سایت سرگرمی مدگردی

سایت سرگرمی مدگردی

عاقیبت به خیری

دیشب شب قدر بود شب نوزدهم ... 

چون شبا من زود میخوابم هنوز 11 نشده خوابم گرفته بود. و معمولا این شبا ، نمیدونم چه مرضیه که آدم زودتر از معمول هم خوابش میگیره...

مجید ساعت 10.5 اومد پایین تا مثه هر سال احیا بیگیریم 3 تایی. با اینکه نسترن امسال 2 تا روزه گرفت اما باز هم برای مراسم پایین نیومد. یادم میاد که سال اول چقد من و مامان تعجب کرده بودیم که طرف حتی حاضر نیس دعا بخونه و فلان ...

راستش اونقد پر انرژی دعا نکردم . اما درهای امید رو برای خودم باز گذاشتم و دعا کردم . تفاوت ماه رمضون امسال با سال های قبل اینه که بشدت به یاد بقیه ام...

دیشب هم برای خیلی ها دعا کردم . برای خیلی های مثه خودم .

برای دختر خانوم حسین پور ( همسایمون ) .

برای مژگان و عاطفه ( دوستام ) ،

برای خانوم مدنی ، برای مجید معدن.. ،

برای آرش ( ر ش) ، برای  پری ،  پارسا اسبقی ،    وحید اینجا و عباس اونجا ،     (دوستای وبلاگیم ) .

برای عمه شهین

...

و

برای خودم  دعا کردم .

دعا کردم که خوشبخت باشن و....

علاوه بر دعاهای معمولم ، 

دعا برای اشخاص بالا ، گویا پررنگ تر بوده ...

خدایا ؟؟

کاش تقدیرم قشنگ رقم بخوره . کاش عاقبت به خیر بشم .

کاش سلامتی ، شادی  موفقیت و عشق و آرامش تو تقدیرم نوشته بشه.


 



ادامه مطلب

تصمیم ۱


سلام

با خودم امشب فکر میکردم یادِ پارسال افتادم که شبای قدر رو کاغذ یه چیزایی نوشته بودم، با خودم گفتم که امسال بیام و تصمیمای خوب بگیرم

من پسرم، جوونم، چشم و گوش بسته هم نیستم، مثل جوونا! تصمیمی گرفتم که انشاالله تا جایی که بتونم انجامش بدم

گناه زیاد کردم، آدم خوبی هم نیستم، تصمیم خاصی هم ندارم که بگی میخوام مذهبی شم و نمیدونم عالی شم و برم طلبه شم، فقط میخوام نسبت به خودم بهتر شم

به یه چیزایی اعتقاد دارم، میخوام خودمو به اون چیزا برسونم

تصمیمو میگم ولی کسی حق نداره بخنده ها!!!

خب من تصمیم گرفتم که: "از این به بعد حرمت جنس مخالفمو زیادتر نگه دارم، حرف میزنم سرمو بندازم پایین" تو چشای نامحرم زل نزنم

خب اونا که محرمند که نمیخوام یهو برخوردمو عوض کنم ولی با غریبه ها و نامحرما میخوام درست برخورد کنم

من باید به ناموس همه احترام بذارم

من یه پسر عادی ام، فرقی با کسی ندارم، میخوام خودمو در اون چیزا که فکر میکنم ضعیفم قوی کنم، همین

خدایا شکرت



ادامه مطلب

یک آغاز جدید با یک برگشتِ شیرین!

خیلی وقت بود که به دلم افتاده بود یعنی به طریقی خودم به دلِ خودم انداختم که از شب قدر یعنی امشب همه چی رو عوض کنم ... میدونید همه چی یعنی چی؟ خیلی سخته ... یک و نیم سال نباید روی یک موضوع تمرکز میکردم ... یک و نیم سال یه موضوع شده بود "همه چی"!! دیگه با خودم که تعارف ندارم!  بعد از یه جایی دیگه دست خودم هم نبود! خودِ ذهن متمرکز می‌شد روی همون موضوع! حالا هرچی که شده باشه باز هم مطمئنم که قابل جبرانه! مطمئنم که قابل برگشت ... یه برگشت شیرین ؛ یه برگشت درست و حسابی .. این برگشت باید انجام بگیره ...

امشب یه جمله به خودم گفتم : "این فلاش بکه ... یه فلاش بک از وسط زندگی به دوران حماقت!" شخصاً از این حجمِ صداقت خوشم اومد! راست میگفتم! این برگشتِ به دورانِ چند ساله قبل ؛ برگشت و نزدیک شدن و پرداختن به اون فضای فکری هم شیرینه هم ممکنه حماقت باشه ... خدایا ؛ خودت جوری ببرش جلو که "حماقت" نباشه! که "اشتباه" نباشه ... فقط همین یک راه وجود داره تا فقط شیرینی و درستیش باقی بمونه نه بخش اشتباهش ...

شب قدر خیلی خوبه! حداقل میشه گفت تنها شبی هست که اختیاری بیدارم ... تنها شبی هست که اختیاری میتونم بیدار باشم :)

+همیشه آغاز کردن یه دوره جدید نیاز به حذف همه‌ی گذشته نداره! بعضی وقت‌ها برای شروع باید از عقب رفتن استفاده کرد ... از یک برگشت ...

++ به صورت کلی به یاد همه ی دوستان وبلاگستان هستم ... التماس دعا هم دارم :)



ادامه مطلب

voces

 می‌گفت در هر ملاقات اول به دستها نگاه می‌کند. 

نه اینکه دنبال چیز خاصی باشد، صرفا دست‌ها برایش جذابند و دوست داشت بداند دست هرکسی چه شکلی است. مثل بعضیها که چشمها یا لبخند هرکس برایشان جذاب است.

فکر کردم من راجع به چه چیز ادمها کنجکاوم؟

صدایشان.

صداها را دوست دارم، فارغ از هر کیفیت گذاری، خوش آهنگ بودن یا نبودن.

چیزی است که آدمها را با آن می‌شناسم و عجیب در خاطرم می‌ماند، حتی خیلی بیشتر از چهره.

گاهی وقتها دلم می‌خواهد از هر کسی یک صدای ضبط شده یادگاری بگیرم، مثل عکس یادگاری که وقتی دلم برای آن آدم تنگ می‌شود به صدایش گوش کنم.

چند وقت پیش انیمیشنی* می‌دیدم راجع به مردی که صدای تمام آدمهای دنیا برایش یک جور بود بجز صدای یک نفر. یک دختر. 

و من به این فکر کردم که چقدر می توانست تلخ باشد که هرکجا که می روی و با هرکسی که صحبت می کنی فقط یک صدا وارد گوشهایت بشود. مثل اینکه یکی از کلاویه های پیانو را انتخاب کنی و به اندازه ی تمام اعصار و دورانها پشت سر هم فشارش بدهی:

رِ رِ رِ رِ رِ رِ رِ رِ.......



Anomalisa انیمیشنی فوق العاده در سبک استاپ موشن، ساخته ی چارلی کافمن یکی از خاصترین موجودات سینماست. برای دانلود در نظر داشته باشید ریت این انیمیشن R (مخاطب سنی بزرگسال  s/n:8) است 


ادامه مطلب

نقطــه سـَـر خط ..

دلـم گـرفته شـبیه کـسی که پـیش خودش

به ایـن نتیـجه رسـیده کـــمی زیادی بــــود !

 

 

 

 

پ.ن 1 : جـناب مرتضـی عابدپـور لنگـرودی نوشت :)

پ.ن 2 : سـلـآم و عــرض ادب و احــترامـ ( بعد از حدود یک ماه :دی ! چقدر زیاد :| )

امیدوارم کوتاهـی بندرو نسبت به ایـن وبـلاگ پـــذیرا باشیـد .

کـانال تلگـرام هم که اگر همکار عزیز نداشتم الـان معلوم نبود سر از کجا آباد در میاوردیم :))

ممنون که به یاد ماهم بدید :)

پ.ن 3 : و اینکه اینجانب هنوز تک نفره هستم :دی با خوندن این متنها حس خوبی بهم دست میداد

برای همین تصمیم گرفتم برای جمع آوریشون از این وبلاگ استفاده کنم

اونم فقط بخاطر دل خودم و شما عزیزان :">

علت نیومدنم فقط بخاطر کنکور و کم آوردن وقت و این موارد هست :">

پ.ن 4 : امروز اومدم که بگم به یاد ماهم باشید تو این شبهـای عزیز و گــرامی ..

 

التمـــاس دعـــا

 

یا زیـنـــب س

 



ادامه مطلب

نیومدین بای

سلام

به دلایلی...


بای



خدایا شکرت



ادامه مطلب

چالش تعادل مهره های شش گوش (کوشش علمی )

این برج لرزان مهره شش گوش می تواند بر لبه یک لیوان متعادل بماند ولی شما نیاز به کمک از آهن ربا خواهید داشت .

چیزهای زیادی برای کمک به ایجاد تعادل وجود دارند .شما می توانید با کتابهایی در قدم بزنید  ،بر روی طنابی به سان بند بازها راه بروید و یا به یک کلاس باله  آموزش بالا بروید . اگر شما یک مهره شش گوش داشته باشید با این وجود اگر شما یک مهره شش گوش داشته باشید باید از یک آهن ربا و یک میدان آهن ربایی کمک بگیرید .آیا فکر می کنید آهن ربا می تواند تعادل مهره های شش گوش را حفظ کند ؟

ادامه مطلب


ادامه مطلب

ماه

هوالکافی :


کاش در این ماهِ ماه

ماهِ ماهم رخ نماید سمت ما



ادامه مطلب

long hot summer

باز تابستان شد و این بساط به راه افتاد.

هیچ کدام از طرفین هم ذره ای آدم کوتاه آمدن نیستند :/ 

و نتیجه اینکه: 

یخ کردیم/ پختند




بعضی از آدمها خیلی جالبند.
در وبلاگت از یک تجربه ی تلخ یا یک اشتباه می نویسی، یعنی که در درجه ی اول به اشتباه بودن آن واقفی.
می نویسی بلکه حتی برای یک نفر هم تلنگر باشد و در شرایط مشابه همان اشتباه را تکرار نکند. بعد آدمهایی می آیند و گوشزد می کنند که رفتار آدم اشتباه است و باید خودش را تغییر بدهد و کیلو کیلو تحلیل های روانشناسانه می کنند. آن هم دقیقا روی چنین پستی. 
و اینکه اگر شما انقدر از تحلیل های تخصصی خود مطمئنید، دلیلی ندارد شصت تا کامنت خصوصی آن هم به صورت ناشناس بفرستید. اگر هم مطمئن نیستید که قبل از هرچیزی بروید اطلاعات بیشتری کسب کنید که تحلیل بدون منطق و اطلاعات از هرچیزی در این دنیا بدتر است.




بخوانید از مهشاد


ادامه مطلب

مرگ خاموش

خیلی وقته اخبار رو دنبال نمیکنم ... فقط هر از گاهی از اینور و اونور یه چیزایی میشنوم ... 

ولی امروز , همه جا دیدم و خوندم و شنیدم از مرگ خاموش چندین و چند تن سرباز وطنی ... واقعا متاسفم, واقعا تاسف آوره ... واقعا این چه وضعیه؟ واقعا چه خبره؟ واقعا و واقعا و واقعا های دیگه ای که مخفی مونده, واقعیت های تلخی که گفته نشده ... 

+ خیلی سخته همچین خبری ... همچین خبری برای خانواده ای ...

++ خیلی تسلیت داره , خیلی ...



ادامه مطلب
صفحه 5 از 17« بعدی...34567...10...قبلی »