سایت سرگرمی مدگردی

سایت سرگرمی مدگردی

درباره ی آووکادو

      لحظه ی اول گمانم درک مطلوبی دست نداد...

   نگاهش که میکردم یک گردالوی سبز بیشتر نبود که زبانش را هم نمیفهمیدم، بدتر انکه خودم را ملزم میدانستم که بدانمش!

   باید ساعاتی میگذشت تا بیاید جلو و بگوید: چرا یک امتحانی نمیکنی؟

   باید روز هایی میگذشت تا آن درک مطلوب را که گفتم پیدا کنم!

   باید مدتی میگذشت...

    خیلی بی مقدمه و بی هراس چند تکه توی دهان گذاشتم و می دانی؟! درست همان لحظه بود که درک مورد نظر رخ داد!

   و باور نخواهی کرد اگر بگوییم درست همانی بود که انتظارش میرفت...

   نرم و مخملی، خامه ای و لطیف

   با رنگی که کاملا مطابق احوالش بود؛ سبزِ   آووکادو!

   فهمیدم که رک گویی چطور چاشنی عواطف میشود.

   حقیقتا بگویم که با همه چیز جور در می آمد:

    روز های شاد با عسل و مربا امتحانش میکردم و روز های غمگین با روغن زیتون و نمک!

   و هیچ چیز مثل او حالم را جا نمی آورد...


     تولدت مبارک آووکادوی مهربان

   مرا به خاطر این قلمِ سمبلیک و نمادین ببخش!



  


   +اگر اهل چالش هستید!





مطالب مشابه
دیدگاه ها

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتار کمک بگیرید