سایت سرگرمی مدگردی

سایت سرگرمی مدگردی

با دست خودم به چاله افتادم… آه

      حاصلِ رگبار های بی حوصله ی شب گذشته، چاله های گِل آلوده ی پر آبی بود که زخم های زمین را فاش میکرد.

   آبِ گل ولی خوب واضح بود. همه ی کوچه را میشد تویش دید زد.

   یک پیرمرد از تویش می آمد، نان هایی که خریده بود را دو دستی گرفته بود.

   با چشم هایی جمع شده از مرور خاطرات...

   یک ماشین شِلِپی از روی پیرمرد چاله و نان و خاطراتش رد می شود؛ صورتِ پیرمردِ توی چاله در هم می شود!

   بعد یک زن چادر مشکی می آید و قبل از دیدن صورتش سیاهی های چادرش توی چاله در هم می شود!

  
 حالتِ ابر طوری بود که خورشید بی تابی میکرد؛ یک لحظه آفتاب و بعد خیلی زود سایه...

   مثل آدمی که بخندد و اخم کند، شاید مثل بی ثباتی های من و چیزی که تو خوب بفهمی.

   اما از همه این ها، تو آن طرف ترِ چاله ایستاده ای؛ فراسوی تمامِ گودال های زندگی ام و طوری میخندی که حس کنم همه چیز خوب است.

  

  شاید به خوش شانسی مان که بال هایم مشکی بوده و هنوز مرا برایت نکشنتد!


    + عنوان: سید مهدی موسوی

   ++ نمیدانم چرا...اما هرچه مینویسم آنطور که میخواهم نمیشود!

  




ادامه مطلب

کم بوده از این زندگی سهمم

امروز  حالم بدتر از بد بود.

ساعت حدود 4 بود که ماشین تازشون رو اوردن خونه. اسپرتج مشکی.

دلم ماشینه رو نمیخواست . اما دلم به وسعت تمام دنیا و ادماش ؛  برای خودم سوخت . برای منی که حنی عرضه ندارم خرج خودم رو بکشم.

منی که از زندگی و عمرم  حاصلی نچیدم. 

دلم برای خودم سوخت که روزها میان و میرن ،  سال نو میشه و  دوباره یه سال نوی تازه ،  اما ، من ،  هیچی تو کارنامه ام  ندارم  که به خودم بگم : 

هی ؟؟؟؟؟   سال فلان ، فلان کار رو کردی . فلان پله رو رفتی بالا  ،  فلان اتفاق خوب افتاد تو زندگیت ... پس سال خوبی بود و پر بار  به لطف خدا...

چندین ساله که این داره تکرار میشه و من بی حاصل ........

اوووف . یه بغضه سنگین داره گلوم رو فشار میده الان .


این وسط از نگاه مردم و گاهی ترحمهاشون هم خسته شدم . حسابی تو فشارم و دارم اذیت میشم. اما هیییییییییییییییییییییییچ کاری ازم بر نمیاد .

و خدایی که  منو نمیخواد و منی که تا چند وقت پیش با تمام وجود میخواستمش دیگه میلی بهش ندارم. ...


میدونی ؟؟؟ شاید قطعا  قبلا هم نوشتم در موردش. آدمی که بدبخته و مثلا فقیر ،  از زور  فقارت  میره دزدی میکنه .... بعدش تبدیل به یه آدم بد میشه... یه آدمی که دنیاش رو از دست داده.  این آدم بد ، هم دنیاش رو از دست داده و هم آخرتش رو .

من میگم شرایط روی خوب و بد بودن آدما خیلی تاثیر داره. صبر و تحمل آدمها حدی داره.  میدونم که خدا میدونه آستانه صبر و تحمل هر کسی رو ... اما وقتی نخواد نمیخواد دیگه. زورکی که نمیشه.

من هم از این قائده مستثنی نیستم. یه چند سالی با تمام وجود رفتم بسوی خدا. منکرش نمیشم که لذتش رو هم با تمام وجودم چشیدم. چند باری  اینقد اووج گرفتم که ...  بعد اون هی از خدا خواستم  هی خواستم. هیچی بهم نداد. هیچکدوم رو بهم نداد. خواستم بازم ازش . دعا کردم نذر کردم ذکر گفتم.  نخواست و نداد .    بهش گفتم :  خدایا ؟ یه جایزه کوچولو بهم بده لااقل . بذار زده نشم. بذار تشویق شم بمونم.  اما اون نخواست. محلم نداد. شاید امتحان بود.  من رفوزه شدم. دیگه تحمل نکردم. کاسه صبرم لبریز شد. تو امتحانش شکست خوردم. و 

و الان شدم همون آدمی که  نه دنیا رو داره و نه اخرت رو.   هم دنیام رو ازدست دادم و هم آخرتم رو .

یه روزی ، یه روزگاری خودم رو لایق بهترین ها میدونستم.  اما ؛ الان ؛ 

اما الان  دیگه خودمو لایق هیچی نمیدونم. میدونم آدم بدیم که هم به دنیاش گند زده و هم آخرتش...


این روزگار بد کرده با قلبم / کم بوده از این زندگی سهمم

دلیل میبافم برای عشق / برای چیزی که نمی فهمم





ادامه مطلب

کروک

1)  

دلم یه ماشین کروک  میخوااد.  یه 206 حتی . یه 206 سفارشی کارخونه  برای کروک...

آبی باشه.  اسم  اون آبی پررنگ های  ماشین چی میشه؟؟؟  از اون ابی ها ...

 یکم قبل تر ها میگفتم  دیگه سنم از کروک گذشته. کروک مال جوووناس . زیر 30 سال. 

اما امروز بشدت  دلم  کروک میخواد. خیلی خیلی زیاد. 

دیگه حتی  سن هم برام مهم نیست.

دلم یه کروک آبیه خوشگل میخواد.

هعی.

شسیبلاتنمکگگکمنتالبیسشسصیبلقاعنخحج


2)

بهار از دست های من پر زد و رفت

گل یخ توی دلم جوونه کرده

تو اتاقم دارم از تنهایی آتیش می گیرم

ای شکوفه توی این زمونه کرده

چی بخونم جوونیم رفته صدام رفته دیگه




میدونی؟  همش با خودم میگم بسه دختر. چقد منفی بافی. بسه دیگه .
اما ؛ یه مدت  رو مثبت اندیشی  و  تکنولوژی فکر و اینا هم کار کردم.  نتیجه ای ندیدم ازش. 
دیگه ازم بر نمیاد.
وقتی ادم چشماش واقعیت رو میبینه  ؛ نمیتونه با "خیال پردازی "  به جایی برسه.

کاش خدای منم  ؛ مثه خدای بقیه کمک میکرد.  خدای من ؛  همون خدای اوناست. اما ، انگار منو دوس نداره.
میدونی ؟؟؟
چیزایی هست به اسم "بخت "؛ "  اقبال"  ،  "شانس " ؛  "قسمت"  ؛ 
خدا به بعضی ها داده و به بعضی ها نداده.  خودش تو قران گفته  :به هرکی دلش خواسته داده. و هرکی نخواسته نداده.  ( آیه اش تو وبلاگ قبلیم هست  ، الان یادم نیست کدوم ایه بود. اما دقیقا همین جملات بود بطور مستقیم.) .
میدونی؟؟
اینا ربطی نداره خداپرست باشه و نباشه .
ربطی نداره  نماز بخونی و نخونی.
ربطی نداره اصلا آدم ، انسان خوبی باشی و نباشی.
بطی نداره  زیبا باشی و یا زشت باشی.
ربطی نداره ...
"بخت "باید بلند باشه.  " پیشونی" نوشتت باید خوب باشه.   در نهایت باید خدا ، یارت باشه و دوستت داشته باشه.  و
و
و انگار ؛ خدای من ، منو  نمیخواد.
هدی اصلا زیبا نیست یا معمولی...
نسترن هرگز به عمرش نماز نخونده...
...
...
 
میدونی ؟؟  حالم  از خودم و اینهمه  ناامیدی بهم میخوره. از این همه  "ناامیدی " و  افسردگی  خودم  عق میزنم.

از اون گوشه ی دنیا ، به این گوشه رسیدم
نگین دنیا قشنگه ، قشنگیشو ندیدم
هنوز غم تو وجودم ، عذابه سینه سوزه
نگین گریه رو بس کن ، نگین دنیا دو روزه



هنوز روی درختها فقط جای کلاغه  گلها پرپرن ای وای یه دیوونه تو باغه

دلم یه گوله آتیش تنم کورۀ داغه   ولی تو همه دنیا دریغ از یک چراغه



از اون گوشۀ دنیا به این گوشه رسیدم / نگین دنیا قشنگه قشنگیشو ندیدم

هنوز غم تو وجودم عذاب سینه سوزه  /  نگین گریه رو بس کن نگین دنیا دو روزه



کدوم نالۀ شبگیر   ؛ کدوم ورد شبونه؛  کدوم طلسم و جادو دعای عاشقونه

از این گوشۀ دنیا به اون گوشۀ دنیا منو به آشیونه به یارم میرسونه




کدوم جاده کدوم راه کدوم اشک و کدوم آه/  کدوم ابر و کدوم اوج کدوم موج و کدوم ماه


از این گوشۀ دنیا به اون گوشۀ دنیا منو به آشیونه به یارم میرسونه



هنوز قافلۀ عشق به منزل نرسیده غریقیم و صدامون به ساحل نرسیده


هنوز اشکه تو چشمام نگام خیره به راهه نه آفتاب و نه مهتاب چقدر دنیا سیاهه



3)  یه آهنگ شاد  هایده داره میخونه. سعی میکنم باهاش تغییر وضعیت بدم.
اوه  . الان یادم اومد.  بهمن ماه.  ماه تولد  دوست خوب وبلاگ قبلی .  "پارسای آب خووب " . تولدش بهمن ماست.  تولدش مبارک.

میدونی ؟ خداروشکر  دیگه کسی منو نمیخونه. خداروشکر دیگه اونجا نیستم.












ادامه مطلب

راهنمای استفاده از نرم افزار PCI در پردازشهای سنجش از دور

Geomatica   نرم افزاری قدرتمند است که به شما کمک می کند تا از طریق مانیتور کامپیوتر خود قادر باشید به نمایش و پردازش عکس های هوایی و تصاویر ماهواره ای پرداخته و عکس خروجی مطابق با خواسته خود را از آن ها تهیه کنید. نرم افزار Geomatica توسط بسیاری از موسسات آموزشی و برنامه های علمی سراسر جهان برای تجزیه و تحلیل تصاویر ماهواره ای و استفاده از اطلاعات حاصله به کار می رود. دسترسی به ابزارها در این نرم افزار بسیار آسان بوده و شما از طریق کلید های Geomatica Focus (برای انجام امور مربوط به نمایش و پردازش تصاویر و تهیه خروجی)، Module Libraian (شامل کتابخانه ای از مدل ها و برنامه های مفید، EASI (انجام عملیات تحت DOS)، بسته Ortho Engine (در زمینه کارهای مربوط به تصحیح هندسی (X,Y,Z)، تولیدات متنوع دیگر مانند ساخت مدل سه بعدی (DEM)، کارایی در تصاویر روج استرئو، عملیات موزائیک تصاویر ماهواره ای و ... FLY   (پیش بینی شده برای عملیات پرواز و شامل تنظیمات پرواز وانتخاب مسیر وتنظیم پارامترهای پرواز)، امکانات فوق العاده ای را جهت پردازش داده های رستری و برداری فراهم نموده است.

قابلیت های کلیدی نرم افزار PCI Geomatics:

- پردازش و تجزیه و تحلیل پیشرفته تصاویر ماهواره ای و عکس های هوایی

- تصحیح خودکار توازن رنگ و روشنایی تصویر

- امکان تغییر رزولوشن

- پشتیبانی از بیش از 150 فرمت

- پردازش تصاویر دارای حجم بالا

- ارائه خروجی در کیفیت بالا

- دارای توابع کاربردی به منظور صرفه جویی در وقت و آسان شدن کار در محیط نرم افزار

- و ...

 

جهت دانلود راهنمای استفاده از این نرم افزار می توانید از لینک زیر استفاده نمایید.

دریافت
حجم: 8.09 مگابایت
توضیحات: راهنمای استفاده از نرم افزار PCI در پردازشهای سنجش از دور



ادامه مطلب

فعل های سال های دور

      آرمیده با کتاب های دورت...و سر صداهایم بیدارت نمی کنند.

   روی صورتت خم میشوم نگاهت می کنم، آه؛ شقیقه هایت کمی جو گندمی شده اند.

   جذاب به نظر میرسد!

   بیشتر خم میشوم، چیزی زیرِ پلک هات ضربان دارد. بیشتر خم میشوم و همین که لب به گونه ات می رسد چشم باز میکنی!

   نمیدانم شاید شقیقه های منم سفید شده باشند! زشت و رنجور شده ام، نمیدانم.

   هیچ چیزی نمی گویی و من هم نمیگویم.

   هیچ نمیپرسی کجا بودم؟ چطور آمدم و برای چه؟ نمیپرسی تا کی می مانم؟ اصلا می مانم؟!

     نمی پرسی حالم را حتی...

   من هم رو به آیینه ات سکوت میکنم.

   انگار صد سالی میشود که با هم زندگی می کرده ایم! در خانه میچرخم و جای همه چیز را میدانم!!!

   و تو هم همان جایی که نشسته بودی با چشم دنبال میکنی.

   کمد لباست که تمامشان آبی و سورمه ای اند؛ تضاد و تفاهم!

     به زودی شب فرا می رسد...

   مسواک میزنم، مو شانه میرنم دراز میکشم کنارت.

   توی چشم هام نگاه میکنی، بدتر زل میزنی، لام تا کام!

   میگویم پاشو پنجره را ببند دیگر، سردم است!

      لبخند میزنی

  اما

      از این معمولی تر؟!






ادامه مطلب

دیدار با نامیرا

      توی آینه پشت سرم ایستاده ای هی میگویی بخند! موی خرگوشی بافته با آن عینکت!

   خنده های آبی ات میریزد لای موهای نارنجی ام...

   بو میکشی موهایم را، دست میکشی رویشان و اشکت می شود: کی اینجور گیست را بریده که بافه بافه ها درست لای گل مویت بند نمیشوند؟!

  
   اینبار من میگویم بخند...

   بغض ات زبان در کامم میکشد! میترسم.

لبهایت که بسیار به گوشم نزدیکند:

   _ موهات خداست...خدا!  لایقِ پرستش!

   + این بندگی فقط لایقِ ملحدی چون تو است!

  

بی اعتراض چشم میبندی و لب وا نمیکنی.

   با انگشت میکشی روی فرق مویی که در تمام سرم باز شده، تا به گردن...

   گویا میخواهی سازی کمیاب بنوازی...چنگ،سکوت!

   چشم های جست و جو گرت بسته اند و حالا دست هات مرا می کاوند!

  آخر پوچی را چه کند و کاو؟!






ادامه مطلب

domingo nuestro amor se pone amarillo

      چشم هایی که تقریبا تمامِ روز باز اند و دقیقا تمام روز جایی را نمیبینند.

   تفکرات؛ در صبح ها و بعداز ظهر های تلف شده با فکر کردن هایم اما و اگر هایم...

   گمان بردی آنقدر فکر میکنم تا بمیرم! گفتی: فراموشش کن!

   راهِ نجاتی برایم بود که میخوابیدم...آنوقت فکر کردن هام جان میگرفتند؛ ترس هام کابوس می شدند و آرزوهام رویا.

   و توی خواب فکر هایم را حرف میزنم و اهل خانه را بیدار...

   برای به دست آوردن اندکی آرامش باید منتظر طوفانی بزرگ می بودم!

   خوب می دانستم که تا روز نابودی هیچ راهی نیست! به راحتیِ ادای یک جمله میتوانستم تمام پل ها را خراب کنم!

   تا...طوفان به پا شد، طوفانی که تنها چند نفر را میتوانست تکان دهد.

   و تنها اشک های من را میتوانست فرو ریزد.

   آرامشی که بعد از آن داشتم توصیفی بود که عاجز بودنم را فریاد میکرد.

   زمانی که روی ویرانه های خودم نشسته بودم با شادی ای که دریافته بودم...درونم چه چیزی بود؟!

   شکستنی که به اعتقاد خودم تنها یک هفته برای بازسازی کامل اش نیاز داشتم!

   بعد از اینها چیزهایی را فهمیدم که میدانی؟؟ توی دلم گفتم به خرجش می ارزید...!

   مخصوصا آن قسمت اش که در اوجِ لرز و اضطراب رو کرد و گفت: پاشو برگرد و سر جات بشین! بخند و ادامه بده.

      خندید و توی دلش خون بود!

   اما صورتش آبی میزد...





   + آبی شدم و احتمالا آبی خواهم ماند

   + از او چیز بزرگی در وجودم جا ماند

      که امیدوارم جای آن در تن خودش خالی نباشد!

   + نامه ای که مرا جسور میخواند...

   + عنوان قطعه ای از شعر canción colegial لورکا

      به معنی: یکشنبه عشق ما به زردی گرایید.


  



ادامه مطلب

      حاصلِ رگبار های بی حوصله ی شب گذشته، چاله های گِل آلوده ی پر آبی بود که زخم های زمین را فاش میکرد.

   آبِ گل ولی خوب واضح بود. همه ی کوچه را میشد تویش دید زد.

   یک پیرمرد از تویش می آمد، نان هایی که خریده بود را دو دستی گرفته بود.

   با چشم هایی جمع شده از مرور خاطرات...

   یک ماشین شِلِپی از روی پیرمرد چاله و نان و خاطراتش رد می شود؛ صورتِ پیرمردِ توی چاله در هم می شود!

   بعد یک زن چادر مشکی می آید و قبل از دیدن صورتش سیاهی های چادرش توی چاله در هم می شود!

  
 حالتِ ابر طوری بود که خورشید بی تابی میکرد؛ یک لحظه آفتاب و بعد خیلی زود سایه...

   مثل آدمی که بخندد و اخم کند، شاید مثل بی ثباتی های من و چیزی که تو خوب بفهمی.

   اما از همه این ها، تو آن طرف ترِ چاله ایستاده ای؛ فراسوی تمامِ گودال های زندگی ام و طوری میخندی که حس کنم همه چیز خوب است.

  

  شاید به خوش شانسی مان که بال هایم مشکی بوده و هنوز مرا برایت نکشنتد!


    + عنوان: سید مهدی موسوی

   ++ نمیدانم چرا...اما هرچه مینویسم آنطور که میخواهم نمیشود!

  


  • نویسنده :
  • تعداد نظرات : بدون دیدگاه
  • بهمن ۷ام, ۱۳۹۴

امروز  حالم بدتر از بد بود.

ساعت حدود 4 بود که ماشین تازشون رو اوردن خونه. اسپرتج مشکی.

دلم ماشینه رو نمیخواست . اما دلم به وسعت تمام دنیا و ادماش ؛  برای خودم سوخت . برای منی که حنی عرضه ندارم خرج خودم رو بکشم.

منی که از زندگی و عمرم  حاصلی نچیدم. 

دلم برای خودم سوخت که روزها میان و میرن ،  سال نو میشه و  دوباره یه سال نوی تازه ،  اما ، من ،  هیچی تو کارنامه ام  ندارم  که به خودم بگم : 

هی ؟؟؟؟؟   سال فلان ، فلان کار رو کردی . فلان پله رو رفتی بالا  ،  فلان اتفاق خوب افتاد تو زندگیت ... پس سال خوبی بود و پر بار  به لطف خدا...

چندین ساله که این داره تکرار میشه و من بی حاصل ........

اوووف . یه بغضه سنگین داره گلوم رو فشار میده الان .


این وسط از نگاه مردم و گاهی ترحمهاشون هم خسته شدم . حسابی تو فشارم و دارم اذیت میشم. اما هیییییییییییییییییییییییچ کاری ازم بر نمیاد .

و خدایی که  منو نمیخواد و منی که تا چند وقت پیش با تمام وجود میخواستمش دیگه میلی بهش ندارم. ...


میدونی ؟؟؟ شاید قطعا  قبلا هم نوشتم در موردش. آدمی که بدبخته و مثلا فقیر ،  از زور  فقارت  میره دزدی میکنه .... بعدش تبدیل به یه آدم بد میشه... یه آدمی که دنیاش رو از دست داده.  این آدم بد ، هم دنیاش رو از دست داده و هم آخرتش رو .

من میگم شرایط روی خوب و بد بودن آدما خیلی تاثیر داره. صبر و تحمل آدمها حدی داره.  میدونم که خدا میدونه آستانه صبر و تحمل هر کسی رو ... اما وقتی نخواد نمیخواد دیگه. زورکی که نمیشه.

من هم از این قائده مستثنی نیستم. یه چند سالی با تمام وجود رفتم بسوی خدا. منکرش نمیشم که لذتش رو هم با تمام وجودم چشیدم. چند باری  اینقد اووج گرفتم که ...  بعد اون هی از خدا خواستم  هی خواستم. هیچی بهم نداد. هیچکدوم رو بهم نداد. خواستم بازم ازش . دعا کردم نذر کردم ذکر گفتم.  نخواست و نداد .    بهش گفتم :  خدایا ؟ یه جایزه کوچولو بهم بده لااقل . بذار زده نشم. بذار تشویق شم بمونم.  اما اون نخواست. محلم نداد. شاید امتحان بود.  من رفوزه شدم. دیگه تحمل نکردم. کاسه صبرم لبریز شد. تو امتحانش شکست خوردم. و 

و الان شدم همون آدمی که  نه دنیا رو داره و نه اخرت رو.   هم دنیام رو ازدست دادم و هم آخرتم رو .

یه روزی ، یه روزگاری خودم رو لایق بهترین ها میدونستم.  اما ؛ الان ؛ 

اما الان  دیگه خودمو لایق هیچی نمیدونم. میدونم آدم بدیم که هم به دنیاش گند زده و هم آخرتش...


این روزگار بد کرده با قلبم / کم بوده از این زندگی سهمم

دلیل میبافم برای عشق / برای چیزی که نمی فهمم



  • نویسنده :
  • تعداد نظرات : بدون دیدگاه
  • بهمن ۵ام, ۱۳۹۴

1)  

دلم یه ماشین کروک  میخوااد.  یه 206 حتی . یه 206 سفارشی کارخونه  برای کروک...

آبی باشه.  اسم  اون آبی پررنگ های  ماشین چی میشه؟؟؟  از اون ابی ها ...

 یکم قبل تر ها میگفتم  دیگه سنم از کروک گذشته. کروک مال جوووناس . زیر 30 سال. 

اما امروز بشدت  دلم  کروک میخواد. خیلی خیلی زیاد. 

دیگه حتی  سن هم برام مهم نیست.

دلم یه کروک آبیه خوشگل میخواد.

هعی.

شسیبلاتنمکگگکمنتالبیسشسصیبلقاعنخحج


2)

بهار از دست های من پر زد و رفت

گل یخ توی دلم جوونه کرده

تو اتاقم دارم از تنهایی آتیش می گیرم

ای شکوفه توی این زمونه کرده

چی بخونم جوونیم رفته صدام رفته دیگه




میدونی؟  همش با خودم میگم بسه دختر. چقد منفی بافی. بسه دیگه .
اما ؛ یه مدت  رو مثبت اندیشی  و  تکنولوژی فکر و اینا هم کار کردم.  نتیجه ای ندیدم ازش. 
دیگه ازم بر نمیاد.
وقتی ادم چشماش واقعیت رو میبینه  ؛ نمیتونه با "خیال پردازی "  به جایی برسه.

کاش خدای منم  ؛ مثه خدای بقیه کمک میکرد.  خدای من ؛  همون خدای اوناست. اما ، انگار منو دوس نداره.
میدونی ؟؟؟
چیزایی هست به اسم "بخت "؛ "  اقبال"  ،  "شانس " ؛  "قسمت"  ؛ 
خدا به بعضی ها داده و به بعضی ها نداده.  خودش تو قران گفته  :به هرکی دلش خواسته داده. و هرکی نخواسته نداده.  ( آیه اش تو وبلاگ قبلیم هست  ، الان یادم نیست کدوم ایه بود. اما دقیقا همین جملات بود بطور مستقیم.) .
میدونی؟؟
اینا ربطی نداره خداپرست باشه و نباشه .
ربطی نداره  نماز بخونی و نخونی.
ربطی نداره اصلا آدم ، انسان خوبی باشی و نباشی.
بطی نداره  زیبا باشی و یا زشت باشی.
ربطی نداره ...
"بخت "باید بلند باشه.  " پیشونی" نوشتت باید خوب باشه.   در نهایت باید خدا ، یارت باشه و دوستت داشته باشه.  و
و
و انگار ؛ خدای من ، منو  نمیخواد.
هدی اصلا زیبا نیست یا معمولی...
نسترن هرگز به عمرش نماز نخونده...
...
...
 
میدونی ؟؟  حالم  از خودم و اینهمه  ناامیدی بهم میخوره. از این همه  "ناامیدی " و  افسردگی  خودم  عق میزنم.

از اون گوشه ی دنیا ، به این گوشه رسیدم
نگین دنیا قشنگه ، قشنگیشو ندیدم
هنوز غم تو وجودم ، عذابه سینه سوزه
نگین گریه رو بس کن ، نگین دنیا دو روزه



هنوز روی درختها فقط جای کلاغه  گلها پرپرن ای وای یه دیوونه تو باغه

دلم یه گوله آتیش تنم کورۀ داغه   ولی تو همه دنیا دریغ از یک چراغه



از اون گوشۀ دنیا به این گوشه رسیدم / نگین دنیا قشنگه قشنگیشو ندیدم

هنوز غم تو وجودم عذاب سینه سوزه  /  نگین گریه رو بس کن نگین دنیا دو روزه



کدوم نالۀ شبگیر   ؛ کدوم ورد شبونه؛  کدوم طلسم و جادو دعای عاشقونه

از این گوشۀ دنیا به اون گوشۀ دنیا منو به آشیونه به یارم میرسونه




کدوم جاده کدوم راه کدوم اشک و کدوم آه/  کدوم ابر و کدوم اوج کدوم موج و کدوم ماه


از این گوشۀ دنیا به اون گوشۀ دنیا منو به آشیونه به یارم میرسونه



هنوز قافلۀ عشق به منزل نرسیده غریقیم و صدامون به ساحل نرسیده


هنوز اشکه تو چشمام نگام خیره به راهه نه آفتاب و نه مهتاب چقدر دنیا سیاهه



3)  یه آهنگ شاد  هایده داره میخونه. سعی میکنم باهاش تغییر وضعیت بدم.
اوه  . الان یادم اومد.  بهمن ماه.  ماه تولد  دوست خوب وبلاگ قبلی .  "پارسای آب خووب " . تولدش بهمن ماست.  تولدش مبارک.

میدونی ؟ خداروشکر  دیگه کسی منو نمیخونه. خداروشکر دیگه اونجا نیستم.










  • نویسنده :
  • تعداد نظرات : بدون دیدگاه
  • بهمن ۴ام, ۱۳۹۴

Geomatica   نرم افزاری قدرتمند است که به شما کمک می کند تا از طریق مانیتور کامپیوتر خود قادر باشید به نمایش و پردازش عکس های هوایی و تصاویر ماهواره ای پرداخته و عکس خروجی مطابق با خواسته خود را از آن ها تهیه کنید. نرم افزار Geomatica توسط بسیاری از موسسات آموزشی و برنامه های علمی سراسر جهان برای تجزیه و تحلیل تصاویر ماهواره ای و استفاده از اطلاعات حاصله به کار می رود. دسترسی به ابزارها در این نرم افزار بسیار آسان بوده و شما از طریق کلید های Geomatica Focus (برای انجام امور مربوط به نمایش و پردازش تصاویر و تهیه خروجی)، Module Libraian (شامل کتابخانه ای از مدل ها و برنامه های مفید، EASI (انجام عملیات تحت DOS)، بسته Ortho Engine (در زمینه کارهای مربوط به تصحیح هندسی (X,Y,Z)، تولیدات متنوع دیگر مانند ساخت مدل سه بعدی (DEM)، کارایی در تصاویر روج استرئو، عملیات موزائیک تصاویر ماهواره ای و ... FLY   (پیش بینی شده برای عملیات پرواز و شامل تنظیمات پرواز وانتخاب مسیر وتنظیم پارامترهای پرواز)، امکانات فوق العاده ای را جهت پردازش داده های رستری و برداری فراهم نموده است.

قابلیت های کلیدی نرم افزار PCI Geomatics:

- پردازش و تجزیه و تحلیل پیشرفته تصاویر ماهواره ای و عکس های هوایی

- تصحیح خودکار توازن رنگ و روشنایی تصویر

- امکان تغییر رزولوشن

- پشتیبانی از بیش از 150 فرمت

- پردازش تصاویر دارای حجم بالا

- ارائه خروجی در کیفیت بالا

- دارای توابع کاربردی به منظور صرفه جویی در وقت و آسان شدن کار در محیط نرم افزار

- و ...

 

جهت دانلود راهنمای استفاده از این نرم افزار می توانید از لینک زیر استفاده نمایید.

دریافت
حجم: 8.09 مگابایت
توضیحات: راهنمای استفاده از نرم افزار PCI در پردازشهای سنجش از دور

  • نویسنده :
  • تعداد نظرات : بدون دیدگاه
  • دی ۲۳ام, ۱۳۹۴

      آرمیده با کتاب های دورت...و سر صداهایم بیدارت نمی کنند.

   روی صورتت خم میشوم نگاهت می کنم، آه؛ شقیقه هایت کمی جو گندمی شده اند.

   جذاب به نظر میرسد!

   بیشتر خم میشوم، چیزی زیرِ پلک هات ضربان دارد. بیشتر خم میشوم و همین که لب به گونه ات می رسد چشم باز میکنی!

   نمیدانم شاید شقیقه های منم سفید شده باشند! زشت و رنجور شده ام، نمیدانم.

   هیچ چیزی نمی گویی و من هم نمیگویم.

   هیچ نمیپرسی کجا بودم؟ چطور آمدم و برای چه؟ نمیپرسی تا کی می مانم؟ اصلا می مانم؟!

     نمی پرسی حالم را حتی...

   من هم رو به آیینه ات سکوت میکنم.

   انگار صد سالی میشود که با هم زندگی می کرده ایم! در خانه میچرخم و جای همه چیز را میدانم!!!

   و تو هم همان جایی که نشسته بودی با چشم دنبال میکنی.

   کمد لباست که تمامشان آبی و سورمه ای اند؛ تضاد و تفاهم!

     به زودی شب فرا می رسد...

   مسواک میزنم، مو شانه میرنم دراز میکشم کنارت.

   توی چشم هام نگاه میکنی، بدتر زل میزنی، لام تا کام!

   میگویم پاشو پنجره را ببند دیگر، سردم است!

      لبخند میزنی

  اما

      از این معمولی تر؟!




  • نویسنده :
  • تعداد نظرات : بدون دیدگاه
  • دی ۲۱ام, ۱۳۹۴

      توی آینه پشت سرم ایستاده ای هی میگویی بخند! موی خرگوشی بافته با آن عینکت!

   خنده های آبی ات میریزد لای موهای نارنجی ام...

   بو میکشی موهایم را، دست میکشی رویشان و اشکت می شود: کی اینجور گیست را بریده که بافه بافه ها درست لای گل مویت بند نمیشوند؟!

  
   اینبار من میگویم بخند...

   بغض ات زبان در کامم میکشد! میترسم.

لبهایت که بسیار به گوشم نزدیکند:

   _ موهات خداست...خدا!  لایقِ پرستش!

   + این بندگی فقط لایقِ ملحدی چون تو است!

  

بی اعتراض چشم میبندی و لب وا نمیکنی.

   با انگشت میکشی روی فرق مویی که در تمام سرم باز شده، تا به گردن...

   گویا میخواهی سازی کمیاب بنوازی...چنگ،سکوت!

   چشم های جست و جو گرت بسته اند و حالا دست هات مرا می کاوند!

  آخر پوچی را چه کند و کاو؟!




  • نویسنده :
  • تعداد نظرات : بدون دیدگاه
  • دی ۱۶ام, ۱۳۹۴

      چشم هایی که تقریبا تمامِ روز باز اند و دقیقا تمام روز جایی را نمیبینند.

   تفکرات؛ در صبح ها و بعداز ظهر های تلف شده با فکر کردن هایم اما و اگر هایم...

   گمان بردی آنقدر فکر میکنم تا بمیرم! گفتی: فراموشش کن!

   راهِ نجاتی برایم بود که میخوابیدم...آنوقت فکر کردن هام جان میگرفتند؛ ترس هام کابوس می شدند و آرزوهام رویا.

   و توی خواب فکر هایم را حرف میزنم و اهل خانه را بیدار...

   برای به دست آوردن اندکی آرامش باید منتظر طوفانی بزرگ می بودم!

   خوب می دانستم که تا روز نابودی هیچ راهی نیست! به راحتیِ ادای یک جمله میتوانستم تمام پل ها را خراب کنم!

   تا...طوفان به پا شد، طوفانی که تنها چند نفر را میتوانست تکان دهد.

   و تنها اشک های من را میتوانست فرو ریزد.

   آرامشی که بعد از آن داشتم توصیفی بود که عاجز بودنم را فریاد میکرد.

   زمانی که روی ویرانه های خودم نشسته بودم با شادی ای که دریافته بودم...درونم چه چیزی بود؟!

   شکستنی که به اعتقاد خودم تنها یک هفته برای بازسازی کامل اش نیاز داشتم!

   بعد از اینها چیزهایی را فهمیدم که میدانی؟؟ توی دلم گفتم به خرجش می ارزید...!

   مخصوصا آن قسمت اش که در اوجِ لرز و اضطراب رو کرد و گفت: پاشو برگرد و سر جات بشین! بخند و ادامه بده.

      خندید و توی دلش خون بود!

   اما صورتش آبی میزد...





   + آبی شدم و احتمالا آبی خواهم ماند

   + از او چیز بزرگی در وجودم جا ماند

      که امیدوارم جای آن در تن خودش خالی نباشد!

   + نامه ای که مرا جسور میخواند...

   + عنوان قطعه ای از شعر canción colegial لورکا

      به معنی: یکشنبه عشق ما به زردی گرایید.


  

  • نویسنده :
  • تعداد نظرات : بدون دیدگاه
  • دی ۱۴ام, ۱۳۹۴