردسر دارد


کمی کنار تمام مشقت دوری یا رسیدن و سختی

فقط تویی و فقط بینمان در آن لحظه کوزه گر خبر دارد


شبی تمام خودم را نفس نفس از نو، پاک می کنم تا عشق

خیال خام رسیدن به آن کمی، شاید، در وصال اثر دارد


کنار خاطره بازی که گرم می گیرم، شاد می شوم؛ آری!

...

ولی خدا نکند لیلی ام کنار درش مشتری...(مشتری) خطر دارد!


نیامدم، از آن خاطرات بیرون و کم تر از فراق و غم

بگویمت که کدامین غم دلم هرروز آرزو سحر دارد؟


شبی ندای دلم را به درد تسلیم آهم ترانه ام می شد...

هنوز درد دلم را نگفته فهمیدم، درد، قفل در دارد!



ادامه مطلب

بر باد رفته

توی همین روزمره گی هاست که وقتی داری یه کار معمولی مثل سبزی پاک کردن یا ظرف شستن یا حتی طالبی قارچ کردن، انجام میدی ناگهان به خودت فکر می کنی که تبدیل به یه گورستان بزرگ از آرزوهات شدی. به دستهات نگاه می کنی و با خودت فکر می کنی با این دستها می خواستم دنیا و زندگی بهتری بسازم. می خواستم خبرنگار باشم توی همون سالهایی که برای روزنامه می نوشتم. می خواستم نویسنده بزرگی بشم، می خواستم سالها توی همون کلاس و همون دانشگاه درس بدم، می خواستم گوینده خبر بی.بی.سی بشم، می خواستم دنیا رو زیر پاهام لمس کنم و... به دستهات نگاه می کنی و تصور می کنی از خوده واقعیت جدا شدی و پرت شدی توی یه زندگی معمولی و مشغول کار خونه ای! سبزی پاک کنی، ظرف بشوری، خرید بری، گردگیری کنی و مدام منتظر یه اتفاق معمولی دیگه باشی. زندگی ما با رویاهامون گاهی فرسنگها فاصله داره و درک این واقعیت هر روز بعضی از آدمها رو خسته و خسته تر می کنه!



ادامه مطلب

مرحله ۲ از قدم اول

ساعت 9 قرار داشتم...

مامان گفت : تو این روزا کجا میری؟

گفتم : کار دارم...

8.5 یارو زنگ زد که اینا اومدن و فلان ... گفتم قرار 9 بوده.گفت :باشه..

تو راه همش از خدا میخواستم کمک کنه و آدم های درستی که حقشون رو سر راهم بذاره.از خدا میخواستم که ازم راضی باشه و ازم قبول کنه...

...

..

9 رفتم. آقا دور بود. ... به یارو گفتم همین مرکز شهر قرار بذار هااا. ...

خلاصه رفتم. 2 تا جوون مظلووووم بودن. پسره مو بور  بود و فرفری. یه صورت استخونی و چشم های رنگی. قدش بلند بود. یه کاپشن تنش بود. یه کفش نیم بوت فرم  پوشیده بود کلا پاره.

دختره ریزه میزه بود و مرتب. لباس خیلی مناسب وخوبی پوشیده بود. صورت کوچولویی داشت. تو دل برو بود.

یارو شروع کرد به صحبت که ما خودمون هم با هزینه خیرین 7-8 خرداد میبریم مشهد. هرکی هزینه هر چند نفر رو بخواد تقبل میکنه. ما با جایی که قرارداد داریم تخفیف ویزه بهمون میده و  ناهار وشامشون با مائه و این حرفا...

گفتم حقیقتش برنامه خودم هوایی بوده . اما بازم خود بچه ها چی دوس دارن؟ بهشون نگاه کردم و گفتم خودتون چه جوری دوس دارین؟؟؟

مظلوم بودن و خجالتی خیلی.

باتکرار حرفم و اصرارم به جواب ، گفتن برای ما فرقی نداره.  به اقای " ق"  گفتم شما نظرتون چیه؟؟؟

گفت ما چیزی نمیگیم . هرکی هرجور دوس داره این کار رو انجام میده. ما دخالتی نمیکنیم تو کار و نیتشون...

نگاه بچه ها کردم . خیلی کوچولو بودن. ساده بودن و مظلوم. به نظرم از عهده تنهایی رفتن بر نمیومدن... ازشون پرسیدم تازه ازدواج کردین. گفتن آره . 5 ماهه.

گفتم : به سلامتی .خوشبخت بشین ایشالله..

- مشهد چند بار رفتین. ؟؟؟

 پسره گفت: من یه بار رفتم. دختره گفت : من تاحالا نرفتم.

به پسره گفتم منم یه بار رفتم. اما ، 20 سال پیش.

پسره خندید و گفت منم 20 سال پیش رفتم. وقتی 2 سالم بود.

فهمیدم که پسره  فقط 22 سالشه.  و اینکه لوله کشه ظاهرا..

بچه های پرورویی نبودن مثه بچه های این دوره زمونه. خیلی خیلی خجالتی بودن و مظلووووم.

آقای "ق" گفت : اینجا شاید با هم محلی های خودشون برن. اونجوری که شما میگین باید تا فرودگاه برن. هزینه رفتن تا مرکز استان و فرودگاه و اینا  خیلی میشه .

از قبل برنامم این بود که برای اون کار هم یه آزانس بگیرم و خودم ردیفش کنم. اما این بچه هایی که من دیدم فک میکردم که نمیتونن از پسه سفر 2 نفره بر بیان.بهشون خوش نمیگذشت. و ..

بهشون گفتم بچه ها خودتون میتونید اینجوری برین؟؟؟ از پسش بر میایین؟ بهتون خوش میگذره؟؟؟ هزینه سفر و بلیط و هتل و غذاتون با من ؛ اما خودتون 2 تایی باید اونجا بگردین. میتونین؟؟؟

دوس دارین با این کاروانی که آقای "ق" داره میبره برین؟؟؟ شاید آشنا هم محلیتون هم باشه. بعدش اینکه خودشون شما ها رو همه جا میبرن. تفریحی و زیارتی...

آقای "ق" حرفم رو تایید کرد...

یه جورایی مطئن بودم اینا ساده تر از اونین که بخوان تنها برن. برای اینکه ثوابم  تبدیل به کباب نشه و مشکلی براشون اونجا پیش نیاد  تصمیم گرفتیم با تور اونا برن زمینی. 5 روزه.

تو چشمای پسره برق شوقی بود که خیلی دوس داشتم.

آقای "ق" گفت : اونجا اتاقاتون جداست. هر 3-4 تا خانوم با هم تو یه اتاقن و 3-4 تا اقا تو یه اتاق. اما گردش باهمین...

گفتم  :  اااا . نه دیگه آقای " ق".  اگه اینطوری باشه که نه.

بعد یه مکثی کردم و گفتم : امکانش نیست جایی که میگیرین برای این بچه ها ا تاق 2 نفره باشه که بچه ها برای خودشون راحت باشن و پیش هم باشن؟؟ اگه امکانش هس که هزینه مازادش رو خودم قبول میکنم ...مبایلش رو برداشت و به خانوم فلان زنگ زد و گفت کسی که اینجا هزینه سفر 2 نفر رو میخواد قبول کنه میگه این شرایط رو میخواد. چون زوج جووننو ...

یارو گفت : میشه . اما هزینهشون میره بالا. نفری 20-30 تومن.

گفتم : مشکلی نیس. اما حتما باید اتاقشون خصوصی باشه و 2 نفر باهم باشن.

گفت: باشه.

چندین بار تاکید کردم حتما اتاقشون 2 نفره باشه. نکنه برن اونجا بگن رزرو نشده و فلان.؟؟/

بهم اطمینان داد که اینکار انجام میشه. شمارشون هم بهتون میدیم اونجا باهاشون در تماس باشین...

خلاصه بچه ها برگه هارو پر کردن.  پولم قرار شد که اوایل خرداد بیاد ازم بگیره. داشتم خداحافظی میکردم که  یه برگه که تو کاور کاغذ  گذاشته شده بود بهم داد و گفت این به رسم تشکر و تقدیر از شما ...

تو برگه اسمم نوشته شده بوود که فلان و اینا و...

این بار من بودم که برق شوق تو چشمام بود.

تشکر کردم و خداحافظی .

همونجا با خودم فکر کردم این کار  با کمتر از 500 تومن  ردیف شد. تصمیم گرفتم موقع سفرشون یه مبلغی بذارم تو پاکت و بدم دسته بچه ها که اونجا برای خودشون خرج کنن...

اونا واقعا نیازمند بودن. بر خلاف چیزایی که از سارا شنیده بودم و خیلی وقتا خودم دیده بودم ،  قرو فر نداشتن. فیس و افاده نداشتن. پررو نبودن ؛ ...

سارا میگفت وقتی برای مشاوره میره  تمام زنای سرپرست خوانوار کمیته امداد ،  همشون با کلی ارایش و قر وفر و ادعا میان. سروضعشون جوریه که انگار من کلفتشونم.  حالا سارا خودش یه دختر سانتی مانتاله و مدروزی و قر وفری ...

اما

این بچه ها اینجوری نبودن .

خداروشکر. من راضیم و خوشحال.

امیدوارم تا انتها انجام بشه.

خدایا؟ شکرت. دوووست دارم.



ادامه مطلب

ماکارانی

دلم یه عالمه چیزهای کوچیک می خواد. یه عالمه چیزهای کوچیک که همشون "پا" نیاز داره. مثل زمانی که دلت ماکارانی میخواد ولی توی خونه "ماکارانی" ندارید و هی مامانتون میگه خب بیا اینو بخور یا اونو بخور! ولی تو دلت "ماکارانی" میخواد... توصیف این چیزها خیلی سخته. نمی تونم برای کسی که روی پاهاش راه میره توضیح بدم که دقیقا چی دلم می خواد. اصلا شما به این فکر کردید که وقتی "پا" دارید چقدر سریعتر میشه "ماکارانی" درست کرد نسبت به وقتی که پا ندارید؟!




ادامه مطلب

یه شروع خوووب.

امروز رفتم کمینه. ا 

چند جا پرسیدم تارسیدم اتاق مورد نظر .

گفتم میخوام فلان کارو کنم. گفتن : کمک هزینه  

گفتم : نه . پول به اینجا یا اونا نمیدم.  میخوام خودم همه چی رو اماده کنم. هتل و بلیط و ... فقط میخوام یه زوج باشن. یه زوج جوون.

آقاهه گفت : چشم من پرونده ها رو نگاه میکنم ببینم کی تا حالا نرفته مشهد..باهاتون تو همین یکی دو روز تماس میگیرم.

گفت : ما خودمون هم برنامه مشهد داریم برای مدد جوهامون هااا.

یعنی میخوای اینجا کمک کنی ...

گفنم :نه. من دنبال افراد بخصوصی هستم...

با کلی احترام بدرقم کرد.

دو ساعت نشد باهام تماس گرفت . گفت فلانی هستم از فلان حا... من پرونده ها رو نگاه کردم. یه زوچی هست که هردوشون تحت پوششن و من باهاشون صحبت کردم ووو فقط جسارتا شما بیاین هم اینا رو ببینین و هم صحبت کنیم باهم ...

راستش خیلی ناراحت شدم. نمیخواستم تا کارا ردیف شه اون اشخاص چیزی بدونن. هم ناراحت شدم خیلی . هم  ترسیدم یکم ، و هم استرس گرفتم...

به هر حال قرار شد فردا ساعت 9 اونا رو ببینم و این آقاهه که مسئوا فلانه...

میدونی ؟  ناراحتم . لزومی نداشت من اونا روا ببینم و از همه مهمتر  اونا منو ببین.  یعنی نمیشد ناشناس این کار و کرد؟؟؟

به هرحال شد دیگه. لابد روال همینه. 

نمیدونم.

جای قرار شعبه خارج شهر کمینته اس. جاشو بلد نیستم. مجبورم با آزانس برم سر قرار.

ساعت 9 فردا دوشنبه ششم اردیبهشت 95 .

به امید خدا. ان شاءالله از پسش بر میام...

خدایا؟ شکرت. دووووست دارم.

راستی ؟ 3 روز 13 رجب رو برای اولین بار  روزه گرفتم. خووب بود. اونم شکر خدا که شد.




ادامه مطلب

ابد و یک روز

وقتی توی سینما داشتم شاهکار تراژیک "ابد و یک روز" رو میدیدم، تمام مدت انگار در عالم دیگه ای بودم و به طرز مسخره ای لبخند شلی روی لبم بود و به جای زخمی که چیپس لعنتی روی لثه ام ایجاد کرده بود، زبون میزدم. شبش تصمیم گرفتم چیزی در موردش بنویسم اما منصرف شدم و بعد ته ذهنم فقط یه سوال موند؛ کاش "سعید روستایی" رو میدیدم و ازش می پرسیدم آیا کسی که چنین زندگی رو لمس نکرده می تونه چنین فیلمنامه ای بنویسه یا اینکه چیزی که نوشته از واقعیتی که باهاش روبرو بوده شکل گرفته؟




ادامه مطلب

نوشتن یا ننوشتن؟

در مورد بعضی از آدمها این مساله اتفاق می افته که در سن بالای سی یا چهل سالگی به شدت و از هر جهت شکوفا میشن. مثلا در چهل سالگی کنکور ارشد میدن و قبول میشن و بعد توی کلاس آنچنان فعال و درسخون و با استعداد ظاهر میشن که آدم از خودش می پرسه این تا حالا کجا بوده؟! توی دوره کارشناسی چنین فردی رو داشتیم. بهش می گفتیم: مامان سینا! یه پسر چهار یا پنج ساله داشت. عاشق درس خوندن و جزوه نوشتن و فعالیت بود در حد تهوع. داشتم می گفتم که بعضی ها در سن بالا شروع می کنند به زندگی کردن و دست زدن به کارهای فوق العاده و بعد از چند سال که می بینیشون در حد مرگ پیشرفت کردند و دیگه اونجایی که هستند برای تو قابل دسترسی نیست. برعکس بعضی های دیگه عین من!! بعد از سی چهل سالگی هی به عقب و عقبتر پرت میشن. آلزایمر می گیرند و حتی نوشتن روزمره هاشون هم براشون سخت میشه. رویاها و آرزوهاشون رو اغلب فراموش می کنند و در مقابل جمله نزدیکان که میگن باید تلاش کنی و شاد و امیدوار باشی فقط یه جواب دارند "که چی بشه"... این روزها دچار "بد نوشتن" شدم. هر موضوعی که به ذهنم می رسه در حالت نوشتن شکل نمی گیره و بعد که تصمیم می گیرم همون بد رو بنویسم صدایی در من میگه "که چی بشه" و این جمله به شدت باز دارنده ست. اما می دونم که باید همین یه اخلاق خوب باقی مونده توی خودمو حفظ کنم بنابراین تصمیم می گیرم به همین "بد نوشتن" ادامه بدم...



ادامه مطلب

بنیانگذار مدیوم و توییتر: ما خوراک آشغال را در مقابل کاربران گذاشته‌ایم!

ایوان ویلیامز با این‌که یکی از بنیانگذاران توییتر است، از مخالفان رسانه‌های اجتماعی کنونی است. او هم‌اکنون به دنبال ساخت شبکه‌های اجتماعی با فیدهای عالی است، شبکه‌هایی که تفاوت بزرگی با بسترهای کنونی همچون توییتر، فیسبوک و بقیه دارند.

ویلیامز در مصاحبه‌ای که با گاردین داشته، اشاره کرده که کاملا قابل فهم است که چرا رسانه‌های روی وب به شکل امروزی درآمده‌اند. او می‌گوید درست است که شبکه‌های اجتماعی مزیت‌هایی را برای ما ایجاد کرده‌اند اما بسیاری از مردم، بسیاری از روزنامه‌نگاران که می‌خواهند کارهای بزرگی انجام دهند، تبلیغات‌کنندگان و برندها از آن‌ ناراضی هستند؛ به خاطر این‌که ما هنوز در برخی خلاقیت‌های بسیار ساده گیر کرده‌ایم.

این‌که مردم از این رسانه‌ها استفاده می‌کنند به این معنی نیست که این‌ رسانه‌ها همان چیزهایی هستند که آن‌ها می‌خواهند؛ دقیقا مثل این است که مقداری فست‌فود مضر جلوی مردم بریزیم و آن‌ها این مواد را بخورند و ما این‌گونه نتیجه‌گیری کنیم که این همان چیزی بود که آن‌ها می‌خواستند.

شاید با شنیدن دیدگاه ویلیامز تعجب کنید، چون او یکی از بنیانگذاران و مدیران اجرایی سابق توییتر است که به تازگی ۱۰ سالگی آن را جشن گرفتند. پس چرا این دید را مطرح می‌کند؟ وی در حال حاضر به دنبال توسعه‌ی پروژه‌ی خودش به نام مدیوم است که همانند آهنربایی همه‌ی افرادی که به دنبال نویسندگی در وب هستند را به خود جذب کرده است. ویلیامز می‌گوید هر دوی این پروژه‌ها ریشه در دموکراتیزه، انتشار و دسترسی ساده به اطلاعات دارند، اما تفاوت‌های بسیاری بین آن‌ها وجود دارد و به وجود خواهد آمد.

من حدود ۲۰ سال است که به صورت حرفه‌ای بر روی سیستم‌های انتشار روی اینترنت تمرکز کرده‌ام. هنگامی‌که به عقب برمی‌گردم و به عملیات و عملکرد توییتر نگاه می‌کنم، از خودم می‌پرسم که قدم بعدی چیست؟ به نظر نمی‌رسد این نیاز بتواند به این سادگی رفع شود؛ ایجاد یک وب‌سایت خیلی ساده است، ارسال توییت از آن هم ساده‌تر است. اما ما فقط در توییتر یک جامعه ایجاد می‌کنیم، به نظر می‌رسد سیستم هنوز با مشکل‌های بسیاری مواجه است که با راه‌های مختلف شاید بتوان اطلاعات بهتری به دست آورد و به درک درستی از جهان رسید.

براساس گفته‌های او در وهله‌ی اول می‌بایست حلقه‌های بازخورد که باعث به وجود آمدن محتواهای به درد نخور و اسپم می‌شوند تغییر کنند. ویلیامز می‌گوید اگر به حلقه‌های بازخورد مثل لایک‌ها و یا ریتوییت‌ها دقت کنید آن‌ها بادقت بسیاری طراحی شده‌اند که برخی کارها را صورت دهند. اما ما با این حلقه‌های بازخورد یک سیستم اندازه‎‌گیری واقعی نداریم و نمی‌توانیم به صورت صحیح کشف کنیم که آیا این محتوا ارزش واقعی را به مخاطب رساند، آیا تغییری در طرزفکر او ایجاد کرد؟ نمی‌خواهم بیش از این انتظارات را بالا ببرم، اما ما به دنبال راه‌حل‌هایی هستیم که محتواها براساس کیفیت‌شان سنجیده شوند و نه کمیت.

مدیوم به تازگی به جذب برخی ناشران کوچک ازجمله AWL،  the Hairpin و Monday Note و ارائه‌ی ویژگی‌های جدید به ویژه راهی برای پرداخت عضویت جهت تولید درآمد از خوانندگان پرداخته است. این کارها به منظور سرعت بخشیدن به همان تغییرات اشاره شده و جذب ناشران بیشتر انجام می‌شود.

سیستم وبلاگ نویسی و شبکه اجتماعی مدیوم

ویلیامز بیش از این راجع به جزئیات این اتفاقات صحبت نکرده است، اما به نظر می‌رسد او و سایر بنیانگذاران توییتر با این ایده یک راه طولانی پیش رو دارند: برای ایجاد لایه‌ی جدیدی از اطلاعات و ارتباطات که قبلا شبیهش را ندیده‌ایم.

اگر شما از مدیوم استفاده کنید، نیازی ندارید که هر روز آن را چک کنید، این رسانه شما را معتاد نمی‌کند. ما فقط به دنبال این هستیم که روزانه یک یا دو چیز از مواردی که مردم نیاز دارند به آن‌ها بدهیم. چیزهایی‌که برای آن‌ها مهم است و نحوه فکر آن‌ها در مورد جهان را تغییر خواهد داد.

مدیوم تمام تلاش خود را انجام می‌دهد تا بتواند این کارها را به سرانجام برساند. جان باتل مدیر NewCo که به تازگی به مدیوم پیوسته است می‌گوید:

من ایوان و دوستانش را می‌شناسم، آن‌ها واقعا طرفدار بستر وب باز (open web) هستند. آن‌ها می‌خواهند یک رسانه‌ی واقعی بین شبکه‌هایی مثل فیسبوک و توییتر بسازند.

باتل در ادامه می‌گوید:

آن‌ها به زیبایی این کار را انجام داده‌اند و محیط مناسبی برای مردمی که دوست دارند بنویسند ایجاد کرده‌اند. هرکسی که برای اولین بار این بستر را مشاهده می‌کند متوجه می‌شود که با سایر رسانه‌های اجتماعی و بسترهای وبلاگ‌نویسی متفاوت است و انگار ترکیبی از این دو است. اما با این حال، آن هنوز هم کوچک است و به نظر می‌رسد در مرحله‌ی آزمایش قرار دارد. وقتی که من فهمیدم ویلیامز می‌خواهد کارهای مهمی انجام دهد تصمیم گرفتم به رسانه‌ی آن‌ها ملحق شوم.

به نظر می‌سد از بین بردن حلقه‌‌های بازخورد که به اعتقاد ویلیامز باعث اعتیاد به محتوای به دردنخور می‌شوند، یک هدف بلند‌مدت باشد. با این حال، او اذعان دارد برای این‌که مدیوم بتواند به درستی کار کند، نیاز دارد سریعا یک شبکه از افراد خاص را دور هم جمع کند. اما باتل دراین مورد صراحت بیشتری دارد و می‌گوید مدیوم هنوز به اندازه‌ی کافی بزرگ نیست که بتواند توجه ناشران مختلف را جلب کند. 



ادامه مطلب

من زنده اَم :)

قرار بود بنویسم : 

من زنده اَم 
امــا انگار که نه..
چیزی در درونم رو به مرگــ است ...

بعد گفتم چرا انقدر فاز منفی پست اول سالی ؟!

پس می نویسم : 

من زنده اَم ...
هنوز شادم 
هنوز کمی آدم های دنیایم را دوست دارم 
هنوز کمی مهربانم
بیش تر از خود راضی ام 
هنوز با یادگیری زبان فرانسه دست به یقه ام
هنوز دوست های دوست داشتنی دارم 

من حالم خوب است ... عجالتا این دفعه........ تو هم باور کن ...



پ.ن ۱: چقدر دلم تنگ شده بود و خودم نمی دونستم
پ.ن ۲: غزل دیروز گف فکر می کرده اسطوخدوس اسم یه دیوهه!!!!!


ادامه مطلب

تردید و تصمیم

4 شنبه هفته گذشته ، 12 تومن سال 93 رو به حسابم ریختن.
نسترن عصر که اومد خونه ، گفت پولدار شدی و 12 تومن گرفتی باید بهمون شام بدی .
گفتم : 12 تومن چیه که حالا؟ بری بازار 3 سوتم نمیکشه ، یه سوته تمومه.  اما باشه. هرچی میخوای سفارش بده شب بیارن.
نمیخواستم برای یه شام چک و چونه بزنم و خسـّت  به خرج بدم.
البته حرف های زیادی بود برای گفتن ؛  مثلا اینکه نسترن و مجید هم نفری 12 تومن گرفته بودن. جمعا 24 تومن. تازه نسترن سال گذشته بخاطر بارداری نیومده بود و هزار تا حرف دیگه ...
اما خب ، همه حر فها  گفتنی نیس که.
شام رو با پول خودم حساب کردم.

شنبه عصر دندونپزشکی نوبت داشتم. دکتر دوّلو . 2 تا دندون جلو رو  پوسیدگی ش رو گرفت و پر کرد.
 دندون چهارمه سمت راستم ، سالها پیش پر شده بود با مواد سیاه وتیره. نه رنگ دندون.  چون گفته بود سیاه ها دوام و مقاومت بیشتری دارن نسبت به مواد صدفی و رنگ دندون.
اون دندون در 7-8 سال اخیر به مرور سفیدیه روش رفت و سیاه بود. وقتی میخندیدم جالب نبود.همه فک میکردن خرابه و پوسیدگی داره.  اما سالم بود. فقط از نظر زیبایی رنگ روش رفته بود و سیاهیش مونده بود.
تو همون جلسه شنبه دکتر دولو  سراغ اونم رفت. فعلا یه روکش موقت براش گذاشت. یه روکش سفید.  اما 3 جلسه دیگه کار داره.  قالب گیری کنه  بده لابراتوار  بسازه  جاگذازی کنه و جلسه سوم هم ترمیم...
هزینه کلش شد 1.5  . که نصفش رو گرفت بقیه برای بعدا. 650 تومن رو دادم.  اون دندون روکشی شد 700 تومن. فک میکردم خیلی گرونتر بشه . مثلا 2 میلیون ...
خلاصه.
هزینه اینو رو هم مامان داد.
 من میخواستم از 12 تومن پولم 2 تومنش رو بردارم و یه کاری کنم که هم خدا خوشحال شه و دوسم داشته باشه و هم خودم همیشه آرزوش رو داشتم و چند هفته پیش از فکر کردن بهش غرق شادی شده بودم...
همیشه دلم میخواست چندین و چند بچه داشته باشم. به مرور تو این وضع خراب آرزوم یادم رفته بود... امروزه روز دیگه طرح ایتام و اینا  اشباع شده. بنابراین تو تصمیم گرفته بودم وقتی پولم رو گرفتم 2 تومن رو صرف فرستادن یه زوج جوون از کیمیته امداد کنم...

وقتی رفتم دندون پزشکی و ...  مردد شدم. تردیدم به این خاطر بود که وقتی  هنوز  ، من پول تو جیبیم رو از مامان میگیریم ، وقتی هنوز پول دندون پزشکیم رو مامان میده, ...
من هنوز استقلال ماالی ندارم. هنوز بارم رو دوش مامانه. درسته که مامان خودش حقوق داره و نیازی نداره ، اما همیشه قناعت کرده . یه مسافرت نرفته و ...
درواقع این 12 تومن درامد سال 93 ، از زحمات مامان بوده. نه من. اون بوده که حمایتم کرده همه جوره. مالی و ...
میدونی ؟ فک میکنم نباید تو شرایطی که هنوز مستقل نشدم ،  1/6  اون پول رو  برای خودم بردارم و خرج کنم. حتی اگه اون کار یه کار خدا پسندانه باشه ، تو این شرایط که استقلال مالی ندارم این کار درست نیست...
این جریان تردید دیرزوم بود که نوشتم و همش پرید و ثبت نشد.
...................................................
تو این تردید دیشب یه اس ام اس تبلیغاتی برام اومد  تور مشهد هوایی390 تومن 4 روزه با شام و ..  .  خب طبیعیه که چشمام برق زد. یعنی با 800 تومن میتونم کارم رو انجام بدم. تقریبا با نصف اون پول. ... 
دوباره با خودم فک کردم شاید این یه نشونه باشه. بعد از اون تردید بزرگ ،  در شرف منتفی کردن کار ، چنین اس ام اسی ...
باید پیگیر شم.
شماره کمیته امداد رو میگیرم که بینم چه جوری میشه. شاید بشه که 16 اردیبهشت 2 تا مهمون بفرستم برای امام رضا...  خودم اگه نمیرم و نشد که برم یا مامان رو ببرم شاید شد که ...
به امید خدا. توکل به خدا ...
راهش رو خووب بلد نیستم  و باید این کار و تنهایی و مخفیانه انحام بدم. ... البته قبلا به مامان گفته بودم و یه جورایی اجازه گرفته بودم. گفتم مامان ؛ من به 2 تومن از این پول احتیاج دارم برای کاری.
مامن گفت : چه کاری ؟
گفتم : نمی تونم بگم .
گفت برای من چیزی نخری هاااا.
گفتم : نه برای تو ؛ و نه برای خودم و برای هیچ کس چیزی نمیخرم . میخوام یه جور سرمایه گذاری کنم.
گفت: تقلبی نباشه. اینترنت و اینا .
گفتم. نه خیالت جمع. مطمتنه مطمئنه. فقط خواستم در جریان باشی که 2 تومن ازش بر میدارم.
حالا ، خدایا ؟ کمکم به انجامش برسونم...
الهی به امید تو.





ادامه مطلب