سایت سرگرمی مدگردی

سایت سرگرمی مدگردی

فعل های سال های دور

      آرمیده با کتاب های دورت...و سر صداهایم بیدارت نمی کنند.

   روی صورتت خم میشوم نگاهت می کنم، آه؛ شقیقه هایت کمی جو گندمی شده اند.

   جذاب به نظر میرسد!

   بیشتر خم میشوم، چیزی زیرِ پلک هات ضربان دارد. بیشتر خم میشوم و همین که لب به گونه ات می رسد چشم باز میکنی!

   نمیدانم شاید شقیقه های منم سفید شده باشند! زشت و رنجور شده ام، نمیدانم.

   هیچ چیزی نمی گویی و من هم نمیگویم.

   هیچ نمیپرسی کجا بودم؟ چطور آمدم و برای چه؟ نمیپرسی تا کی می مانم؟ اصلا می مانم؟!

     نمی پرسی حالم را حتی...

   من هم رو به آیینه ات سکوت میکنم.

   انگار صد سالی میشود که با هم زندگی می کرده ایم! در خانه میچرخم و جای همه چیز را میدانم!!!

   و تو هم همان جایی که نشسته بودی با چشم دنبال میکنی.

   کمد لباست که تمامشان آبی و سورمه ای اند؛ تضاد و تفاهم!

     به زودی شب فرا می رسد...

   مسواک میزنم، مو شانه میرنم دراز میکشم کنارت.

   توی چشم هام نگاه میکنی، بدتر زل میزنی، لام تا کام!

   میگویم پاشو پنجره را ببند دیگر، سردم است!

      لبخند میزنی

  اما

      از این معمولی تر؟!






مطالب مشابه
دیدگاه ها

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتار کمک بگیرید