سایت سرگرمی مدگردی

سایت سرگرمی مدگردی

بازم رزومه و دلتنگی

نمیدونم چرا هربار که رزومه میقرستم غم عجیبی رو با تمام وجوودم حس میکنم.؟؟

نمیدونم  غم  ناکامیمه و موفق نبودنم تو رشتم  اونجوری که دلم میخواد ؟؟؟

یا از اینکه باید از مدیرعاملی شرکت و ... بیام پایین و زیر دست یکی دیگه کار کنم ؟؟؟؟ و  یا

ویا  دور شدن از خونه و خوتواده و شهرم  برای درامدی معمول.


نمیدونم کدومشه . اما وقت فرستادن رزومه  دلم بدجوری میگره و غم رو با تمام وجوودم حس میکنم ...

امروز برای بدترین موقعیت شغلی رزومه دادم.  کارشناس فروش.  اما چیزی که  بود  یا  دامپزشک میخواست  یا ارشد رشته منو .

برای همین تونستم خودمو راضی کنم. یعنی راستش رو بخوای  بیشتر  برام حالت  امتحان و بازی شده که کیا زنگ میزنن و مزنشو  چیه ؟؟؟

با همه این حرفها ، یه چیزی رو با تمام وجوددم میدونم.   " من باید برم"   . باید برم تا بتونم استقلال خودم رو بدست بیارم.  نیازه.

حتی برای مدت کوتاه . حتی برای تست کردن یه شیوه جدیده زندگی ...

منی که با تمام وجودم به شهر و حونوائدم  وابسته بودم تو این چند سال اخیر میدونم که باید برم.  از اینجا موندن هیچی عایدم نمیشه ...

دیگه یه مدته که مامان رو هم به خوبی قانع کردم که  باید برم. و اگه یه موقعیت  متوسط هم پیدا بشه میرم.   اونم دیگه الان  رضایت داره و  موافقه.

گاهی میگه منم میام باهات هرجا بری.  هه.

اما من میگم تو کجا میای؟؟  من میرم دنبال کار. تو بمون تو خونه و زندگی و شهرت. پیش بچه ها و نوهات. 

...

به هر جال که فعلا موقعیت نشده ...


عاصف گذاشتم که شاد بشم .  داره  میخونه : 

الهی هر کی هر جا ،

نذری داره قبول شه

چشم انتظار نباشه

موی سرش سپید شه .

...


.................................................................

یادم رفت بگم   تو میلم شمردم 15 تا  تا به حال رزومه دادم تو این 2 سال اخیر.

قبلا فقط برای  پست های مدیریتی و ریاستی   رزومه میدادم. اما ، امروز ،  بدجوری تنزل دادم خودمو.  عججججیب.  

کارشناس فروش چی بود اخه.  ؟؟؟   گول خوردم یه لحظه.  شاید یه  دامپزشک و ارشد فلان  رو  صفر کیلومتر میخوان...

به هرحال. اشکالی نداره. حالا دادم دیگه. قرار نیس که برم حتما... اما خب همین که رزومه دادم برای چنین جایی  خودمو رو پایین کشیدم...

مهم نیس بابا .  حالا انگار بگو اینترنشنالم... والله...





ادامه مطلب

نقره آویزِ آبی

      قدم های سرد...به قدری سرد که صدای بلور بدهند!

   نزدیک به هم و آرام تا پیدایت کنم.

   تا بیایم و ترس هامان را پنهان کنم.

   گویا تمام کاج ها گوش تیز کرده باشند یا تمام پیچک ها آویخته باشند...!

      رازگونه و نا بخردانه.

   سر به راست چرخاندم و سر چپ کردی.

   چنبره توی دالانی زدی که صدای ساز میدهد؛ شوپن ، واگنر و هزار بی پدرِ دیگر...همه با هم مینوازند.



   + گمانم این لحظه را همیشه یادم بماند!




ادامه مطلب

روزای آفتابی و قشنگ

میدونی ، هیچ وقت  هوا ، ابری نمیونه برای همیشه. 

بالاخره ، آفتاب میشه و گرم .


زندگی منم همینه. بالاخره این ابرها کنار میره و یه آفتاب قشنگ درمیاد.


همین .

میدونی ؟ جال نوشتن ندارم. تو بلاگفا که بودم چقد مینوشتم. اونم با جزییات.  وقت و حوصلش بود . ..


...................


اینم راز آهنگی که  این روزا باهاش حال میکنم :


دلربا، دلنشین، شیرین ادا، نازنین
به کجا رفتی بیا تب و تابم را ببین ...
چه شبی دارم تنها تنهایی و تنهایی
گره از گیسو بگشا تا ز سحر در بگشایی ...
بهار اومد که گلها رنگ و وارنگه جونم
دیدن یار سر چشمه قشنگه جونم ...
بچینم گلی بیارم در سرایت جونم
ببینم رویتریزم در پیش پایت جونم ...
گل نارم گل نارم غم تو بر دل دارم
نفسی بنشین یارا من تشنه دیدارم ...
گل به گیسویت بستی ما را پریشان داری
به پریشانی شادم گر تو روا میداری ...
بهار اومد که گلها رنگ و وارنگه جونم
دیدن یار سر چشمه قشنگه جونم ...
بچینم گلی بیارم در سرایت جونم
ببینم رویتریزم در پیش پایت جونم ...
دلربا، دلنشین، شیرین ادا، نازنین
به کجا رفتی بیا تب و تابم را ببین ...
چه شبی دارم تنها تنهایی و تنهایی
گره از گیسو بگشا تا ز سحر در بگشایی ...




ادامه مطلب

ما بی وفایی کوفیان را جبران کردیم

برای زیارت اربعین،فلسفه هایی تو ذهنم داشتم

و علاوه بر اون ،شروع کردم به تحقیق

از مطالعه ی کتاب گرفته تادیدن مستند و گوش دادن به سخنرانیهای آقای پناهیان

بااین حال،تمام مسیر نجف تاکربلا رو به این مساله فکر میکردم

حس میکردم،جدای از این مطالبی که میدونم،جای چیزایی خالیه

عمود800بودیم

حدود9-10شب

هم خسته شده بودم،هم حین راه رفتن ،حوصله ام سررفته بود

یه چرخی زدم توگوشیم

یه صوت ازشهید آوینی پیداکردم که اصلا نمیدونم چه جوری وکی،تو گوشیم اومده بود

واونجا جواب خیلی از سوالاتمو گرفتم

حس وحال اون لحظه و جمعیتی که رو به یه مرکز متحد،درحال حرکت بودن،با این نوا،همخوانی عجیبی داشت

انگار اون جملات و عبارات ،برای این آدمایی بود که همه با یه نظر وعقیده،برای اقامه و احیای فلسفه ی عاشورا،در حال حرکتن

عجیب این جملات به دلم نشست

هزار بار گوش دادم

وهربار فهم جدیدی داشتم

این صوت وگوش بدید بااین فرض که شمام درحال پیاده روی به سمت حرم عشقید :




ادامه مطلب

کلوچه.

1)  امروز شنبه اس.  یه فال خووب  ، حال آدمو خووب میکنه. هرچند که امروز بدجور  منتظر پاچه گیریم و یکم نمیدونم چرا قاطی.
برای اولین بار  Pmc گفت :   تصمیم گرفتی آرزوهات رو  به فراموشی بسپاری. کار غلطیه نکن... و جمله آخرش اینکه تمام رنج ها و غم و عصه هات به زودی جاشون رو به شادیهای  دایمی میده .
شادی های دایمی و همیشگی.
 
مگه داریم؟؟ مگه میشه ؟؟   حتما داریم. حتما میشه. اگه خدا بخواد نشد وجود نداره.

2) صبح 6 پاشدم واسه مامان کیک درست کنم بره خونه خاله اینا...

3) دیشب دایی اینا بودن . مجید جلوی منو مامان میگه :  آره. نسترن کلوجه محلی درست میکنه چقد خوشمزه.  درصورتی که مامان حمیرش رو میگیره و من و نسترن  فقط  توش گردو میذاریم و مخلفات... بعد فک کن مجید جلوی منو مامان  همچین حرفی میزنه. نسترن هم تایید ش میکنه. میگه براتون عید میارم زندایی...  یعنی میگم نسترن هیچی نگفت  مامان درست  میکنه نه من.   یا مثلا نگفت  باهم درست میکنیم...
من اگه بودم... در مورد این مطالب قبلا تو وبلاگ قبلی یه سری ماجرا نوشتم. که مثلا دوستام اومده بودن و گفتم فلان رو نسترن درست کرده... درصورتی که خودم درست کرده بودم و به چیزایی رو باهم درست کرده بودیم...
...
خلاصه  تصمیم گرفتم  فلش رو پاک کنم ( دستورش روی فلش مامان هست ) . تا ببینم  نسترن خانووم چه جوری  عید میخواد  کلوچه بپزه. 
دستورش رو  تو دفترم نوشتم. اما نسترن همش فک میکنه هنوز رو کاعذ نیاوردم. برای همین  میخوام فلش رو پاک کنم. مثلا اشتباه شده و این حرفا .
بعدش نسترن خانوووم برای شوهرش ( برادر محترم من )  کلوچه بپزه. ها ها ها . مسخره ها.
من میگم یعنی جلوی چشم منو مامان هم شرم نکردن؟؟؟  مجید گفت و  نسترن هم  به راحتی تایید کرد و گفت زنداییی براتون میارم؟؟؟
  بذار ببره.
 
من اون موقع دسشویی رفته بودم و نشنیدم. وگرنه شاید ، شاااااید چیزی میگفتم.   اما فک نکنم . من این کاره نیستم.  بعدشم  بعضی مواقع  اینقد آدم  شوک میشه و  تو پرورووی طرف مقابل میمونه که ، اگه حرفزن هم باشه لال میشه  از شوک و تعجب.


حالا منتظرم تو یه فرصت به مجید بگم : شنیدم نسترن کلوچه  محلی درست میکنه به چه خوشمزگی . بگو برا ما هم بپزه...

گاهی آدم واقعا حرصش در میاد.
قبلا هم گفتم . نسترن آدم قدرشناشی نیس زیاد.  مثلا من یا مامان  ، نسسترن برامون چیزی بخره ، هرکی بگه قشنگه  ، فووری میگیم  نسترن خریده ... اما نسترن اینجوری نیست.   مامان کفش خریده بود 200 هزار تومن براش. یعنی یه کفش گرون .  به نسترن که گفتن قشنگه . گفت . مرسی.
کجا خزیدی .  ؟؟؟  فلان جا .
یعنی یه کلام دهن باز نمیکنه بگه  مادرشوهرم برام خریده.
یا مادرشوهرم درست کرده ...
 یا  از مادرشوهرم این کارو  این روش رو یاد گرفتم.

اصلا و ابدا.
نمیدونم چرا.

بگذریم باابا....


4) منتظر  اتفاقات خوش همیشگی و پایدار هستم. دایمی ان شاءالله به زودی. زوده زود.


ادامه مطلب
صفحه 2 از 212