سایت سرگرمی مدگردی

سایت سرگرمی مدگردی

یا خدیجه کبری(س)

  


احبک تمام قامتت را

و دستهای کرامت سبزت را

و چشمه های روشن سخاوتت را

که "محمد امین"را  حلاوتی و روح فزا

آنقدرها که نبودت ،عام الحزن شد

کاش زنانه گی ام به شما برود

و ناصر دین باشم

و مدافع حریم آل الله...



ادامه مطلب

نفسی عاشقت شده است

(قسمت اول)

اولین بارکه معنی عشق وعاشقی واین جورچیزاروفهمیدم9ساله بودم درست همون سالی که پدربزرگموازدست دادم ،مامانم افسردگیه شدیدگرفت وبازندگی سردشدوکارش شده بودگریه ،چهارنفرازاعضای یکی ازفامیلامون توحادثه ماشین سوزی خاکسترشدن...

اون موقعهاهم مث الان دقیق وریزبین بودم وازساده ترین اتفاقات نمیگذشتم تنهامونس اون سال غم انگیز زندگیه من دفترخاطراتی بودکه بابام برام خریده بودتوش مینوشتم تموم ترسهاونگرانیهامو...تاقبل ازاون سال تصویرمن ازعشق وعاشقی فقط به ازدواج ختم میشدیعنی دونفرازدواج کنن بیشترازاین نمیدونستم ونمیفهمیدم...شایدچون سنم کم بودویاشایداینقدردرگیربازیهای بچگیم بودم که ازاین حدفراترنمیرفتم...من خواهرندارم گاهی باخودم فک میکنم ادم بایدیه خواهرروداشته باشه اماخیلی زودمنصرف میشم چون اینقدررابطه م باداداشم خوبه که حدنداره ،خیلی باهم صمیمی هستیم طوریکه هنوزم که هنوزه خیلیابه مامانم میگن خیلی عجیبه که اینقدردوتابچه هات باهم خوبن ماهم یه دختروپسرداریم اما24ساعته باهم جنگ وکشتاردارن چه اون موقع که کوچیک بودن چه حالاکه بزرگ شدن...اماداداش من اون سال 4سال بیشترنداشت وبجاش دخترعموی اولیم بهترین ادم زندگیم شده بودوهرموقع همدیگه رومیدیم کلی باهم حرف میزدیم (من متولد74ودخترعموم متولد68)اون هم تواون سال عزاداربودعزردارکسیکه 40روزبعدازفوت بابابزرگم فهمیدم عشقش بوده یعنی دوستش داشته والبته هیشکی جزمن هنوزم که هنوزه اینونمیدونه...بهم میگفت دوستش داشتم اماسوخت(توحادثه ی تصادف ماشینشون سوخت)...کلی گریه وزاری میکرد...ازطرفی حال داغون مامان بزرگمومیدم که اونم عشقش روازدست داده بودوکلی خودش رومیزدوگریه میکرد...

مامانم هم اولین عشقش روازدست داده بودوحالش گفتنی نبود_اولین عشق هردخترپدرشه_بنده اون سه ماه تابستون روخونه مادربزرگ وپدربزرگم(مامان وبابای پدرم)اوقات گذروندم ...شده بودم طعمه ای که توتارعنکبوت گیرکرده وراه فراروگشایشی براش نیست...وتویه دنیای بزرگ وبی انتهایی ازسوالات محبوس بودم خیلی اروم شده بودم خیلی ...همش توخودم بودم....دقیق یادم نیست اماهمش دعامیکردم کاش این سالهاتموم بشن...باخودم درگیربودم عشق چیه؟کیه؟وقتی یکی رو ازدست میدیم چرابایدحالمون تااین حدداغون بشه؟باخودم فک میکردم بابابزرگ که رفته بهشت چرااینابراش گریه میکنن؟نفهمیدم چطوری امااون سالهاخیلی زودپشت به پشت هم اومدن ورفتن ومن حالامیفهمم که عشق چیه....

+عنوان پست مصرعی ازیکی ازشعرهای استادفاضل نظری(استادعشق)هستش...

__________________________________

انگارکه ازمشت قفس رستی ورفتی

یکباره به روی همه دربستی ورفتی


هرلحظه ی همراهی ماخاطره ای بود

اماتوبه یک خاطره پیوستی ورفتی


نفرین به وفاداری ات ای دوست که بامن

پیمان سرپیمان شکنی بستی ورفتی


جاماندن تصویرتودرسینه ی من!آه!

این آیینه راآه که نشکنی ورفتی


#فاضل نظری




ادامه مطلب

و این بود پایان!

پست قبلی رو خودمم نفهمیدم چی شد (راستش فهمیدم‌ :/) ولی خب اونقدری حواسم پرت بود برای این کارنامه که مپرس :/ 

نه سال ... تا به امروز ؛ 9 مرتبه واسه گرفتن کارنامه خرداد رفتم ... تک تکشون رو یادمه ... آخ که چقدر سریع گذشت ... انگار همین دیروز بود که برایِ گرفتنِ کارنامهِ اول ابتدایی رفته بودم! هعی! گذشت ...

مثل همیشه بود! 20 های ردیف شده تا پایین :دی ... ولی بازم مثل ترم اول، دفاعی پایانی رو 19 گذاشته بود! خداروشکر با ضریب هم تأثیری نذاشت :) باز هم لعنت به دفاعی!

خداروشکر! خیلی هم خوب تموم شد :) 

+ نمیدونم چرا! ولی به نوشتن درباره این موضوعات درسی عادت کردم ... نمیدونم از کجا و از چی شروع کنم به نوشتن :/ ولی باور کنید خودمم بدم میاد از اینجور نوشتن‌ها ...



ادامه مطلب

نمایی از روزه داری

  بعضیا غروب که میشه دیگه دارن تموم میشن،اینجوری:

 


دیگه یه ساعت به اذان،کلا مردن،فقط چون داغن خودشون حالیشون نیس:

  


بعد یهو اذان میگه،دو دیقه بعدش اینجوری اند:

  


اونوقت واس سحری که پا میشن:

  


ینی موندم  این دور و بریا چه جوری تحمل میکنن;-)


 امروز  به همسری میگم بذار من پامو از خونه بیرون بذارم،حال وهوام عوض شه،روزه منو برده:))میگه نه؛تو میری بیرون ملت فک میکنن هلال شوال دمیده،روزشونو افطار میکنن:)

 آی عم قرص ماه:)

راس میگه خداییش من خودمو تو آینه میبینم تپش قلب میگیرم،موندم بقیه چی کار میکنن

فتبارک الله احسن الخالقین

ینی چی کار کردی خدااا

;-)

همش شوخی بود،برا تغییر فضا،برید بخوابید تا اذان بشه

روضه سنگین بود،سه ساعت سکووت:/




ادامه مطلب

وبلاگم پوست جدید انداخت

خب بعددوماه ادم قالبشوعوض میکنه ویه قالب شیک میذاره حس پروازبهش دست میده اماازطرفی تایه قالب روانتخاب میکنی ویه قالب جدیددیگه طراحی میشه ادم شدیدتوامپاس میمونه...اینقدرقالبم رودوست دارم هی دارم نیگاش میکنم وعشق میکنم...

5اسلایدهای قالب مواردخاص ودوست داشتنی من هستن:

1)گل یاس:بهترین گل وبهترین رنگ روداره که خب من هم رنگ یاسی روشدیدادوست دارم وبیشتروسایل ولباسهاواینایاسی رنگه...

2)فاضل نظری:دیگه فک کنم همتون میدونیدچقدرعاشق اشعارشم وبااشعارش دارم زندگی میکنم.هرروز3تاازشعراشومیخونم یعنی نخونم روزم شب نمیشه وشبم روزنمیشه....

3)موسیقی:عنصربسیارتاثیرگذاربرای من...

4)کتاب:بهترینخوراک من.باتوجه به اینکه یه موجودی ناشناخته وعجیب ولاغرهستم هرکی منومیبینه میگه موندم چجوری زنده ای وقتی اینقدرخوراکت کمه ومن باخوشحالی میگم باکتاب زنده م....روح روبچسبیدتاجسم...خوراک روح واجبترازنان شب وسیرکردنه شکم هستش....

5)وبگردی وچای:شدیدچای دوست دارم بخورم وقتی دارم وبگردی میکنم اصلاارامش رومیبره بالا....

جاداره اینجاازوبلاگ عشق اسمانی بابت این قالب زیباشون تشکرکنم...

+دیروزتولدداداشم بود...

+(خواب.عنکبوت.طلاق.اینستاگرام)



ادامه مطلب

Into my heart an air that kills

نمی‌دانم چرا، اما این بار هم  راه میانبر کوچه پشتی را انتخاب کردم.

همان راهی که بنظرم طولانی تر است، اما  مامان دوستش دارد و اعتقاد دارد هوایش تمیزتر است، و من همیشه در برابر این جمله سری تکان می‌دهم و می‌گویم آخر چند متر اینطرفتر که دیگر آسمان عوض نمی‌شود.

البته پیش خودمان بماند، من هم این راه را دوست تر دارم. سکوت و آرامش و درخت دارد و ماشینهای کمتری از این راه تردد میکنند..

بلاخره از جلوی در خانه ی آقای "کَفتَرز گادفادر" (همان همسایه ی کفتردارمان) گذشتم، جلوی در حیاط خودمان ایستادم و تلاش کردم با کلید یاغیِ دربازنکنم آنقدر با قفل در بازی بازی کنم تا باز شود.  همان موقع، خانم همسایه با مزدا 3 نقره ای از راه رسید و با کنترل در پارکینگ را باز کرد. من هم درست پشت ماشین کمین کردم که قبل از بسته شدن در، خودم را داخل حیاط بیندازم.


خانم همسایه را نمی شناختم، قبلا یکبار به او سلام کرده بودم و او در جواب فقط سرش را تکان داده بود. کاری که اصلا به مذاقم خوش نیامده بود. 

این بار هم سعی کردم قدم هایم را کمی سرعت بدهم که باز باهم برخورد نداشته باشیم. اما او هم انگار که عجله داشته باشد، دقیقا همین کار را کرد و  با هم به جلوی در آسانسور رسیدیم. به کیسه های خرید در دستش نگاهی کردم و در آسانسور را برایش نگه داشتم. باز سری تکان داد و وارد شد. 


ادامه مطلب


ادامه مطلب

حرف حساب

قضاوتهای سطحی:


نشسته بودم لب حوض خیال و به این فکر میکردم چقدر از قضاوتهای ما به خاطر نشنیده هایمان است و صد من یه غاز بافیهایمان

یا شاید دیگران آی کی یو بالای 200حسابمان میکنند و توقع دارند با هر"ف"برویم فرحزاد 

غافل ازآنکه ما میرویم ترکستان

خب چرا عادت نکردیم ساده و روان و بی شیله پیله،البته با رعایت ادب ،حرفهایمان را کلمه کنیم و تحویل مخاطب خاص و ناخاصمان بدهیم

آنهم برای خودش فلسفه ببافد که منظور فلانی از چشم و ابروی نازک کرده اش،فلان مطلب بوده

آنوقت زمان قضاوتمان که میرسد،فرحزاد و ترکستان که سهل است،سر از ناکجا آباد در میاوریم

قضاوتهایمان درمورد دیگران،حاصل تفکرات من درآوردی خودمان شده نه آنچه که حقیقت داره

با چشمهایی که در دیدن تصاویر هم خطای دید دارد نمیشود درست سره را از ناسره تشخیص داد چه رسد به گوشهایی که فقط نفع خودی را میشنود

به اسم "قاضی"خداوند،از او استمداد میگیریم که در قضاوتهایمان ؛جانب عدل را رعایت کنیم 



ادامه مطلب

از خودم راضی نیستم

کلیپ شنگول بازیهایش را که همه دیدند،خندیدند

این همانی است که فلان و بهمان بوده و یکهو عوض شده و سوریه رفته و شهید شده و...

داشت ادای روضه خوانها را در می آورد

ولی من خنده ام نمیگرفت

ینی راستش،اشکم جاری شد

با بغض زیاد

اصلا میخواستم از اتاق بیرون بروم

کلافه شده بودم

آبجی اما،بیشتر از همه حواسش به من بود

باتعحب به اشکهایم نگاه میکرد

کلافه شده بودم

دلم نمیخواست ادامه ی کلیپ راببینم

باخودم میگفتم،تو که ادعای مذهبی بودنت هست،عاقبتت این طور میشود؟؟

برو بپرس،برو سوال کن،ببین چطور شد که بی بی،او را خرید؟؟

تو کجای کاری؟؟؟

تو گرد و غبار،مزار نداشته ی او هم نمیشوی...

نمیدانم زود رنج شدم یا نه؟دل نازکم،از قبل شیشه ای تر شده یا نه؟

فقط میدانم دیگر طاقت شنیدن اخبار مدافعین حرم را هم ندارم

مدام فرار میکنم

خودم را به آن راه میزنم

از خودم،خودی که سالها دویده که ساخته شود،راضی نیستم

من بندگی نکردم

ولی خدا،خوب خدایی کرده

"اللهم غیر سوء حالنا،به حسن حالک"



ادامه مطلب

۲۶ خردادماه زادروز هستی حسینی شاد باد

امشب چه شبی روشن و زیبا و مصفاست / احسنت، به این جشن دل انگیز که برپاست
گویا که گلی پای نهاده ست به گیتی / کز فرّ و شرف، آبروی جمله ی گلهاست . . .
تولدت مبارک



ادامه مطلب

زمانه خاطره های مرا کجا برده است

سلام.حال همه خوبه؟خوشید؟سلامتید؟چه خبرا؟

مطمئنم حال همه خوبه امامن باز نگرانم....

ماه خداهم که هست ودرهای بهشت تااخرین روزاین مهمونی بازه واین ماه بیشترازبقیه سال نفسهاتون باخداگره خورده امیدوارم ازاین ماه طلایی کلی حال خوب وحاجت دریافت کنید...

تقریبا1ماه نبودم....ننوشتم...واینهاهمش ضرره...

اعتقاددارم یه وبلاگنویس بایدبنویسه ازبندبندوجودش وگرنه ازبین میره تواین هیاهوی دنیای واقعی وخب من ننوشتم میترسم ونگرانم که سردشده باشم....

یادم میاد8ساله م بودکه بابام برام دفترخاطرات خرید وگفت بنویس که بعدهاکه حرفاتومیخونی بفهمی چیکاراکردی ونکردی؟!بفهمی چقدربزرگ شدی ،بفهمی...بفهمی...احساس میکنم قبلنا،قبلناکه خیلی کوچیک بودم قشنگترمینوشتم خیلی رک وراست وبدون هیچ استرس ونگرانی مینوشتم...مدادکه دستم میومدفقط مینوشتم...مینوشتم....مینوشتم...2ساعت مونده به خواب مینوشتم وچقدرحال من خوب میشد...اماالان نمیتونم...نمیشه....نمیدونم چراراحتترین کارسالهای پیش الان سختترین کارم شده :نوشتن رومیگم...به قول خودم تودفترخاطراتم گم شدم ،تویکی ازهمین صفحه های دفترخاطرات خودم گم شدم...شایدم من دارم سخت میگیرم وواقعن حرفی ندارم یاشایدهم....

وقتی وب روبستم گفتم بادستای خودم دفتری که بایدهمیشه بازبشه وتوش نوشته بشه بستم پشیمون نیستم به قول سامان جلیلی تویکی ازمصاحبه هاش ازش پرسیدن چراکم میخونی اماوقتی هم میخونی 15تاتراک روانه بازارمیکنی؟گفت توایران خواننده زیاده وبه ازای هرنفر5تاخواننده وجودداره توایران اگه کم بخونی خیلی زودحذف میشی وفراموش پس بایدبخونی اماخوب وماندگاربخونی....منم اگه حرفامونزنم توهیاهوی شهرگم میشم....

___________________________________________________________


تواین مدت که وب فعالیت نداشت خیلی ازدوستان بودن وحرف زدن وکامنت گذاشتن که واقعن ممنونم ازشون:

اقاعرفان

وبلاگ گفتگو(مدیر:اقاسعید)

سایگل

عشق اسمانی

دلسوختگان

+اقاعرفان هم گمان میکنم مث من گم شدن ووبلاگشون روبستن امیدوارم زودبازبشه

شعار:هیچ وبلاگی نبایدبسته بشه یاغیرفعال بمونه

+خداروشکرامتحاناتم تموم شد:)

+قالب فرداعوض میشه

+کتابخوانی رومیخوام مث سابق وسال گذشته شروع کنم کتاب خوب معرفی کنید.

+به نظرتون  صفحه ژنتیک وبلاگ روفعال کنم یاحذفش کنم؟

+دلم برای بعضی وبلاگنویساخیلی تنگیده بود...

__________________________________________________

دلم بدون تو غمگین و با تو افسرده است

چه کرده ای که ز بود و نبودت آزرده است

 

به عکس های خودم خیره ام ، کدام منم ؟

زمانه خاطره های مرا کجا برده است

 

چه غم که بگذرد از دشت لاله ها توفان

که مرگ دلخوشی غنچه ها پژمرده است

 

اگر سقوط بهای بلند پروازیست

پرنده ی دل من بی سبب زمین خورده است

 

از این به بعد به رویم در قفس مگشای

چرا که طوطی این قصه پیش از این مرده است

 

 

#فاضل نظری




ادامه مطلب
صفحه 10 از 17« بعدی...89101112...قبلی »