سایت سرگرمی مدگردی

سایت سرگرمی مدگردی

.: و ورق بر می گردد… :.

به نام خدا
نشسته بودم اخبار ساعت 14:00 رو می دیدم، از اول تا آخرش قاه قاه می خندیدم.
اونی که یه روز مادرش برای جلب مطالبات ِبه قول خودش "به حق" دستور داده بود بریزید تو خیابون، امروز میگه آقا "راهش این نیست که بریزید تو خیابون".
اونی که یه روز دم از توجه به آمریکا و جلب نظر آمریکا می زد، الآن گفت آمریکا که دلسوز ما نیست، آمریکا همونیه که هواپیمای مسافربریمون رو زد.
اونی که پشت و پناه اون نِگرِشه، می گه باید با نیروی انتظامی و نیروهای حفاظتی همراهی کنن مردم، همونهایی که هشت سال پیش به قول اونها، جانی و آدم کش بودن.
و ...

من عوض نشدم. من همون دیدگاه همیشه رو دارم. من جونم رو برای ایران می دم و برای پیشرفت ایران، شادی ایران، شادی هموطنام  دلم می تپه. منم با اونها شریکم و با گرون شدن تخم مرغ و لبنیات، زندگیم تکون می خوره، مثل اونها، تازه بخوام براتون بگم که آتش نشانها چه خدماتی داشتن و از وقتی شهردار عوض شده، دیگه اون خدمات رو ندارن، می بینین که تازه رگ گردنی ترم.
اما مثل قبل چشمم و گوشم و قلبم به حرف کسی هست که برام ثابت شده دلسوزه و اگر نبود معلوم نبود چه می شد. نه تو خیابون می ریزم نه تا الآن (تازه به بهانه دیگه نه اعتراض به این چیزها)، حرفی زدم.

اگر وقت داشتم و بچه دار نبودم، می نشستم از این تضادها با فاصله 8 سال، یک روزنامه دیواری کاملاً مستند و بسیار بزرگ درست می کردم خواندنی - خندیدنی - زار زدنی...





پی نوشت:
فقط ره برم. فقط.
هر چه او بفرماید.
3>

Rate this post


مطالب مشابه
دیدگاه ها

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتار کمک بگیرید