سایت سرگرمی مدگردی

سایت سرگرمی مدگردی

اونی که رفت دیگه رفت


سلام

خوبین؟؟
خب همیشه که آدم به هدف نمیزنه!! یه وقتایی هم اشتباه میشه

مثلاً این که من فکر میکردم فاطمه منو خیلی دوست داره! اما اشتباه بود، چون الان نیست و رفته!

شاید دو هفته پیش بود که دیگه رفت!

بهش زنگ زدم گفت دیگه نمیخواد و ... از این حرفا

خب منم اول اصرار کردم اما کاری نمیشد کرد، کسی که رفت دیگه رفته

منم که ازدواجمو سپردم دست اون بالایی

میدونم خدا خودش بهتر میدونه که کی به دردم میخوره، برا همون زیاد اصرار نکردم یا زیاد غمگین نشدم، خب به هر جهت باز جای شکرش باقیه که فهمیدم دوستم نداره

خوبه که قبل از این که وارد زندگی بشم فهمیدم

به هر حال هنوز اتفاقی نیوفتاده بود و اونم حق انتخاب داشت

انتخابش من نبودم دیگه

خب من ناراحت نیستم پس کسی ناراحت نباشه، دلمم نمیگم شکسته و نمیدونم هر کی اومد دلمو شکست و از این حرفا، چون اگه خدا میخواست فاطمه میبود، حتماً نمیخواسته، خدا خودش میدونه کی واسه من خوبه

دوستتون دارم

فعلاً خدانگهدار

خدایا شکرت



ادامه مطلب

حــس خـوب زندگـی یعـنی تو باشـی پـیش مـن ..


حــــس خـــوب زندگـــے یعنی تو باشـــے پیش مڹ

چادر مشڪے خود را "ست" ڪنے با ریش مڹ !!

 

:دی

 

 

پ.ن : بـا عرض سـلـام و احـترام به همـه ی بزرگواران و همراهان همیشگـی دالـان بهشت :)

ممنـونم این مدت که نبودم نظر گذاشتید و پیگیر بودید ^ــــ^

اینقدر ذوق کردم بنده که خدا میداند .. واقعا خدا خیرتون بدهد موجب شادی و انرژی بنده شدید :دی

یه سری از بزرگواران تازه به جمع ما پیوستند و این باعث افتخار بنده ی حقیر هست خوشحالم ازین بابت که دالـآن بهـشت تونست جایی در بـیان بین عزیزانی مثل شما باز کنه !

باز هم ممنونم

 

پ.ن : یه سری اشتباهات رخ داده خواستم به دوست عزیزی که پیام خصوصی گذاشتن بگم که دیدم پیجشون بستست :">

دوست عزیزم خبری نیست :×

دوست دارم بدونم چه شخصی به شما اون موضوع رو اطلاع داده :دی

ممنونم از تبریکتون .. یادم باشه اولین کسی که تبریک گفتن شما بودید :">

 

پ.ن : التمـاس دعای فراوون ..

 

پ.ن : یه اتفاق تازه ای هم افتاده که ان شاءالله خیر باشه ^ــــ^

 

یا مهدی عج

 



ادامه مطلب

لعنت به آمادگی دفاعی!

خواستم درباره امروز بنویسم ، دیدم خیلی تکراری و بیخود میشه! نوشتن درباره درس و امتحان رو دوست ندارم! میدونم شما هم دوست ندارید :دی

اما این نکته رو همیشه رعایت کنید که وقتی وسط امتحان یه گزینه‌ای رو انتخاب یا یه جوابی رو نوشتید ؛ هرگز و هرگز و هرگز عوضش نکنید! حتی اگه دونفر حاضر باشن قسم بخورن که گزینه چهارمی درسته نه اولی :/ 

+ فکر کردن به اینکه آمادگی دفاعی رو از علوم! و احتمالا از ریاضی! کمتر میشم خیلی خیلی آزاردهنده‌ هستش ... یه درسِ کاملاً بی‌مورد!

++ ای لعنت به این لعنت‌ هایِ لعنتی!



ادامه مطلب

استاد موندگار

از استاد اندیشه اسلامی،چن تا جمله ی خوب تو ذهنم یادگاری دارم

می گفت:بچه ها ولی نعمت ما،امام زمانه

و اونکه باعث رزق و روزی ماست،حضرت حجته

چه مادی چه معنوی

پس تو این مسیر به هرچه رسیدیم،شاکر امام عصر باشیم

حتی سر سفره ی غذا،اگر روزی داریم بدونیم از صدقه سر حضرته برکت سفرمون

میگفت بعد غذا وقتی خانواده ام ازم تشکر میکنن،بهشون میگم ممنون وجود نازنین امام زمان باشید و با یه صلوات ازش تشکر کنید

"به یمنه رزق الوری"

یه یادگاری خوبه دیگه هم از این استاد تو ذهنم خواهد موند

هر هفته آخر کلاس با این جمله جلسه رو تموم میکرد:بچه ها،شبهای جمعه،شب استجابت دعاست

یادتون باشه،دوستانتون تو کلاس اندیشه اسلامی رو دعا کنید و با یک سلام به محضر سیدالشهدا،از زوار خاص اون حضرت باشید


برای یه استاد همین چند کلمه بس که تا آخر عمر،شاگرداش به سفارشش عمل کنن



ادامه مطلب

دربست آزادی!

امشب وقتی داشتم توی پیج "پژمان بازغی" گشتی می زدم به این عکس رسیدم و خشک شدم. بی حس. کاملا بی حس. مثل اینکه خودش بود که ناگهان جلوم ظاهر شده بود. وقتی لاغر بود کاملا این شکلی بود. موقعی که فکر می کردم دوستم داره این شکلی بود. حتی وقتی بهم گفت ما مثل "لاله و لادن" جدا نشدنی هستیم، این شکلی بود. چقدر همخونه ام به این جمله خندید! شاید به نظر خیلی ها، خیلی هم شبیه نباشه اما به نظر من واقعا اینجا شبیه همون روزهای الکی خوبه. می دونید آدمیزاد وقتی همش توی بدبختیه و همش توی اقتصاد مقاومتی دست و پا میزنه و وقتی حس می کنه به خاطر این تنهاییش حتی سرویس کار کولر هم داره سرش کلاه میزاره و وقتی هزار تا چالش گه داره، وقتی به چنین عکسی میرسه هیچ حسی نداره؟ می فهمید؟ آیا واقعا کسی هست که منو بفهمه؟ زل می زنم توی چشمهای "پژمان بازغی" و سعی می کنم توش بابک رو پیدا کنم. به ته ریشش و حالت چونه اش نگاه می کنم و سعی می کنم یه خاطره خوب به یاد بیارم. سعی می کنم باقی مونده چیزه مسخره ای مثل عشق رو در خودم بیدار کنم ولی هیچ حسی ندارم! باور کنید...


*عنوان ربطی به پست ندارد!




ادامه مطلب

۱۱۶۱

هوالکافی :


میگفتن خوش بحالشون کلی پول بهشون میدن
حالا میتونن طعم زندگی رو بچشند
اما هیچکس نفهمید خیلی وقته بچه اش
نه طعم پدر رو چشیده و نه طعم شیر خشک ...


ادامه مطلب

مراقب کلامت باش

هوالکافی :


از دار دنیا یه همسر و یه بچه کوچولو داشت
حرم که ب خطر افتاد
همسرش رو راهی زینبیه کرد
همسرش رو که آوردن
تموم دارایی اش شد یه بچه + یه عالمه حرف نسنجیده مردم

پ.ن:
امیرالمومنین (ع) : اللسان جرمه صغیر جرمه کبیر


ادامه مطلب

درس زندگی

یادمه روزای اول دانشگاه،یکی از دوستان ،تو یکی از کامنتا برام نوشته بود:امیدوارم ساعتهایی رو که تو دانشگاه میگذرونید،زینت اهل بیت باشید

این جمله تو این دوسال،ملکه ی ذهنم بود

منی که فضای حوزه رو دیده بودم،حالا با یه فضای کاملا متفاوت،اونم با بچه های هنر روبرو بودم

به جرات میگم که دو سال گذشته،اندازه ی ده سال،تجربه کسب کردم

امروز،با همه ی وجودم،از خدا تشکر کردم به خاطر این فرصتی که در اختیارم گذاشت

امیدوارم تو ادامه ی راه هم کمکم باشه

بزرگترین تجربه ام،رویارویی با آدمهای متفاوت با خودم بود

درسهایی که من از بچه های بی قید و بند به مذهب،گرفتم،خیلی خیلی بزرگ تر و راهگشا تر از تجربه هایی بود که تو برخورد با بچه های مذهبی داشتم

اتفاقا خیلی وقتها،از به ظاهر مذهبی ها،شاکی بودم

وقتی میدیم اینی که چادر به سر داره و هزار ادعا،ولی زمانی که تو دانشگاس،نماز نمیخونه یا هر از گاهی میخونه

تو کلاس فقط من و سمیه بودیم که اهل نماز بودیم و خدارو شکر همیشه اول وقت میخوندیم

اما بقیه محجبه ها،حال و حوصله ی وضو گرفتن نداشتن

من حسادتی که تو وجود بعضی از این به ظاهر مذهبی ها میدیم،هرگز بین بچه های بدحجاب ندیدم

اصلا نمیخوام،قیاس کنم اما توقعی که از یه آدم مدعی دینداری میره،به مراتب بیشتر از افراد دیگه اس

همه ی این دوسال،تمام تلاشمو کردم که تو بدترین شرایط،دستگیر بچه ها باشم که نگاهشون به مذهبی ها،خوب باشه

منی که کارام همیشه جلوتر وآماده تر ازبقیه بود،خیلی وقتا به خاطر بچه های دیگه،کارامو به استاد نشون نمیدادم که همگام با اونها باشم

بحثهای اعتقادی کلاس که پیش میومد،کلمات وجملات رو با احتیاط ادا میکردم

این بچه هایی که روزای اول،قیافه ی روشنفکری میگرفتن که انگار هرچه بی دین تر،های کلاس تر....حالا این روزا هرکدوم به نوبه ای میخواستن،وجه مذهبی خودشون رو به ما نشون بدن

جو کلاس کاملا عوض شده بود

و من دیوانه ی این نتیجه ی خوب بودم

نمیدونم اما فکر میکنم،این جمع اضداد بود که کمکمون کرد به نتیجه خوب برسیم

بچه ها تو این مدت،همه چیز و باهم قیاس میکردن

حرف خوب زدن و خوب حرف زدن رو

ادعا کردن و عمل کردن رو

خدا میدونه،خیلی روزها و لحظات بود که برای فهموندن یه حرف حق،درد کشیدم و سکوت کردم در عین حالی که قدرت حرف زدن داشتم

اما اونجا،جای سکوت بود

وبعد نتیجه اش رو دیدم

خدا رو هزاران مرتبه شاکرم،برای این موقعیت سختی که منو درگیرش کرد

و کمک کرد تمام تلاشمو بکنم که در حد توانم،مفید باشم

خدایا،برای همه روزهای سختی که روزیم کردی،شکر

برای همه لحظاتی که باعث شد،صبر کنم و سکوت،شکر


"و یدالله فوق ایدیهم"

بهار نوشت:این پست و نوشتم که بگم هر صبوری،نتیجه ای داره اگرنه،من فقط به وظیفه ام عمل کردم و شاهکار نبودم





ادامه مطلب

جو هنری

وقتی یه استاد حوزه،کارای هنری میبینه و جو میگیرتش که نقاشی کنه:

  


هلاک انگیزه شم;-)

اینجوری فک کنم بعد سه ترم،بتونه یه سیب بکشه;-)



ادامه مطلب

یه سری چیزا

سلام

مشهد که بودم نگاه مردم که میکردم، آدمایی که از حرم میومدند خیلی برام جالب بودند! مرد و زنای جوونی که دست همو میگرفتند و خیلی باحال راه میرفتند! از اون زوجا از اوناییشون خوشم میومد که خانوم چادری بودند، من قبلاً هم وقتی یه پسر با ریش میدیدم یه ایول میگفتم، یا بسیجی میدیدم یه ایول تو دلم میگفتم، یه خانم چادری میدیدم یه ایول میگفتم (البته خودتون با بدونید چطور مرد ریشی و دختر چادری مدِ نظرمه)

خلاصه بعد از کلی که تو ماشین بی کار بودم و به پیاده رو نگاه میکردم به این نتیجه رسیدم که همسر آینده ی من هم باید چادری باشه، یا حداقل بعد از ازدواج با من باید چادری بشه
چادری که باشه این معنی رو هم میده که همسرت فقط برای خودته، حجاب برای بقیه و بی حجاب برای خودت
خلاصه این یه مورد بود که پیش اومد باز میام و حرف میزنم براتون!

فعلاً

خدایا شکرت



ادامه مطلب
صفحه 2 از 1912345...10...قبلی »